ما خیلی خوفیم!

در اين‌كه ما ايراني‌ها خيلي خوب و مهربان و مهمان‌نواز و منطقي و عدالت‌طلب و باحال و… مي‌باشيم، هيچ شكي نيست (دست‌كم خودمان شك نداريم!) پس قاعدتا بايد اين خبر را كه اولياي دانش‌آموزان يك مدرسه در كرمان، در اعتراض به حضور چند دانش‌آموز افغاني، اوضاع را متشنج كردند را هم در همين رابطه ارزيابي كرد!

جالب اينجاست كه همين ما مردم گل، مثلا اگر بشنويم در يك كشور اروپايي، اولياي دانش‌آموزان به حضور چند دانش‌آموز ايراني در مدرسه اعتراض كرده‌اند، احساسات لطيفمان جريحه‌دار مي‌شود و خشتك اتباع آن كشور را بادبان مي‌كنيم اما مساله كه داخلي مي‌شود اوضاع عوض مي‌شود.

مطبوعات ما هم كه آنچنان موضع احساسي و منفي در مقابل مهاجران افغاني گرفته‌اند كه گويي، اينها موجودات ذاتا جنايتكاري هستند كه صرف براي خرابكاري و خلاف به ايران آمده‌اند (به عنوان نمونه چند وقت پيش مقاله‌اي مشمئزكننده‌اي  در «جام‌جم» چاپ شده بود با عنوان «…خفه مي‌سازد اگر آيد و بيرون نرود…!»). بله درست است كه درصد بالايي از متهمان و مجرمان افغاني هستند، اما جمعيت كثيري از زحمتكش‌ترين و محروم‌ترين قشر كارگر، همين افغاني‌هايي هستند كه با همان عينك احمقانه شوونيست‌ها اگر بخواهيم به قضيه نگاه كنيم، ايراني تر از خيلي از ما ايراني ها هستند. قشر زحمتكشي كه در ازاي ثمن بخس، سخت‌ترين و زيان‌آورترين كارها را بدون هيچ‌گونه حمايت بيمه‌اي انجام مي‌دهند و پاداش زحماتشان به جاي قدرداني و فشردن دست‌هاي پينه‌بسته‌شان، اين است كه در اعتراض به حضور چند كودك افغاني در كلاس درس، والدين دانش‌آموزان ايراني، مدرسه را به آشوب بكشانند!

ما… ملتي بافرهنگ و مهربان و عدالت‌دوست و برابري‌طلب (كلا خوف!) كه اين رئيس‌جمهورمان غصه سياه‌پوستان آمريكايي و ظلمي كه بر آنها مي‌رود را مي‌خورد و آن يكي طراح «گفت‌وگوي تمدن‌ها»ست، تبعيض عليه ديگران را خوب بلديم اما اگر عليه‌مان باشد ننه‌من‌غريبم‌مان هم گوش فلك را كر مي كند.

* در همين رابطه: يك مشت افغاني! حامد قدوسي

6 دیدگاه در “ما خیلی خوفیم!”

  1. در حالي كه بخشي ا زملت ما تنها به منافع شخصي و خانوادگي خود فكر مي كند و حاضرند به خاطر رفاه بيشتر به منافع ملي يكسره بشاشند، به موقع خود از نژادپرست ترين مردم جهان هستند…. بيچاره افغان ها كه از بد روزگار گير مردم گوز به حلقي همچو ملت شهيدپرور ايران شده اند…. گاهي واقعا از ايراني بودن خود شرمگينم.

  2. به نظرم بين بيكاري ايرانيان و افغاني ها رابطه وجود دارد هرچند دليل اصلي نيست.
    اما مشكل حضورآنان فقط اشتغال نيست، برخي ديگر از مشكلات حضورشان عبارت است از:
    1- نرخ بالاي جرم و جنايت وفساد دربين ايشان
    2- استفاده از امكانات عمومي كه از بودجه اين مملكت يا ماليات اين ملت ساخته شده است، بدون پرداخت هيچ چيز
    3- افزايش جمعيت كشور (به خصوص در شهرهايي مثل مشهد)
    وبالاخره اينكه آيا همانطور كه ايرانيان از اين همسايگان در كشور خود پذيرايي مي كنند آنها هم حاضرند؟
    قبول كن كه ما پس از يك خواب طولاني به فكر مسئله آمدن و ماندن افغانها داريم فكر مي كنيم. اين هرگز افتخاري براي يك حكومت نيست كه بيشترين تعداد پناهنده را داشته باشد، به خصوص اگر مردم خودش در مضيقه باشند. مردم يك جامعه حق دارند بي آنكه خشونتي نشان دهند ورود بيگانگان را به جامعه اي كه خود ساخته اند كنترل كنند. اگر حساسيت ما كم است شايد به اين دليل است كه سهم چنداني در ساختن تمدن فعليمان نداشته ايم و همه از سر چاه نفت خورده ايم.
    اما آیا هیچ کجای دنیا مهاجرین خارجی را به همین شکلی که دوستان افغانی ما به ایران آمده اند می پذیرند…ما نیاز به قوانین مهاجرت سفت و سخت تری نداریم؟
    به دلیل عدم وجود قوانین مناسب مهاجرت و جنگ خانمانسوز در افغانستان این خیل عظیم مهاجر افغانی باعث دردسر های فراوان و اسیبهای جدی شده اند.
    همان طور که در اروپا و آمریکا هست، حضورشان مشکلات زیادی دارد. از جمله از دلایل بیکاری هست، پایین آمدن درآمد سرانه افراد پایین جامعه است، … که همه این ها در کشور های پیشرفته هم هست، اعتراض هم می کنند. سرمایه دار طرفدار کارگر ارزان است و به طور مستقیم درگیر با مشکلاتی که به وجود می آورند ندارد. قشر پاین است که هزینه این مساله را می دهد.
    رفتارشان نادرست است، قبول. ولی انکار اینکه حضورشان مشکلات زیادی هم ایجاد می کند هم غیر عقلانی است. در آمریکا هم مکزیکی ها و در اروپای غربی هم مردم اروپای شرقی همین مسائل را ایجاد می کنند. و عکس العمل اجتماعی، حتی در سطح رسانه های بزرگ هم در آنها هم وجود دارد. اگر می خواهید بگویید کارگر بهتری از ایرانی ها هستند، قبول. ولی این دلیل برای قبول آنها از طرف جامعه به هیچ وجه کافی نیست.
    اظهار نظر در مورد حضور جمع چند ميليوني افغان در كشور ما چه ربطي به نژاد پرستي دارد؟ بهتر است بدانيد من حتي در دانشگاه شريف دوستاني افغان داشته ام كه از نظر اخلاقي بسيارهم خوب بوده اند.
    2- هر وقت دنيا شد دهكده جهاني و براي رفتن از كشوري به كشور ديگر نيازي به ويزا نبود افغان ها هم بدون هيچ محدوديتي تشريف بياورند، ما هم مي رويم هرجا بخواهيم
    3- دوستاني كه افغانستان را به دليل تاريخي بخشي جدا شده از خاك ايران مي دانند و دلسوزشان شده اند بدانند اولا افغان ها خودشان را كشوري مستقل مي دانند. ثانيا: اگر با منطق ايشان بخواهيم نگاه كنيم، نيمي از آسيا و بخشهايي از شمال آفريقا هم زماني خاك ايران بوده چرا به فكر آنها نيستيد؟ وآيا آنها هم شمارا راه مي دهند؟ به سفارت برخي از اين كشورها برويد تا ببينيد يك ايراني چه ذليلانه براي گرفتن ويزا التماس مي كند.
    4- از نوشته اكثر كساني كه با احساسات فراوان حمايت از حضور افغان ها را كرده اند، مشخص است كه از ايشان فقط به عنوان كارگر (براي امور ساختماني، گلكاري، كار منزل) استفاده كرده اند و چون از كار زياد و دستمزد كم راضي بوده اند، منافع ملت را به منافع شخصي ترجيح مي دهند
    5- آمار جرم و جنايت در بين افغان ها را مراجع رسمي منتشر كرده اند و به اين معني نيست كه ايراني ها جرم و جنايت نمي كنند بلكه نشان مي دهد متوسط جرم و جنايت آنها بيشتر است.
    6- بنا به آمار رسمي حدود 2 ميليون و آمار غير رسمي حدود 3.5 ميليون افغاني در كشور حضور دارند. مي دانيد اين ها چه تعداد خانه را در اين مملكت اشغال مي كنند؟ جالب است بدانيد من خودم آپارتماني دارم در مشهد كه مستاجري افغاني در آن زندگي مي كند، از او راضي هم هستم ولي وقتي راجع به حضور افغانها در ايران اظهار نظر مي كنم نسبت به منافع كلي جامعه فكر مي كنم.
    اگر از ايرانيها هم ماليات نگيرند، اگر جوان ايراني مجبور نباشد 2 سال سربازي برود (كه حداقل 24 ماه ضرب در حقوق يك ماه به ضررش است)، … آنوقت جوان ايراني هم حاضر مي شد با نرخ ارزانتر از افغاني كاركند.
    اما از تاریخی که افغانها برای تصاحب نان و آب ایرانیها تا عمق خاک ایران آمدندو اصفهان پایتخت صفوی را محاصره کردندو مردم بیچاره آنجا از بی آب و غذایی به موش و گربه خوردن افتادند هنوز سیصد سال نمی گذرد.آنچه مسلم است افغانستان در حال حاضر در تصرف آمریکائیهاست.!!!بنابر این بی ضابطه برخورد کردن با مسئله به این مهمی می تواند باعث تکرار تاریخ شود. یادتان باشد این سیاست است که مارا جلو میبرد.نه احساسات. هر اتفاقی می تواند بیفتد که همه کشورهای برادر همسایه یکهو باهم پدر کشتگی پیدا کنند. مگر قبلا این اتفاق نیفتاده است؟ باید بدونیم در صورت بروز یک جنگ بین ایران و همسایگانش شهروندان آن کشورها در کشور ما ؛ملیت وآب و خاک خود را به ایران عزیز ترجیح می دهند. همانطور که ما ایران عزیزمان را.
    اگر دقت کنید متوجه می شوید که افغان ها در ایران مهاجر نیستند، پناهنده موقت هستند.
    حرفی که من زدم این بود که در کنار منافعی که برای بعضی از انسان ها حضور افغان ها ایجاد کرده، برای عده ی به نظر شخصی من زیادی هم مشکل ایجاد کرده است. اینکه فقط قسمت پر لیوان را آن هم با دید خواص نگاه می کنید درست نیست. این درست نیست که هر جا به نفع ما بود، مفاهیم اخلاقی را پیش بکشیم و انسان دوستی کنیم و هر جا نبود …
    من نمی گم که با افغان ها غیر انسانی بر خورد کنیم، ولی می گم که خیلی هستند افرادی که به خاطر حظور افغان ها در ایران ضرر دیده اند. کالا ارزان برای کسی هست که در آمد هم دارد. وقتی در آمد ندارد کالای ارزان فقط به درد همان سرمایه داری می خورد که سود هم می کند.
    از اینکه حکومت این مساله و مسائل بسیار دیگر را به عنوان ابزار سیاسی استفاده می کند، راضی نیستم، ولی این دلیل نمی شود هر کاری که می کند را از ریشه نفی کنیم. هستند عده ای که از ایرانیان که از حضور افغان ها راضی نیستند، سود و منفعت ندارند، دلیل پناهندگی موقت آنها هم به ظاهر پایان یافته است. خوب، حق دارند بگویند که می خواهیم بروند کشور خودشان. شما فکر می کنید که چرا اروپایی ها به این کارگران ارزان که می خواهند مهاجرت کنند اجازه نمی دهند؟ آیا رفتار غیر انسانی می کنند؟ یا حضور کارگر ارزان به نفع شان نیست؟ یک مقدار ابژکتیو تر به مساله نگاه کنید. هر کشور منابعی دارد، وضعیت و امکاناتی دارد. چند نفر از ایرانیانی که به خارج می روند کمتر از همکاران خارجی خود کار می کنند؟ فکر می کنم واضح است که بسیاری حاضرند دوبرابر کاری که در ایران می کنند را در اروپا یا آمریکا انجام دهند و از امکانات آنها که همین طور مفت هم بدست نیامده استفاده کنند.
    تنها حرف من این است که حضور افغان ها مشکلاتی ایجاد می کند. این حرف ها هم که زمانی جزو ایران بودند، چرا با فلسطینی ها بهتر برخورد می شود، … هم فقط منحرف کردن بحث است. (در مورد فلسطین، روشن است که مشکل آنها هنوز حل نشده، و هر چقدر هم که بخواهند به سرزمین خود برگردند، باز هم فعلا نمی توانند، …)
    وقتی یک پناهنده به کشوری میاد، با شرط این میاد که وقتی مشکلی که باعث شده پناهنده بشه، رفع بشه برگرده. اینکه مهاجر رو کشوری قبول می کنه، عملا داره یک کار فوق العاده انجام می ده که هیچ لزومی نداره که انجام بده. اگه فقط مساله کارگر بود، مثل آلمان که یک زمانی کمبود نیروی کار داشت، درخواست از کشورهایی مثل ترکیه که بهش نیروی کار بفرستند، بهشون هم به عنوان مهاجر نگاه می کنه، تعدادشون هم کم نیستند. با این وجود باز تو کشور آلمان عکس العمل هایی هست، تازه بعد از چند نسل که اونجا بودند.
    این مساله مهاجر غیر قانونی فقط مختص ما نیست. همین چند روزه بی بی سی رو نگاه کن در مورد پذیرش رومانی و بلغارستان به اتحادیه اروپا. همچنین بحث عضویت آینده ترکیه. همین چند هفته پیش وقتی دولت آمریکا لایحه ای برای دادن مهاجرت قانونی به مهاجران غیر قانونی مکزیکی ارائه کرد، ببین چی شد. یک برنامه لری کینگ تو سی ان ان به این مساله اختصاص داشت. قبول، شاید این مشکل اصلی بازار کار ایران نیست. ولی قسمتی از مشکل هست. خیلی مشکلات دیگه. اگر این مشکلات نبود، برای من جای سوال هست که چرا این همه مردم کشور های پیشرفته نسبت به این مساله عکس العمل نشون می دن. خیلی از افراد می گند که یکی از دلایل اصلی رد شدن قانون اساسی اروپا در فرانسه همین مساله مهاجرت و نیروی کار و ترس از کاهش رفاه بود. مشکلات دیگه هم داریم، ولی چون مشکلات دیگه هست، به این معنی نیست که این اصلا مشکل نیست. یک فرد افغانی وقتی می اومده ایران وضعیت رو می دونسته، بر اساس منافع خودش اومده، و بر اساس اینکه در ایران موندن به نفعش بوده در ایران این مدت رو مونده. همون طور که گفتم یک سری منافع هم برای عده داشته در ایران. قبول. الان هم که شرایط تغییر کرده، با بر اساس منافع خودش تصمیم می گیره که بمونه یا بره. یک ایرانی هم بر همین اساس تصمیم می گیره. من فکر نمی کنم تعداد بسیار اندکی از افغانی ها به خاطر عشق به میهن که شما می گی ایران می دونن به اینجا اومد، یا انگیزه ی اخلاقی داشتند وقتی می اومدند. به فکر خودشون بودند. وقت اومدن هم می دونستند موقته. بقیه حرف ها معنی نداره. یکی که نیازمنده میاد چند روز خونه تو می مونه، فردا مشکل رفع می شه. حالا چون خونه رو دوست داره و یه مدت توش مونده و فکر می کنه خونه ی خودشه، قبول می کنی تا اخر عمرش یا هر وقتی که بخواد بمونه؟ گیرم که تو کارهای خونه هم کمی کمک کرده.
    تفاوت بین مهاجرت و اقامت موقت به عنوان پناهنده رو فکر می کنم متوجه نشدی. افغان ها مهاجر نیستند، پناهنده اند.
    ” به هر صورتی و با هر کلکی که اومده باشند فرقی نمی کنه. اگر خلافی نکردند چرا باید باهاشون چنین برخوردی بشه.”
    همین که غیر قانونی بیان یا بعد اتمام پناهندگی غیر قانونی در ایران حضور دارند خلافه، نیست؟
    افغان هاانسان هستند. مثل ما. از نظر ذات انسانی هیچ فرقی ندارند. قبول. ولی به خاطر اینکه مثلا من انسانم، حق دارم بگم که خونه تو ماله منه، چون منم انسانم؟ بحثی که می کنی شبیه اینه. این مثال قشنگی نیست، ولی احساس می کنم مثل آدم هایی رفتار می کنی که از اینکه گربه های خیابون گرسنه هستند شروع می کنند به حمایت از حقوق حیوانات و یادشون میره که بچه همسایه کنارشون گرسنه است.
    مساله روستای و شهری هم باز با این موضوع فرق می کنه. باز داری مساله رو منحرف می کنی. از نظر قانون کشور هیچ محدودیتی برای اینکه روستایی در روستا بمونه نیست، با شهری فرقی نداره. ولی یک پناهنده از نظر قانونی و حقوقی با یک تبعه وضعیت متفاوتی داره.
    من باز فکر می کنم مشکل اصلی بحث ما اینه که شما افغان ها رو به اشتباه مهاجر حساب می کنی، نه پناهنده موقت. اگه این نکته روشن بشه و تعریف و حقوق و وظایف پناهنده رو بدونی، این مساله حل می شه.
    چرا من ایرانی باید وجود زردپوستهایی را که تنها افتخارشان از تبار چنگیز بودن است به همراه اینهمه جرم و جنایت و تجاوز تحمل کنم؟ ملت ایران باید تاوان جنگ و آوارگی اینها را بپردازد؟ نیم ملیون هزاره در تهران یعنی گرفتن نیم ملیون فرصت شغلی از ایرانی های بیکار که توسط این واحدهای گوشتی با آن بدنهای زرد و چرک اشغال شده. این هزاره ها را نه تنها از سرزمین ایران که به مرور باید از فلات ایران هم بیرون راند. این وحوش نه فقط در ایران، در افغانستان هم بیگانه و متجاوز هستند.
    حق تابعیت ایرانی که بتزاگی در مجلس اسلامی تصویب شد هم یک دشنه ی خائنانه ی دیگر بر پیکر این ملت است. “افاغنه ای که مادران ایرانی دارند” کدام مادران ایرانی؟ یک زن نجیب ترجیح می دهد بمیرد تا با یک هزاره ازدواج کند.
    بحث ما سر کسانی است که باتعداد دو و نیم میلیون نفر با شرط زندگی دراردوگاه مهاجران به ایران آمدند اگر اینها هم مثل آمریکا گزینش شده به ایران آمده بودندو از کلی فیلتر رد شده بودند من هم قبول داشتم که تابعیت ایرانی بدهند
    افغانی با شناسنامه ایرانی جعلی زمین و ماشین می خرد ولی بعلت حضور غیر قانونی در ایران سربازی نمی رود مالیات نمی دهد افغانی فامیل قاچاقچی خودش را لو نمی دهد افغانی که می داند اگر در افغانستان بود یک صدم درآمد توی ایران را نداشت اگر خوب کار نکند چکار کند ؟
    همین الآن موبایل ماهواره ای و 3G توی افغانستان است و کلی پیشرفت کرده پس چه احتیاجی به ما دارند حالا اگر هم می خواهند بمانند باید در اردوگاه پناهندگان زندگی کنند نه اینکه شناسنامه جعلی بگیرند و دختران ما با ادعای ایرانی بودن ازداج کنند بعد ببرند افغانستان

  3. ازحدود 23 سال پيش كه موج مهاجرت پناهندگان افغاني به ايران وپاكستان وكشورهاي ديگر آغاز شد تا امروزاين پناهندگان با مشكلات بسياري روبرو بوده اند. در اين سالهاي تبعيد و اچبار اينان با تبعيضات بسياري دست به گريبان بوده اند. در ايران خودما بسياري از اين پناهندگان به كارهاي سخت و دشوار پرداختند. هيچ كس نيست كه نداندكه اين آوارگان در سنگبري ها ومرغداريها وساختمان سازي ها و…با شرايط سخت و مزدپايين مشغول به كارشدند تا خرج خانوادهاي خود را بدهند.
    اينان با ما ايرانيان زبان مشترك ،دين مشترك، تاريخ و پيشينه مشترك دارند و با هزاران اميد به ايران آمدند ولي در موارد بسياري مورد بي مهري ميزبانانشان قرار گرفتند. اينان كه به عنوان پاره اي از تن ايرانيان امروز به علت مرزهاي سياسي و جغرافيايي از مام وطن جدا مانده اند، همچنان شهروندان قلمرو بزرگ فرهنگي ايران و زبان فارسي ميباشند. شاهد اين مدعا شهرهاي بلخ و هرات و غزني ميباشند كه با بزرگاني چون ابن سينا، مولانا جمال الدين محمد بلخي، ناصر خسرو، خواجه عبدالله انصاري پير هرات، شيخ عبدالرحمن جامي و سلطان محمود غزنوي وبسياري ديگر ميباشند كه برخي از آنان پيشينه فرهنگي وبعضي تاريخ سياسي ايران زمين را قلم زده اند و ترسيم كرده اند، جزو افتخارات تاريخي اين مرز و بوم هستند . سيد جمال الدين اسدآبادي كه مقبره اش در دانشگاه كابل ميباشد، يكي از اين شخصيتهاست كه ايرانيها او را ايراني و افغانها او را افغاني مي خوانند.
    ولايت سمنگان زادگاه سهراب، شهر ضحاك ماردوش در نزديكي باميان، سياوشان در اطراف هرات و بسياري ديگر از مناطق افغانستان حامل همان پيشينه اسطوره اي ميباشند كه در خداينامه و شاهنامه نوشته شده اند. اين شواهد اسطوره را با كمال تعجب به واقعيت نزديك ميكنند و گاه فكر ميكني كه مرز اين دو مخدوش شده اند. در دور افتاده ترين روستاهاي فارسي زبان افغانستان روستايياني كه به ندرت از نعمت سواد خواندن و نوشتن بهره مند ميباشند به زبان شعر با شما سخن ميگويند .
    اشعار حافظ و سعدي و خيام در افغانستان بسيار رايج ميباشند و در آوازها و درگفتگو ها و امثال از اين اشعار استفاده بسيار ميشود.
    اثر شعرنو نيما و شعر سپيد شاملو وفروغ فرخزاد وديگر شعراي معاصر ايران را درشعر معاصر اين مرزوبوم به وضوح مشاهده ميكنيم. جوانان افغانستان بر خلاف گذشته خونبار اين مملكت دوستدار شاعران ايرانيند و موسيقي ايراني در تمام افغانستان طرفدار زياد دارد.
    هرازگاهي در خيابان پسر بچه ده دوازده ساله اي را ميبيني كه با لهجه ايراني حرف ميزند و ميگويد كه در ايران بزرگ شده است ولي نتوانسته است به مكتب برود، چون پدر و مادرش كارت اقامت نداشته اند. دلت از خشم و چشمت از اشك لبريز ميشود ،چرا كه به علت قوانين ظالمانه اداري درايران بسياري از بچه هاي افغاني نتوانسته اند درس بخوانند و عرق شرم بر پيشانيت مينشيند. بسياري از جوانان 19 يا 20 ساله كه در ايران به دنيا آمده اند ، بزرگ شده اند و حتي ديپلم هم گرفته اندنتوانسته اند در ايران بمانند. اينان بيش از من و تو ايرانيند و حوادث و وقايع ايران را خيلي بيشتر از من و تو دنبال ميكنندو قلبشان براي ايران ميتپد. گاه ميشنوي كه بعضي از اينان، افغاني بودن خود را از همكلاسان و همسايگان خود مخفي مي كرده اند مبادا كه از جمع دوستان خود طرد شوند، دلت به درد مي آيد.
    روزي با مردي در خيابانهاي كابل صحبت ميكني و اودرد دلش باز ميشود. ابتدا از ايران و ايرانيها تعريف ميكند. دست آخر ميگويد ولي برادر در ايران به ما ميگفتند، افغاني …كش إ اينجا آرزو ميكني زمين باز شود و تو را ببلعد. به خود مي گويي اين طرف دارد مبالغه ميكند و سعي در دلجويي از يارو ميكني. باز در جايي ديگر يك كاسب تو را به مغازه اش دعوت مي كندو شروع به انتقاد از دولت ايران ميكند و ميگويد همين آخوندها باعث شدند كه جنگ در زمان مجاهدين تشديد شود و حزب وحدت را بر عليه دولت رباني مسلح كردند.دست آخر مي گويد در ايران به ما ميگويند افغاني … كش إ باز به خود لعنت ميفرستي و شرمنده ميشوي و سرانجام طرف يك شال به عنوان تحفه ميدهد كه از دستش دلگير نشوي.
    بار ديگر در ارتفاعات بند امير كارگرقهوه چي ما را به چاي دعوت ميكند . او نيز ميگويد كه دو سه سالي را در ايران گذرانده است واضافه ميكند كه در ايران به ما مي گويند افغاني … كش. باز هم شرم و خشم است كه گريبانت را ميگيرد و نميداني چه جوابي بدهي.
    دختري را در هرات ميبيني كه از دو سالگي در ايران بوده است و امروز 24 سال دارد و مجبور به بازگشت شده است. او نيز ميگويد كه افغاني بودن خود را از دوستان خود مخفي ميكرده است. و اضافه ميكند هر گاه با دوستانم در خيابان قدم ميزديم ، آنها به محض مشاهده يك افغاني ميگفتند الهي بميري افغاني، الهي ذليل شي افغاني؟ و باز تو در منگنه مانده اي و نمي داني كه چه جوابي بدهي. در مقابل بسياري از افغانيهايي كه از ايران باز گشته اند بر خلاف اين بي مهريها از ايران و ايرانيان به نيكي ياد ميكنند و با نجابت تمام ميگويند كه ايرانيان خوب مردماني هستند.
    واقعيت امر اينست كه از ابتداي ورود پناهندگان افغاني به ايران ، هرگونه دزدي ، قتل، غارت ، قاچاق مواد مخدر، شيوع امراض مسري و ديگر نابسامانيهاي اجتماعي به اينان نسبت داده شد. حتي بعضي از روشنفكران، برخي از گروههاي چپ نيز اينان را مشتي قاچاقچي و عامل امپرياليسم آمريكا معرفي كردند كه از بهشت سوسياليسم افغانستان فرار كرده اند. روزنامه ها و وسايل ارتباط جمعي نيزدر ايران به اين مسايل دامن ميزدند. وضع به جايي رسيد كه حتي فرمانده كل نيروي انتظامي ، وجود پناهندگان افغاني را مشكل اصلي ايران خواند كه با رفتن آنان تمام مشكلات ايران حل خواهد شد.
    طبيعي است كه با اين طرز برخوردافكار عمومي بر عليه اين پناهندگان تحريك شده و متاسفانه اين مهاجرين در بسياري از موارد مورد بي مهري و حتي كينه توزي ميزبانان خود قرار گرفتند. بديهي است كه ما بين 2ميليون پناهنده افراد خلافكار و خطا كار نيز يافت ميشوند ولي نسبت دادن همه جرائم به پناهندگان افغاني نيز بي انصافي محض است. واقعه خفاش شب (قاتل زنان تهراني) و همچنين قاتلين زنان مشهد وكرمان نشانگر اين واقعيت تلخ روحيه افغان ستيزي است كه اين جرائم را ابتدا بدون مدرك به افغانها نسبت دادندو سر انجام قاتلان ايراني از آب در آمدند. اين مسئله براي سيستم قضائي و پليسي ايران شرم آورست.
    انداختن ناهنجاريهاي اجتماعي به گردن پناهندگان و مهاجران در كشورهاي غربي يكي از حربه هاي احزاب و دولتهاي دست راستي و راست افراطي براي جلب آراي شهروندان ميباشد. اينان بدينوسيله بر روي بحرانهاي دنياي سرمايه داراي و عدم كفايت خود در حل معضلات اجتماعي و اقتصادي و سياسي جوامع خود سرپوش مي گذارند و با تمسك به مسئله تعدد مها جران و پناهندگان، آنان را مقصر قلمداد ميكنند.
    در ايران خود ما نيز دولت و مطبوعات با سياستهاي موذيانه و دو پهلو در بسيج افكار عمومي بر عليه افغانها و تحقير آنان دست دارند. اين تحقير ها و تبعضها به جائي رسيده كه به جرات ميتوان نام آن را تبعيض نژادي ناميد. بلي تبعض نژادي كه متاسفانه ما ايرانيان در آن يد طولائي داريم كه تازي ناميدن عرب ها و اهانتهائي از اين دست نسبت به تركهاو كرد ها و ديگر اقليتهاي خودمان و پست شمردن آنان فقط مشتي از خروار ميباشد. گواه اين مدعا جوكهاي وقيحانه اي است كه راجع به اين اقليتها گفته ميشود. متاسفانه هيچگاه از خود نپرسيده ايم كه كيستيم و از كجا آمده ايم . هيچگاه بر خورد انتقادي راجع به ديدگاههاي خود را بر نتابيده ايم كه هيچ، خودمان نيز نخواسته ايم با خودمان و ديدگاههايمان برخورد كنيم.
    اگر درست به اين موضوع و برخورد با پناهندگان افغاني فكر كنيم و قدري هم انصاف داشته باشيم، مي بينيم كه در مجموع آنچنان كه بايد رفتار درستي با افغانها در ايران نشده است و به سهم خود بايد تلاش كنيم كه اين مسئله جبران شود تا هم فردا شرمسار تاريخ نشوي وهم حق همسايگی را به جا آورده باشيم.

  4. با عرض سلام خدمت شما عزیزان
    من قبلا ً یک مهاجر افغانی در ایران بودم ولی الان سه سال هست که برگشتم افغانستان .اولتر از همه از دوستانی که ابراز احساسات کردن در مورد مهاجرین افغانی باید تشکری کنم . مردم ایران واقعا ً مردم خوبی هستن من در ایران دوستان زیادی دارم و همه اونها ادمهای بسیار شریفی بودنند و هستن . و من تمامی مردم ایرانو دوست دارم و ایران همیشه درقلب من هست چه در ایران باشم چه نباشم . چه ایرانی ها منو دوست داشته باشن چه نداشته باشن.اخه ایران زادگاه منه . در پاسخ به دوستی که کفته بود ارتباطی بین مهاجرین افغانی و بیکاری در ایران وجود داره باید گفت که حتما ً وجود داره ولی اینو نادیده نگرفت که زمان جنک ایران و عراق وقتی که جوان ایرانی مجبور بودند به جبهه های جنک برن همین کارکرهای افغانی خلع نبود کارکر ایرانی پر کرده بودند ، حتی در آن زمان خیلی از افغانها در جهاد سازندگی ایران و در پشت جبهه های جنک مشغول کار بودند ، و وقتی که ایران از جنک فارق شد و به مرور زمان نیروی کار ایرانی زیاد شد و دولت ایران نتوانست برای جوانان ایران کار فراهم بکنه به مانند تایر زاپاس به تعویض کارکران افغانی با ایرانی افتاد و همه تقصیر ها را کردن مهاجرین انداختن .لازم به تذکر است که اکثر این دو سه میلیون مهاجر حداقل 15 الی بست سال هست که در ایران اقامت دارن و همه این سه میلیون افغانی کارکر نیستن شاید یک پنجم اینها در ایران کار کنن بقیه فامیل های اونها هستن . و در مورد اشغال چقدر خونه از طرف افغانهای ساکن ایران باید بگم که به همین مقدار ایرانی یا شاید هم بیشتر از اون در خارج از ایران زندگی می کنن .

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *