سوریه و لبنان

از بیست و هفتم اسفند تا پنجم نوروز به دعوت آقاجان به همراه پریسا و سهراب و البته خود ایشان و مامان سوریه و لبنان را گشتیم. آقاجان همان پدر و رئیس واقعی باحال و مهربان و دست و دل باز خانواده ماست که در آستانه شصت و نه سالگی نه فقط خاطرخواه سفرهای خارجی ست بلکه هر بار که به سفر می رود چند تایی از ماها را هم مهمان می کند. دفعه قبل که همین چند ماه پیش بود عمویم را مهمان کرد به سفر. یک زنگی هم زد به من  خودت بیا به خرج من؛ که من عذرخواهی کردم. بعد چون بنده خدا فکر کرده بود به خاطر زنم نیامده ام، تلفن زده بود به او و اجازه ام را گرفته بود! اما من باز هم نرفتم. در عوض این بار خانوادگی ما را دعوت کرد و در بهترین زمان ممکن.

مادرم زانو درد شدیدی داشت اما آقاجان اسم او را هم در این سفر نوشته بود و چون جنبه زیارتی هم داشت مامان قبول کرد که بیاید. ما اول به سوریه رفتیم که کشوری ست بسیار دیدنی که علاوه بر دو زیارتگاه و تعدادی مقبره و چند بازار که هموطنهای ما غالبا در آنجاها معتکف می شوند مکان های تاریخی و سنتی بسیار ارزشمندی برای بازدید دارد. اینقدر برایتان بگویم که در همان محله مسجد اموی که شیعیان اکثرا به زیارتگاه نوساز حضرت رقیه آنجا می روند؛ آنقدر حمام و کافه و کاروانسرا و مهمانپذیر قدیمی و زیبا وجود دارد که آدم می تواند یک هفته تمام آنجا بگردد و هر ساعت چیزی نو ببیند و لذت ببرد. متاسفانه هتل ما خارج از شهر بود و به همین خاطر ما اسیر تور بودیم که یا به زیارتگاه می برد و یا مرکز خرید و شبها هم مجبور بودیم در هتل بمانیم. اما دست کم یک روز از آن سه روزی که در سوریه بودیم را به خرج خودمان از تور جدا شدیم و رفتیم به آنجاهایی که باب طبعمان بود و حسابی لذت بردیم. به هیچ عنوان فکر نمی کردم در دمشق محله هایی به آن قدمت و زیبایی و آرامش وجود داشته باشد.

در مورد لبنان هم که نمی دانم چه بگویم. به قدری این کشور و به خصوص شهر بیروت – که به درستی عروس خاورمیانه لقبش داده اند- زیباست که من به هر کس که دوستش داشته باشم توصیه می کنم حتما یک سفر به بیروت برود حتی اگر مجبور باشد برای تامین هزینه سفرش به زیر بار قرض برود. بیروت نه فقط زیباست بلکه درس بزرگی ست برای ما ایرانی ها که بفهمیم در سایه “آزادی” چقدر می توان زیبا و انسانی زندگی کرد و خوش گذراند. برای آنکه بدانیم آن فاجعه مهیبی که زندگی انسان هایی مثل ما را نابود می کند جنگ نیست؛ تحجر است. برای آنکه به چشم خودمان ببینیم اگر حکومت ها وظیفه خودشان را درست درک کنند چگونه می توان در حالی که تانکهای نظامی در خیابان حضور دارند در آرامشی شگفت انگیز آزادانه تفریح کرد، خوش گذراند، کار کرد، سرمایه جذب کرد و در نهایت بهتر زندگی کرد.

همچنین در سایه آزادی دینی عالی -دست کم در سطح خاورمیانه- که در لبنان موجود است می توان رفتار و نحوه زندگی مردم مسیحی، سنی و شیعه در این کشور را دید و آنگاه به درک بهتری برای تاثیر مستقیم دین و مذهب بر زندگی انسان ها رسید.

من می خواهم نوشته ها و تاملاتم از این سفر را به صورت کتاب طنزآمیز کوچکی تنظبم و منتشر کنم. فعلا شما را به دیدن چند عکس که خودم گرفته ام دعوت می کنم و بعدا اگر -گوش شیطان کر- کتاب مجوز گرفت و چاپ شد می توانید آن را بخرید. راستی تا یادم نرفته بگویم که با وجود آنکه لبنان دومین کشور کوچک خاورمیانه است ولی به خاطر بیشترین میزان انتشار کتاب و مجله در این کشور لقب “کتابخانه شرق” را گرفته است.

ابرهای آسمان دمشق متراکم و گسسته و چشم نواز؛ حرم حضرت زینب
کوچه ای قدیمی در دمشق
شعارهای جنش سبز بر روی مقبره دکتر شریعتی تئوریسین جنبش سرخ!
پوشش زن ها در خیابان های دمشق معمولا شلوار جین چسبان با کفش پاشنه بلند یا چکمه است با بلوز یا کت. محجبه ها همینند به اضافه یک چارقد عربی
نمایی از یک سوی مسجد زیبای اموی از داخل صحن؛ دمشق

من و یک قدیس در کلیسای شهر صدینایا (من پایینیه هستم!)
همینجوری!
آب دریای مدیترانه در ساحل بیروت بسیار تمیز است و از دور آبی لاجوردی به چشم می آید
مرکز پلی بوی در بیروت؛ آرم خرگوش معروف هم در بالا خودنمایی می کرد اما در عکس نیفتاد (زیر پرده اتوبوس)

خودم در حالت جوگرفتگی؛ رستورانی در بیروت

خودم!

چشم انداز غروب زیبای مدیترانه از کلیسای حضرت مریم بیروت

برای دیدن تصاویر بیشتر از گالری زیر استفاده کنید


12 دیدگاه در “سوریه و لبنان”

  1. سلام
    اولین درسی که سفر به اکثر نقاط دنیا برای ما ایرانی ها داره حیرت از آرامشی است که حکومت ها به مردمانشان هدیه می دهند و مردم هم در پرتو این آرامش دوست داشتنی و مهربان می شوند. و آن وقت است که می فهمیم نه تنها هیچ چیز در کشورمان نداریم بلکه مهربان ترین و مهمان نوازترین و هزارتا ترین دیگه توی دنیا نیستیم. این تجربه ایه که من در سفر به پاریس و دوبی و ترکیه و بارسلون و مادرید گرفته تا مرزهای جنوبی اسپانیا تا مراکش تا شرق آسیا …درک کردم و زجر کشیدم. به امیدروزهای بهتر برای همه مردم دنیا.

  2. خسته نباشید جناب محمود مارکوپولوی فرجامی
    سوریه رفتن هم فاله هم تماشا البته بنده یقین دارم که برای شما بیشتر فال بود تا تماشا!
    موفق و موید باشید

  3. دو تصویر خیلی برای من جالب بود:
    1. چشم انداز غروب زیبای مدیترانه از کلیسای حضرت مریم بیروت
    2. شعارهای جنش سبز بر روی مقبره دکتر شریعتی تئوریسین جنبش سرخ!

    باز خوبه که دیگر جنبشها و احزاب سیاسی تصمیم به استفاده از مقبره به عنوان بیلبورد نگرفتند.
    دمشون گرم (;

پاسخ دادن به وحید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *