آهای سیده خانم پرده را بالا نزن!

آقای ناطق نوری که مثل بسیاری دیگر از حضرات از خرافه هایی که "این سال‌ها" (یعنی در همین سه چهار سال اخیر و نه پیش‌تر از آن!) رواج یافته دل پردردی دارد، گویا در شب‌های قدر اشاره‌ای به "جمکران دوم" کرده‌اند که باز هم بر مبنای خوابی شکل گرفته و "مقدس" شده است.

این در حالیست که واقعا دل آقای نوری و سایر دلسوزان از خرافه به درد می‌آید و مردم بهتر است به جای اینجور خرافات و ساخت جمکران‌های جعلی، به سراغ همان اصلی بروند و نامه‌هایشان را در چاه بریزند. (یکی از اقوام که خانم معلمی‌ست مذهبی تعریف می‌کرد که مدتی پیش بچه‌های کلاس را با بودجه فوق‌ برنامه و گردش‌های تفریحی و علمی، می‌برند به جمکران که آنجا برای امام زمان نامه بنویسند و به چاه بریزند. بچه‌ها هم داشته‌اند در دفترهای‌شان نامه می‌نوشته‌اند که یکی از خادم‌ها می‌آید و می‌گوید هیچ کدام از نامه‌هایی که روی کاغذهای عادی نوشته باشد را حضرت نمی‌خوانند و فقط کاغذهایی که از فروشگاه همین‌جا خریده شده باشد را ایشان می‌خوانند. بچه‌ها هم می‌روند دانه‌ای صد تومان برگ سفید می‌خرند و نامه‌هایشان را توی آن می نویسند!

از آن‌جا یاد این ماجرا افتادم که خانم معلم محترم  داشتند از رواج خرافاتی که فکر می‌کنند حضرت نامه‌شان را فقط روی کاغذهای خریداری شده از آنجا قبول می‌کنند با روشنفکری -بلانسبت مثل آقای ناطق نوری!-  انتقاد می‌کردند و در آخر ‌فرمودند: خودم نامه را روی کاغذ دفترچه خودم نوشتم و در چاه جمکران انداختم!)

 

بله واقعا حیف است که مردم جمکران دوم درست کنند و "آن جوری" خرافه پرستی کنند!(به قول شاعر شیرین سخن: اینجوری؟ اینجوری؟) بگذریم…

حالا بخوانید کهچند خبرنگار فضول رفته‌اند آن مسجدی که جناب ناطق نوری اسمش را نبرده پیدا کرده‌اند و کتاب کرامات آن را هم خریده‌اند. با هم یکی از این کرامات را که در آن کتاب چاپ شده و وزارت فرهنگ و ارشاد هم مجوز داده می‌خوانیم:

 

او پیر زنی پاكدل و بی آلایش بود و چون از سادات بود، او را «سیده خانم»صدا می زدند. او و همسرش «مش باب جان» تو فیق خدمتگذاری و نظافت این مكان شریف را بر عهده داشت و در یكی از حجره های قدیمی این مسجد زندگی می كردند. كمتر اتفاق می افتاد كه از مسجد خارج شود. او توفیق یافت كه بارها حضور مبارك امام زمان «عج» را د راین مسجد درك نماید و چنین عادت داشت كه همه حوادث و اتفاقات مسجد را برای شوهرش نقل می كرد و مش باب جان نیز در صحبتها یش با مؤمنین آنها را نقل می كرد. او می گفت: همسرم سیده خانم طبق عادت قبل از اذان وارد شبستان زنانه می شد و سجاده ها را ردیف می كرد و همه جا را بر رسی می كرد، بعد كنار پرده حایل بین مردان و زنان در جای مخصوص خودش می نشست و طبق عادت زیر پرده را بالا می زد و نیم نگاهی به شبستان قسمت مردانه می كرد تا از اوضاع آن با خبر شود و وقتی خیالش از مرتب بودن مسجد آسوده می شد، پرده را پایین می آورد و در انتظار نمازگزاران مدتی می نشست. در یكی از شبها هنگامی كه د ر جای خود نشسته بود، شنید: كسی قسمت مردانه نماز می خواند! دست برد زیر پرده را گرفت تا آن را بالا بزند، ناگهان صدای آن مرد را شنید كه با زبان محلی با لحن خاصی به او می گوید: آهای! سیده خانم پرده را بالا نزن. او شگفت زده شد و شتابان به طرف اتاق آمد و جریان را به شوهرش گفت: چه كسی د رمسجد نماز می خواند؟! گفت: نمی دانم! برویم ببینیم چه كسی است در این وقت خیلی زود وارد شبستان شده است؟ آمدند و كسی را ندیدند ، فهمیدند كسی از بیرون وارد نشده است و پی بردند كه در این وقت كسی جز صاحب این خانه امام زمان «عج» نیست.

15 دیدگاه در “آهای سیده خانم پرده را بالا نزن!”

  1. سلام آقای فرجامی. همشهری عزیز. توی یک از پست های قبلی تون که دقیق شدم. دیدم باز ما(ستون آزاد) رو شرمنده کردین. ممنون.
    واقعا متشکرم که کتاب ها رو معرفی کردین. راستش من از مدتها قبل از اینکه شروع به خوندن شوایک کنم شروع به خوندن حاجی بابا کردم(چون توی توصیه هاتون توی پست ستون آزاد بود).
    یه خواهش دیگه هم دارم. اگه میشه با توجه به اینکه من و یه تعداد از دوستان ستون آزادی داریم به جد داریم وارد حوزه فیلمنامه و نمایشنامه نویسی میشیم چند تا کتاب خوب و فیلم خوب اوریژینال! هم در این زمینه برامون معرفی کنین. ممنون.

  2. … دوست عزیز؛ با ÷وزش کامنت شما حذف شد. لطفا در این وبلاگ کامنتی نگذارید که من را بیشتر از اینی که هست توی دردسر بیندازید. سپاس

  3. سلام .هممون میدونیم که باورهای مذهبی(خصوصا از نوع شیعی)اصطلاح مودبانه همون هست.من با اسم جمکران یاد این قصه واقعی میوفتم که 10-15 سال پیش اتفاق افتاد:مادر محترم اسلام پناه دین باوری بود که نذر کرده بود چهل سه شنبه پیاپی خودشو به جمکران پابوس آقا برسونه مادر که با پسر نوجونش تنها زندگی میکرد برای بار بیستم یا همچه چیزی سه شنبه که شد چادر و چاقچور کرد و رفت…..دزدی که میدونست خانم هر هفته سه شنبه شبها خونه نیست تصمیم گرفت بره دزدی…القصه پسر نوجوان خانم در مقابل دزد مقاومت کرد و فردا ظهر که مادر مومنه برگشت …خوب دیگه پسر نداشت.حالا مذهبی ها بخونن بگن تقدیر الهی بوده ،بگن قصه ابراهیم و اسماعیله ،بگن …هر توجیه ساده لوحانه ایی میخوان بکنن بکنن، من یکی هنوزم با شنیدن اسم جمکران دست و پاهام یخ میکنه مثل همین الان.

  4. ای بابا. عجب داستان عجیبی دارد این جمکران. لازم شد یک بار برویم و ببینیم. حالا کدام ورژن اش دعا را استجاب می کند؟ اولی؟ دومی؟ اینجوری؟

  5. با سلام
    هنوز کرامات مسجد جمکران اول برای خيلی ها مبهم است چه برسد به جمکران دوم .
    راستی اين حسن بزی کی بوده ؟

  6. در اینجا سوالی بود در ذهن ریز
    که گاهی پزشکانی با رشته های هیز
    پزشکان مرد از برای زن
    که آنها را در چه تیمی قرار کرده اند
    دمی نا گزیرند دست به پائی زنند
    گهی نوک سینه ای را به بالا برند
    که در آن از نبود قده خبر می دهند
    گهی وزن خانهای جوان
    می فهمند پزشکان با باسکول گران
    و آن طبیبان نیکو صفت
    شدند علامه در مامای شهر
    همان که کند آلتی را معاینه
    چرا پس نباشد در این کار آینه
    چو بنمود آلتی را به دست معاینه
    بخواهید او را در دادگاهای عادله
    همه چیز را با سکس قاطی کرده اند
    تا آنجا که آبروی ایرانیان برده اند
    کسی راه اشتباهی به پیش می رود
    که حساسیت را ز پیرامون لمس کرده است
    پس از مردمان نوبت باغ وحش
    پس از آن خروس مرغهای دهات وبخش
    بسازید دیواری طویل
    دهید انتظاماتش دست چند تا علیل
    همین است مردم ما وحشی اند
    سر سالم به دنیا نمی آورند
    تماام تفکر از پائین تنه
    برندش بعد خرابی در محکمه
    شدند مردمان به سکس حساس تر
    کنند آنها را زین که هست بدتر و
    بد بخت تر

  7. به قول آقای احمدی نژاد دنیا را حضرت زهرا اداره می کند ( البته قبلا؛ خدا اینکار رو می کرد الان بازنشسته شده)

دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.