جگرت را بروم!

یکی از هنرهای عمران صلاحی، تصویرسازی سکسی فکاهی با استفاده از کلمات مودبانه ولی دوپهلو بود که معمولا بسیار خنده‌دار از آب درمی آمد و حتی در دوران بعداز انقلاب -به خصوص در "حالا حکایت ماست"- هم ادامه داشت.

شعر زیر را که در وصف سوفیا لورن سروده و در توفیق دهه 40 وچاپ شده بود را از طریق وبلاگ نادر جدیدی یافتم که واقعا شاهکار است:

حالت گردن و ترکيب سرت را بروم…جگرت را بروم 
زانو و باسن و ساق و کمرت را بروم…جگرت را بروم! 
هيکل سکسي و ماهت که سراپا ناز است….پر ز دست انداز است
تپه و کوه سراسر هنرت را بروم….جگرت را بروم! 
زير آن سينه خدا از چه "فنر" کار گذاشت….گر که منظور نداشت؟!
دنده و مهره و پيچ و فنرت را بروم….جگرت را بروم 
نشنيدي سخنم را و نديدي محنم….اي بت سيم تنم 
بصرت را بروم، گوش کرت را بروم!…. جگرت را بروم! 
کاخ حسني تو و ريزد ز سرا پاي تو ناز … شدم از شوق دراز!
سالن و پنجره و بام و درت(!) را بروم…. جگرت را بروم! 
ساقهاي تو پريچهر که از عيب بري است … دو ستون هنري است
اي هنرمند گرامي هنرت را بروم! …. جگرت را بروم!

یک دیدگاه در “جگرت را بروم!”

  1. محمود جان در راستای همون شعر، این یکی رو هم داشته باش:
    ای خوشتر از مربا از جانب تو فلفل
    ماشین قلب ما را عشق رخ تو هندل
    می‌خوردمت الهی همچون مدیر عامل!
    یاد از رخت چه آسان ماچ از لبت چه مشکل!
    ای سوفیای فتان، ای سوفیای خوشگل!
    ای کشتزار لیمو، جالیز هندوانه
    از پای تا سر آتش چون خاورمیانه
    مانند برق تهران، یک شب بیا به خانه
    تا سینه ات چو تیله بر سینه ام خورد قل!
    ای سوفیای فتان ای سوفیای خوشگل!

پاسخ دادن به نادر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *