محمود عمران شناس!

آقا ما کلی آدم حسابی بوده ایم و خودمون خبر نداشتیم ها! از کجا معلوم؟ از اینجا که از ظهر، عالم و آدم آمده اند سراغ ما که یاالله در مورد عمران صلاحی چیزی بگو یا بنویس (انگار که عمران و محمود 40 سال با هم گرمابه می‌رفته‌اند و پالوده می خورده‌اند!) هر چقدر هم که گفتیم بابا ما اینکاره نیستیم؛ گفتند شکسته نفسی می‌کنید آقا!

ظهر که آمدم خانه شروع کردم به نوشتن یک گزارش در مورد صلاحی برای یک سایت. در همین موقع برادرم که هر پنج سال یکبار می‌آد خونه ما، با پدر خانومش از مشهد نزول اجلال فرمودن. تدارک ناهار می دیدم که سهراب و مادرش هم مهد کودک و اداره اومدن. گفتم بی‌خیال ناهار که خوردن و خوابیدن می نویسم؛ اما در مورد سهراب کور خونده بودم. در حالی که سهراب از سر و کولم بالا می رفت چند صفحه‌ای در مورد صلاحی نوشتم و فکس کردم. آمدم نفسی بکشم که از رادیو زمانه زنگ زدن که بیا و در مورد صلاحی حرف بزن. گفتم آقا برید از یکی مثل نبوی یا خرسندی بخواهید در مورد صلاحی حرف بزنه، گفتن اتفاقا با خرسندی هم حرف زدیم! گفتیم پس دیگه عمراً؛ گفتن نمیشه… خلاصه نیم ساعتی وقت گرفتم و چیزی تهیه کردم و در حالی که میهمانها بیدار شده بودن و منتظر بودن دو نفر دیگه(!) هم بهشون بپیوندند و سهراب هم شریت می کرد و خلاصه در یک وضعیت قاراشمیش حسابی؛ برای شنوندگان زمانه هم افاضات فرمودیم!
فکر می کردم خیلی پرغلط و غیر قابل استفاده شده باشه اما بعدا که مصاحبه پخش شد دیدم چیز بدی نشده ولی خب اشکالاتی هم داشت. مثل اینکه چند بار به جای ستون "دو کلمه حرف حساب" گفتم ستون "گل‌آقا" و اسم یکی دو تا از کار‌های صلاحی را هم جا انداختم.

خب تا چند دقیقه چهارمیهمان عزیزی که رفته‌اند تهران‌‌گردی برمی گردند و این طنزشناس کبیر و صلاحی‌شناس شهیر (خودم رو می گم؛ کجاش خنده داشت؟!) باید سفره بندازه، پذیرایی کنه، رختخواب پهن کنه، بچه بخوابونه و از این کارهایی بکنه که حتما مرحوم صلاحی هم زیاد می‌کرده (م م م م …چقدر وجه مشترک و شباهت داشته کارهامون و خودمون خبر نداشتیم ها) و از این جهت ای بسا که نتونم برای سایت گل‌آقا درمورد صلاحی چیزی بنویسم… سفارش جدید هم تا درگذشت ابراهیم نبوی قبول نمی‌کنم!

پ.ن.ز.ذ. امروز که فهمیدم کلی آدم حسابی هستم به پریسا (اُمِّ سهراب!) گفتم از این به بعد سلام‌ت رو هم دیگه جواب نمی دم. با تعجب پرسید: من کی به تو سلام کردم که جواب بخوام؟ با کنفی تمام یادم اومد که من همیشه به پریسا سلام می‌کنم و اون حداکثر سری تکون می ده!