باز هم در مورد روز آنلاین و قاضیانی که حد به گردن دارند و حد می زنند!

یادداشت قبلی من با نام «روز و بازتاب، مهسا یوسفی و حسين درخشان!» مورد اعتراض عده ای قرار گرفته و در راس همه نیک آهنگ کوثر، که هر چند در وبلاگش اشاره نکرده ولی به نوعی به من و کسانی که با من همفکرند، جواب داده. (+و+) نیک آهنگ مدعی ست که حسین درخشان دروغ می گوید و پول گرفته، اما خوب کار نکرده و در نهایت روزآن لاین را فلج کرده. در این نوشته فرض می کنم نیکان درست بگوید و با این فرض به چندنکاه مهم اشاره می کنم:

1- من چند بار در مطلب قبلی نوشته بودم اگر فرض کنیم ادعای حسین راست باشد یعنی حسین درخشان کارش را درست انجام داده باشد و روز پول او را نداده باشد آنگاه حق با حسین درخشان است؛ و حتی فرض مساله را بولد هم کرده بودم تا بر شرطی بودن قضیه تاکید شود. با این فرض  استدلالی کرده بودم به این شکل

اگر p و q آنگاه z

که این صورت استدلال است و به ماده آن ربطی ندارد. یعنی صورت استدلال می تواند درست باشد اما ماده و نتیجه درست نباشد. مثلا این صورت استدلال درست است:
الف حیوان است و هر حیوانی تنفس می کند پس الف تنفس می کند.
حالا اگر به جای الف، میز قرار بدهیم می شود:
میز حیوان است و هر حیوانی تنفس می کند پس میز تنفس می کند.
که نتیجه « میز تنفس می کند » غلط است اما صورت استدلال بالا همچنان درست است.

صورت استدلال من هم، كه مطابق با آن به يك برنامه‌نويس حق مي‌دادم در صورتيكه شش ماه دستمزد نگرفته باشد و برخورد بدي هم ديده باشد، يك سايت را فلج كند؛ درست است. به بیان خیلی خودمانی تر: اگر حسین راست میگه و چون پولشو ندادن روز رو بسته، خوب کرده والا نه.

2- بعضی ها گفته اند که من عجله کردم و با بی اطلاعی اظهار نظر کرده ام.
من چطور باید اطلاع پیدا می کردم؟ روز بسته شده و هیچکس چیزی نمی گوید. حسین ادعایی می کند و هیچ کس اعتراضی نمی کند، آنهم کسانی مثل روز آنلاینی ها که هرکدامشان به ده ها رسانه دسترسی دارند و از وبلاگ‌هایشان تا سایت های خبری و حتی جراید را می توانند برای توضیح استفاده کنند. آیا واقعا اهالی روز نمی توانستند یک اطلاعیه يا حتي توضیح کوتاه در این رابطه و ادعاهای حسین درخشان  در پايگاهي مثل گویانیوز منتشر کنند؟ مگر نه این است که سکوت هم می تواند منشا خبر یا دسته کم گمانه زنی باشد؟

3-  من هنوز بر سر حرف قبلی ام هستم و فکر می کنم جز مصداق –که ممکن است درست نباشد- مفهوم حرفهایم درست است. می دانید من از سال 81 به بعد همیشه این مشکل را با جامعه، اصلاح طلب ها، اخلاق گراها، روشنفکرها، دوستان و خودم داشته ام، که چرا یک چیز خوب و بجا را به عنوان پروپاگاندا انتخاب می کنیم و بعد وقتی قضیه وارد بعد شخصی خودمان می شود، تمام تلاشمان را جمع می کنیم تا با ماست مالیزاسیون از زیر آن در برویم؟ از آن وحشتناکتر: چرا احکام کیفری رطب خوردن Ø
±Ø§ کسانی صادر می کنند که نه فقط رطب خورند، که تاجر رطب هم هستند؟!

 مثال عرض کنم. لابد دیده اید که یکی از حضرات بلاگر، دایم سنگ دزدی های اینترنتی را به سینه می زند و تقریبا در رسوا کردن هر کسی که مطلبی یا عکسی یا حتی کدی را Ú©Ø´ رفته باشد، همکاری می کند. البته جزاهم الله! خدا خیر khabgard_robber.jpgهر بلاگری را بدهد که در رسوا کردن دزدهایی که از دسترنج یا خلاقیت دیگران استفاده می کنند شرکت می کند. اما وقتی می بینیم طرف خودش اینکاره است ماجرا خیلی زشتتر و دردناکتر می شود. نمونه هم بدهم که ادعا، هوایی نباشد. از اینکه بخشی از سخنرانی حضرت در همدان حاصل دسترنج یکی از مطالب من بود که در خردنامه چاپ شده بود، و هیچ اشاره ای در آن از من می گذرم، ولی آهای ملت –همان ملتی که قرار است بروید و خشتک کسانی که داستان های خوابگردی ها را می دزدند، روی سرشان بکشید!– شما را به خدا بگویید اگر شما عکاس این عکس Ø¨ÙˆØ¯ÛŒØ¯ØŒ و آنرا با یک پاور شات Ø¢ 70 فکسنی با هزار بدبختی می گرفتید و بعد یک نفر آن را همینجوری در وبلاگش می گذاشت چه می کردید؟ و بعد اگر هر چهار روز یکبار می دیدید همان شخص شدیدترین و غلیظ ترین موضع ها را در قبال دزدی ها و"سفيدخوری"های اینچنینی ابراز می کرد چه حالی پیدا می کردید؟ (و تازه فکر می کنید الان چه می شود؟ جز اینکه این ادعا یا با فحش و فضیحت جواب داده شود و یا با بی اعتنایی که یعنی اصلا نمی بینمت داداش! و این در حالی است که انتظار حضرتش لابد این است که مثلا مهدی رجبی نامی که او هم در همین رده فعالیت دارد (منتها به شکلی ناشیانه و البته با این فرق که نه نقش پلیس و واعظ را دارد و نه  خیانت در امانت می کند!) باید مثل ملودرام های تلویزیونی، یک شبه نادم شود و غلط کردم نامه بنویسد!)

بگذریم. حالا مشکل ما با روز شبیه همین است. دوستانی که همیشه اعتقاد و مبنای کارشان –که الحق درست هم هست- این بوده که دانستن حق مردم است و باید به شعور مخاطب احترام گذاشت و عدم شفافیت به جریان آزاد و سالم اطلاعات ضربه می زند، چرا آنچنان در مقابل ادعای صریح (گیریم نادرست) حسین درخشان، بدون هیچ دلیل منطقی و یا مصلحت اندیشی قابل قبول، سر پنهان می کنند که Ø
¢Ø¯Ù… عاقل لاجرم اینطور نتیجه می گیرد که پس این ادعای حسین –که از لحاظ منطقی دور از عقل نیست- درست است؟ این از شفافیت آقایان!

از آن طرف، بعد از یک هفته که هیچ توضیحی به ده ها هزار نفر خواننده داده نشده ، دست آخر هم که توضیح می دهند، توضیحاتی غیررسمی و آن هم تدافعی در یک وبلاگ ارائه می شود.این هم از احترام به شعور مخاطبان!

4- پروین اعتصامی شعر بسیار زیبایی دارد که اینطور شروع می شود:

برد دزدی را سوی قاضی عسس    خلق بسیاری روان از پیش و پس

و بعد با سوال و جواب دزد و قاضی پیش می رود و در نهایت با ادعانامه دزد عليه قاضي تمام می شود. گمانم، وصف حال ما در اینجاست که متاسفانه بخاطر ندارم تا تایپ کنم. لطفا خودتان پیدا کنید و بخوانید. به خصوص آنجا که دزد بعد از ذکر دزدی های کلان قاضی، ملامتش می کند که گناه بزرگتر تو اين است حد هم به آفتابه‌دزدها مي‌زني:

حد به گردن داری و حد می زنی         گر یکی باید زدن صد می زنی

حالا ما دزد خطاکاریم یا قاضی خوش نام؟!

 

20 دیدگاه در “باز هم در مورد روز آنلاین و قاضیانی که حد به گردن دارند و حد می زنند!”

  1. یعنی واقعا شما فکر می‌کنید اگر یکی از کارکنان روزنامه‌ای با روسایش دعوایش شد و شروع کرد در وبلاگ شخصی‌اش مطلب نوشتن، بعد روزنامه باید بیاید برای همه‌ی خوانندگانش ثابت کند که آن فرد درست نمی‌گوید؟؟؟ یعنی تا این اندازه یک روزنامه باید شانیتش را پایین بیاورد؟؟ ببخشید ولی «دانستن حق مردم است» اصلا مفهومش اینی که شما فکر می‌کنید نیست. مسایل داخلی یک روزنامه چه ربطی به کل خوانندگان دارد که حالا دانستنش حق آن‌ها باشد؟؟ ضمنا خیلی‌ها مثل من (یا مطلب وبلاگ کوچ) برایتان نوشتند که حتی با فرض این که حسین درست بگوید هم حرفتان اشتباه‌ است. لطفا تمام مخالفانتان را به مخالفت از نوع نیک ‌آهنگ تقلیل ندهید. آخر هم این که لطفا سعی کنید بحث‌هایتان را شخصی نکنید. با فرد خاصی مشکل دارید گزاره‌ی عمومی ندهید.

  2. هيچکس به اندازه ی يه نفر که بعد از هیفده سال حبس ( فرض کنين به
    خاطرِ خوندن شعرهاش توی يه جمعی که کلٌه ی همشون يه زمانی
    بوی قرمه سبزی ميداده و الان بوی لجن ) نميتونه بفهمه که يه آتيش
    کوچيک برای روشن کردن يه سيگارِ باقيمونده توی جيبش از هیفده سال
    پيش تا الان ، چقدر می ارزه !
    اگه مثه الان تمام لباسها و تنش از يه گالن بنزين خيس باشه ، به اندازه ی
    جونِ يه آدم به علاوه ی يه عشقِ مُرده و يه عمر زندگی پوسيده !

  3. دوست عزیز، ندانستن شما درمورد واقعیت دلیل نداشت که شما را به قضاورت بکشاند تا بخواهید طرف یک طرف ماجرا را بگیرید….اگر یک مجموعه ای درقبال یک کار ناشایست به دلایلی سکوت می کند دلیلش این نیست که محق نیست. در عین حال در چنین عالمی هیچ کس توصیه نمی کند که حتی اگر اختلافی موجود هست کل کار زمین بیافتد. دهها نفر وب مستر هستند که با مدیریت وب سایت ها مشکل دارند، اما دهها راه هم هست برای احقاق حق برای هر دوطرفشان…. از جمله اینکه بروند ازهمدیگر شکایت کنند ویا از طریق یک میانجی عمل کنند. تصور کن اگر هر وب مستری می خواست به خاطر اختلاف نظرش با مدیران آن بیاید وب سایتی را تعطیل کند چه شیر توی شیری می شد….مثلا وب مستر نیویورک تایمز رو در نظر بگیر….موفق باشی

  4. جناب آقای فرجامی جل الخالق و دست مریزاد به این کشف شگرف شما بعد از قریب به یک سال و نیم! شگفت زده ام کردید. منتهای مراتب شیوه عمل شما در دستگیری دزدان بی شرم اینترنتی! مرا به یاد شیوه دستگیری نیروی انتظامی انداخته است. به نظر می رسد کمی دیر جنبید در رسوا کردن کسی که فکر می کنم تعداد کثیری از خوانندگان اینترنتی به او اعتقاد دارند. ضمنا تا آنجا که عکس را دیدم هیچ اشاره ای نشده است که صاحب آن وب خود گیرنده عکس است …. بد نبود درصدی هم احتمال می دادید که شاید البته شاید نویسنده آن وبلاگ عکاس خوش قریحه این عکس را نمی شناخته … می توان همه چیز را درست تر دید به شرط آن که اغراض فردی و شخصی بگذارند….

  5. اگر یکی از طراحان صفحات یک سایت خبری -مثلا بی بی سی – در اعتراض به حقوق معوقه خود، سایت را ببندد و یک پیام هم آنجا بگذارد ، چطور؟ آیا این استدلال “پی کیو آر” شما، این جا هم صادق است؟

  6. ٢٤ آبانماه ١٣٨٥
    نامه زندانيان اوين در رابطه با درگيري در زندان
    يك باند از ارازل و اوباش رجايي شهر و جاهاي ديگر به قسمت كارگري ٣٥٠ ظرف سه روز گذشته منتقل شدند و سر كرده اين باند فرد شرور و بد سابقه اي به نام سيد جليل غريب كه با اسماعيل افتخاري (اسماعيل تير زن) كه از قبل در بند ٣٥٠ بوده است براي اقدامات خود با هم هماهنگ شدند. ظرف سه روز گذشته به انحاي مختلف غريب و نوچه ها و دارو دسته هاي غريب ايجاد تنش و درگيري كردند كه زندانيان سياسي متقابلا كوشيدند از ورود به تنش و دادن بهانه به حضرات جلوگيري كنند.
    روز دوشنبه رئيس بند ٣٥٠ (حيدرلو) به وسيله زندانيان سياسي دعوت شد كه جلسه اي بگذارند و مسايل را با او در ميان بگذارند او قول داد مساله را حل و فصل كند اما ظاهرا توانايي و يا تمايل به اين كار را ندارد. صبح سه شنبه مامورين براي بردن سعيد شاه قلعه، يكي از زندانيان سياسي، به بند انفرادي وارد بند شدند. زرافشان براي پيگيري دليل انتقال به دفتر رئيس بند ٣٥٠ رفت و درآنجا در خود دفتر رئيس بند، مورد حمله جليل غريب و همدستان او قرار گرفت كه منجر به درگير او و ساير زندانيان ساسي با اوباشان مزبور شد. در اين ماجرا يكي از زندانيان سياسي به نامه هاشم شاهين نيا مجروح شد. پس از اين ماجرا دو معاون زنداني (سياه پور و جواد مومني و سرپرست حفاظت وزارت اطلاعات و كارمندان او و چند نفر ديگر به بند آمدند و زندانيان سياسي مسايل خود را با آنها در ميان گذاشتند ولي نامبردگان توانايي و يا تمايل اقدامات لازم در اين زمينه را از خود نشان ندادند. جليل غريب سر كرده ارازل مدعي است كه به كيان پور معاون جديد الورود در زندان پشتگرم است و دستورات او را اجرا ميكند.
    نظر به اينكه رابطه زندانيان سياسي در اين سه ماه با رئيس زندان رابطه اي مبتني بر احترام متقابل و بدون مشكل بوده است، زندانيان سياسي منتظرند تا با رياست زندان اوين ملاقات كنند و ببينند آيا مشكل در خود اويل قابل حل است يا نه. ولي طي دو روز گذشته بدليل غيبت رياست زندان و درگيریهاي كاري او در خارج موفق به مذاكره با نامبرده براي اخذ تصميم در مورد وضعيت خود نشدند و در حال حاضر منتظر ملاقات با نامبرده هستند تا حجت را بر مسئولين زندان تمام كرده و بتوانند در مورد خود تصميم بگیرند.
    زندان اوین
    ٢٤ آبانماه ١٣٨٥
    (١٥ نوامبر ٢٠٠٦)

  7. من هم موافقم. فکر کنم بهتر است کمی فکر خوانندگان وبلاگتون باشید. یکی به نعل می زنید. یکی به میخ . با همه هم سر جنگ دارید.
    کمی منطقی تر قضاوت کنید. بد نیست .

  8. من هم موافقم. فکر کنم بهتر است کمی فکر خوانندگان وبلاگتون باشید. یکی به نعل می زنید. یکی به میخ . با همه هم سر جنگ دارید.
    کمی منطقی تر قضاوت کنید. بد نیست .

  9. به نام خداوند طنزآفرين! سلام! اين كه مي بينيد، فراخوان شركت در دومين جشنواره طنز طهران است، آي خونه دار و بچه دار! طنزتو بردار و بيار! بشتابيد و شركت كنيد! حاضرين به غائبين خبر دهند! اطلاعات تكميلي را در آدرس وبلاگ ذيل الذكر دريابيد. طنزهاي ديجيتالي را بفرستيد به آدرس ايميلي كه ايضا ذيلا ذكر مي شود. به اميد ديدار شما در جاي معهود!

  10. آیا به رادیو سلاچنگ گوش سپرده اید؟؟
    رادیو سلاچنگ اینک با پهنای باند بی نهایت پذیرای تمامی شنوندگان هنر دوست خویش است .
    http://www.radio.irpoet.com
    رادیو سلاچنگ نجوای شاعران زنجیر در سکوت
    صدای ترانه ی بیدار
    ندای هنرمندان بی تصویر
    نوای خاطرات رفته و کتیبه های فراموش شده
    به صورت مستقل و با یاری شما از دل ایران نجوای خود را به گوش عاشقان فرهنگ می رساند .
    یاری گر صدای خود باشید
    ….
    رادیو سلاچنگ از هنرمندان و هنر دوستان و نویسندگان پیشکسوت عرصه ی وب لاگ نویسی دعوت می نماید که جهت تولید برنامه های متنوع در رادیو سلاچنگ با رادیوی خود همکاری داشته باشند .
    با معرفی رادیو سلاچنگ در سایت یا وبلاگ خود این رسانه ی مستقل را یاری کنید .

  11. سلام
    شاید بی مورد باشد نوشتن این مطلب در اینجا ولی می خواستم یه پیشنهاد کوچولو بدم!
    نظرت راجع به نوشتن وصیت نامه چیه؟
    نترسیاااااا! کاریت ندارم! فقط یک پیشنهاد بود! یک سری به اینجاها بزن!
    http://www.khatibzadeh.com/blog/index.php?/archives/25-unknown.html
    http://www.khatibzadeh.com/blog/index.php?/archives/28-!.html

پاسخ دادن به صورتک خیالی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *