طنازان وبلاگستان – بخش آخر

می گویند یک بنده خدایی که مثل من خیلی پشتکار داشت وارد یک استادیوم صدهزارنفری شد و چون اولین نفری را که دید از آشناها درآمد و باهاش دست داد، تو رو ماند و با همه صدهزار نفر دست داد. حالا شده حکایت من که نمی دانم این ماجرای بررسی طنز- وبلاگ نویس ها (واژه سازی را حال می کنید؟) را کجا تمام کنم. البته می دانم که هرکجا و هرجور که تمام کنم برای هیچکس فرقی نمی کند و از دید شما الکیست که شبها از شدت مسوولیت شناسی خوابم نمی برد، ولی اینطور نیست. کافیست محمود باشید تا احساس کنید تاریخ و بشریت چیزی را بر دوش شما گذاشته است، غزنه و مشهد و ارادان هم ندارد. بگذریم.
قبل از اینکه قسمت آخر طنازان وبلاگستان را بنویسم باید  توضیح بدهم که من تعمدا وبلاگ بعضی دوستان طنزنویس را معرفی نکردم، چون با وجود اینکه کارشان طنز است، ولی وبلاگشان ارتباط چندانی با طنز ندارد، مثل خانم ها گیتی صفرزاده و ریتا اصغرپور و پوپک صابری که بدین وسیله همینجا بخاطر اینکار بر سرشان منت دارم!

عبدالقادر بلوچ: بارزترین ویژگی بلوچ در وبلاگش، یکدستی و ریتم است به این معنا که تقریبا تمام یادداشت های او، قلم ثابتی دارند و امضای بلوچ پای همه شان هست (این را مقایسه کنید با پراکنده نویسی های کسانی مثل من و ناصر خالدیان) و این خصوصیتی ست که کسانی مثل من که تقریبا در همه چیز با او اختلاف نظر داریم را به وبلاگ او می کشاند. البته زیبایی بصری هم یکی دیگر از ویژگی های وبلاگ عبدالقادر بلوچ است که امیدوارم به وبلاگ نویسان شلخته ای که حتی در استفاده از فونت ها هم نهایت کژسلیقگی را اعمال می کنند سرایت کند.
با این همه، در سراسر نوشته های بلوچ نفرت موج می زند، نفرت از جمهوری اسلامی، نفرت از سپاه، نفرت از آخوندها… و نفرت از زیبایی طنز می کاهد. این تاثیر را حتی در وبلاگ استاد مسلمی چون هادی خرسندی هم می توان دید که به نظر من حتی روی کار ایشان هم تاثیر گذاشته. با این وجود، چون نوشته های بلوچ منسجم و نظراتش شفافند، یک نفر به راحتی می تواند سمت و سوی نوشته های بعدی او را هم حدس بزند و در نتیجه انتخاب کند که به این وبلاگ سرکشی بکند یا خیر. این شفافیت و انسجام در بسیاری از وبلاگ های دیگر وجود ندارد. 

عبید شاکی، رضا ساکی: رضا ساکی بیتر از آنکه وبلاگ بنویسد، کار رادیویی می کند و برنامه بسیار موفق جوانی به وقت فردا محصول تلاش او و همکاران و دستیارانش است. شخصا رادیو زیاد گوش نمی کنم و به خصوص بعد از ظهرها که این برنامه پخش می شود، دسترسی به رادیو ندارم تا روی اینکار نظر بدهم ولی آنطور که از نوشته های نویسنده های این برنامه (ساکی، سمیعی، استاد احمد و دیگران ) برمی آید، این کاره اند. داستان کوتاه ها و دوبیتی های ساکی از بقیه کارهایش خواندنی ترند.
(خداییش انتظار دارید نقد هم بکنم؟ چه حرفها! بابا این شاگردهای قدیم ابوالفضل زرویی ملیشیا دارند برای خودشان، آنوقت من بیایم سردسته شان را نقد کنم؟ مگر از جانم سیر شده ام؟)

وغیره، جلال سمیعی: احتمالا برای اولین بار همدیگر را در جشنواره وبلاگنویسان همدان دیده ایم هر چند که من جوانی سنگین تر از صد کیلو به خاطرم نمی آید. وبلاگش خوشگل است و قبلا وبلاگ در محضر ملک الموت می نوشت. به همان دلیل بالا از هرگونه نقدی معذورم، فقط امیدوارم سایت دفتر طنز حوزه هنری را یک تکان اساسی بدهد و یک کم وبلاگ نویسی را جدی تر بگیرد. مثل همان زمانی که آن بلا را با رفقا سر کوروش ضیابری آوردند و نهضت افتخارنویسی راه انداختند!

صندلی، عباس حسین نژاد: عباس (که هیچ کاری نداریم چقدرش مقواست!) وبلاگ خوب و جذابی دارد. او هم سوژه ها را خوب شکار می کند و هم عکس های خوبی پیدا می کند و با شرح های خوبتری در وبلاگش می گذارد. یکی از ویژگی های دیگر او اینست که به انتخاب تیتر برای یادداشت ها و عکس هایش اهمیت می دهد و این چیزیست که اکثرا بلاگرها –حتی آنهایی که روزنامه نگارند و با اهمیت تیتر آشناتر- از آن غافلند. هرچند که در وهله اول به نظر می رسد او پراکنده می نویسد، اما با دنبال کردن یادداشت های او به فرم خاصی می رسیم که نشان می دهد با وجود تنوع سوژه هایی که او برای وبلاگش شکار می کند، اما قلم ثابتی برای شرح و تفسیر آنها دارد که مفرح و جذاب است. به نظر من او می تواند با اندکی تغییر، همین شیوه را در یک رسانه کاغذی یا اینترنتی پیاده کند و خواننده های بسیاری را جذب کند. در عین حال به حاج عباس توصیه می کنم وبلاگش را محدود به این کار نکند و گه گاه یادداشتی، داستانی، شعری، …شعری! چیزی هم به طور مجزا در وبلاگش منتشر کند.

گلیمچه: گلیمچه، یک مجله طنز خوب است که در قالب یک وبلاگ گروهی منتشر می شود که هم مطالب نوشتاری دارد و هم کاریکاتورهای اختصاصی. متاسفانه اواسط اسفند 85 اعلام تعطیل موقت کردند و امیدوارم سری جدید آن به زودی منتشر شود. راستی این ابتکارشان که بعضی نوشته ها و شرح ها پنهان است و بعد از بلاک کردن ظاهر می شود، جالب و در برخی مواقع به جذاب تر شدن کار کمک می کند. تا راه افتادن سری جدی گلیمچه، گه گاهی که بیکار بودید سری به آرشیوشان بزنید؛ دست خالی برنمی گردید.

پارسانوشت، پارسا صائبی: نه وبلاگ پارسا یک وبلاگ طنز است و نه خودش
مدعی طنزنویسی؛
اما گه گاهی طنزهای کوتاهی در وبلاگش می نویسد (معمولا با عنوان دشمن شناس) که شاهکارند. من واقعا قلم طنز پارسا و سوژه یابی اش را تحسین می کنم و راستش را بخواهید، ایده چند تا از طنزهای مطبوعاتی ام بعد از خواندن چند تا از طنزهای کوتاه او به ذهنم رسیده است. او در عین کوتاه نویسی، بسیار خوب با کلمات بازی می کند و ارجاعات تاریخی اش بجا و در خدمت موقعیت طنز هستند (مثل مطلب گفتگو با کروبی اش).

دوستان وبلاگ نویس دیگری هم البته هستند که گه گاه طنزهای خوبی می نویسند، هرچند که وبلاگشان به طنز شناخته نمی شود. پارسا را به نمایندگی از آنها معرفی کردم هر چند که به قول رزمنده ها من کوچکتر از آنی هستم که… !

پایان

بخش اول

بخش دوم

9 دیدگاه در “طنازان وبلاگستان – بخش آخر”

  1. سلام آقای فرجامی.
    مطالبتان درباره طنازان بلاگستان قابل تقدیر است. واقعاً خسته نباشید.
    بسی لذت بردم و استفاده کردم.
    همچنین این احساس مسوولیتتان برایم بسیار خوشایند بود.
    همواره پیروز و سربلند باشید

پاسخ دادن به عباسحسيننژاد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *