چرا تعارف؟ یکراست بگو ابراهیم نبوی!

یکی از چیزهایی که این چند ساله مد شده و شدیدا اعصاب من را خورد می کند این است که در هر مناسبتی که دست دهد، لگدی به سید ابراهیم نبوی پرتاب می شود. البته اگر این لگدها از جانب کسانی باشد که وقتی نبوی در ایران هم بود با او روی خوشی نداشتند و ای بسا که گازش هم می گرفتند، جای گله و شکایتی نیست؛ اما متاسفانه در بسیاری از مواقع از جانب طنزپردازانی ست که قدر و قیمت نبوی در طنز معاصر ایران را می دانند و تاسف بارتر اینکه در زمان حضور نبوی با او همکار و رفیق بودند و از گل نازک تر به هم نمی گفته اند.

من که نه نبوی را از نزدیک دیده ام و نه در طنزنویسی (اگر باشم) شاگرد هیچ کسی بوده ام که ایشان دومی اش باشد. اما هر کسی که طنزی از او خوانده ام، از چخوف بگیر تا وودی آلن و از عبید تا نبوی را استاد خودم می دانم و از لحاظ حرفه ای بخشی از کارم را مدیون آنها می دانم. در مورد نبوی هم تاکید می کنم که اختلاف نظرهای شدید و اساسی در زمینه سیاسی و فرهنگی دارم و همچنین در زمینه لحن و ادبیات طنزهایش هم نقدهایی دارم.

اما با همه این احوالات وقتی می بینم به هر مناسبتی – واکثرا در جاهایی که هیچ ربطی به آن مادرمرده ندارد- حضرات با گوشه و کنایه نیش های زهرآگینی نثار نبوی می کنند ناراحت می شوم. اینها ناجوانمردیست و ناجوانمردانه تر اینکه بعضی ها نوع اشارات را طوری انتخاب می کنند که هر ابلهی می فهمد منظورشان نبوی ست اما خودشان حاشا می کنند و اگر پایش بیفتد صدتا دلیل، از سابقه رفاقت تا همکاری را دلیل می آورند که "ای آقا! ما که به ایشان بیشتر از شما ارادت داریم و قدرشان را بهتر می دانیم!".

در شب منوچهر احترامی هم یکی از سخنران ها باز کنایه به نبوی زد که چون خیلی سعی می کرد ژست هایش را شبیه مجری های شبکه 3 سیما بگیرد، بی خیال شدم! اما فردایش که دیدم شهرام شکیبا به این بهانه مطلبی نوشته که بجای مدح مستقیم احترامی، ذم غیر مستقیم نبوی ست سکوت را جایز ندانستم و یادداشتی برای شرق نوشتم که امروز چاپ شد. البته قبل از نوشتن یادداشت با یکی از دوستان شرقی تماس گرفتم و پرسیدم یادداشت شکیبا را خوانده. گفت نه و بعد از شنیدن نظرات من گفت گمان نمی کنم شهرام اهل این کارها باشد و بخواهد با نبوی -که سابقه همکاری و حتی رفاقت خانوادگی دارند- همچین معامله ای بکند. ازش خواستم مطلب را بخواند و اگر حس کرد برداشت من اشتباه است، خبرم کند تا از خیر -یا درحقیقت شر!- نوشتن پاسخ بگذرم. در تماس دوباره گفت که خوانده و برداشت من کاملا درست بوده.

این یادداشت در دفاع از نبوی نیست در ذم ناجوانمردیست. و در حقیقت برای آنهاییست که به هر دلیلی با حمله های اینچنینی به نبوی، از طنز سیاسی انتقام می گیرند. در اینباره اگر مجالی پیش آمد بیشتر توضیح خواهم داد. فعلا یادداشت منتشر در شرق را بخوانید:

چرا نبايد براي روي سر گذاشتن ي
ک نفر ديگران را لگدکوب کنيم

 محمود فرجامي:  هفته پيش، در پنجاهمين شب بخارا، جمعي از طنزپردازان و دوستداران طنز پارسي در خانه هنرمندان ايران جمع شدند تا در مراسم نکوداشت استاد منوچهر احترامي شرکت کنند. اين مراسم به همت مجله بخارا، موسسه گل آقا و دفتر طنز حوزه هنري و با همکاري خانه هنرمندان ايران به خوبي برگزار شد و سخنرانان هرکدام گوشه اي از توانمندي ها و کارهاي بزرگي که استاد احترامي در زمينه طنز و ادبيات کودک انجام داده اند را بازگو کردند. در پايان هم هدايايي به اين پير طنز ايران اهدا شد و همگان با لبي خندان و طيب خاطر آنجا را ترک کردند. به عبارت ديگر اين مراسم «نکوداشت» به نيکويي و آن طور که شايد برگزار شد. اما آقاي سيدشهرام شکيبا به اين سبب يادداشتي را در روزنامه شرق منتشر کردند که بيشتر از آنکه در مورد بزرگي استاد احترامي باشد، در باب کوچکي ديگران بود و از اين لحاظ در خور تامل و تاسف بسيار. آقاي شکيبا، در يادداشتي که روز چهارشنبه سوم مرداد در صفحه آخر شرق منتشر شد، بعد از شکسته نفسي بسيار و خود را «نوچه و نوخاسته و ابجدخوان و بي دم گرم و نفسي نياموخته و نوقلم» خواندن که بي Ø´Ú© به رسم تعارفات اينچنيني نشانه تواضع و بزرگواري ايشان است در 8 پاراگراف به ذکر دلايلي مي پردازد که معتقد است به خاطر آنها «بايد منوچهر احترامي را روي سرمان بگذاريم.» اما متاسفانه اين دلايل نه در اثبات بزرگي استاد که در نفي و کوچک شماري ديگران است. البته آقاي شکيبا – همان گونه که از شخص بزرگواري چون ايشان انتظار مي رود- نام مدعيان طنزپردازي که به تعبير ايشان «نمي فهمند» و «به حيطه ابتذال افتاده اند» و «به چاه الحاد فروافتاده اند» و «با از ما بهتران فالوده خورده اند» و «رو يا پشت ميز با هر سازي قر ريخته اند» و «قبله شان 180 درجه چرخيده است» و «از ديوار کوتاه طنز به داخل پريده و بعد از زد و بند با کدخدا، خانه خداي طنز شده اند» را ذکر نمي کنند، اما نوع اشاره و ارجاعات ايشان به گونه اي است که ذهن هر روزنامه نويس و روزنامه خواني را متوجه چند شخص معين و مشخص مي کند.

طبيعتاً هيچ کس ادعا نمي کند که در عرصه طنز کم سوادان و سودجويان و فرصت طلبان حضور ندارند و دوغ جاي دوشاب عرضه نمي کنند، اما به گمانم اگر اين عرصه نحيف و مظلوم را با هر عرصه ديگري مقايسه کنيم، از شعر گرفته تا سينما و از فرهنگ و هنر گرفته تا ورزش و هر مقوله ديگري از اين ميان، باز هم مي بينيم عرصه Ø
·Ù†Ø²ØŒ بسيار منزه تر است و پاک تر و از اين رو معلوم نيست آقاي شکيبا، چرا مجال مناسبي را که براي مدح استاد احترامي در شرق يافته اند، به ذم ديگران اختصاص داده اند. از آن بدتر اين است که نوع اشارات و ارجاع دهي هاي جناب شکيبا، به گونه اي است که هر ذهن طنزخوانده اي را به طرف چند نام خاص رهنمون مي شود که متاسفانه رسم شده در چند سال اخير، هر کس که اراده مي کند در باب طنز و به خصوص طنز مطبوعاتي، چند کلامي بنويسد، مستقيم يا غيرمستقيم، لگدي هم نثار آنها مي کند و اين در حالي است که تقريباً هيچ کدام از آنها در شرايط مناسبي براي پاسخ دهي و دفاع نيستند. البته شايد چو مني که طنزخوانً کنجکاوتري است بداند که آقاي شکيبا، به خاطر ده ها کتاب تحقيقاتي در زمينه طنز که برخي از «آنها» نوشته اند يا لااقل به حرمت دوستي و همکاري ديرينه، مثلاً منظورش «آن شخص خاص» نباشد، اما از ايشان مي خواهم خود را به جاي يک خواننده روزنامه بگذارند و از نويسنده بزرگوار آن يادداشت بپرسند؛

کدام طنزپرداز بي سوادي است که نوچه داشته باشد؟ کدام طنزنويس قابل اعتنايي گمان برده که لازمه طنزنويسي فرو افتادن به چاه الحاد و زندقه يا حيطه ابتذال است؟ طنزنويسي که متهم به چارپيچه بستن و نوشتن براي انداختن و برانداختن ديگران است کيست؟ قبله کدام طنزنويسي 180 درجه چرخيده و رو و پشت ميز قر ريز و درشت ريخته؟ و از همه مهمتر کدام جاهل و بي سوادي جرات پريدن از ديوار کوتاه طنز بدين سو و ادعاي خانه خدايي طنز داشته؟، شگفتا از آقاي شکيبا که به رغم بزرگواري و تواضع بسيار، طنزپرداز خوبي هم هستند که گمان برند بوستان طنز اين ملک، با تمام نامهرباني ها و تلاش هايي که براي نابودي اش انجام گرفته و مي گيرد، آنچنان ديوارش کوتاه است و بلبشويي در آن حکمفرما، که يکي به صرف «زد و بند با کدخدا» به درون بپرد و خانه خدايي کند، کوتاه سخن آنکه يادداشت آقاي شکيبا نه فقط جوانمردانه نبود که حتي مدح حضرت احترامي هم نمي توان آن را خواند. واقعاً اگر طنز ما در چنين وضعيت رقت باري و حتي – با عرض پوزش- سفيهانه اي است که آقاي شکيبا ترسيم مي کند، چه جاي افتخار به آن و به بزرگانش؟


پی افزود:

اندکی بعد از نوشتن این یادداشت، توفیق شد با دوتا از دوستان طنزنویس که بیشتر از منِ منزوی، جریانات پس و پسله ها را می دانند گپی بزنم. چیزهایی گفتند که سرم سوت کشید و فهمیدم کار خیلی خراب تر از آن چیزیست که من فکر کرده ام. نبوی که جای خود دارد، بزرگواران کم مانده سر همدیگر را هم برای میزی یا سکه ای یا کتابی گردتاگرد لب باغچه (فرض کنید باغچه حوزه هنری!) ببرند.

عصبانیتم رفع شد؛ حالا دیپرسم! 

6 دیدگاه در “چرا تعارف؟ یکراست بگو ابراهیم نبوی!”

  1. عرض شود تکلیف نظر ما با کسانی که طنز را با بدگویی و گیر دادن به بوی جوراب و قد کوتاه و قیافه نازیبا اشتباه می گیرند و حاضرند تمام خط قرمزها را تا آخر فدای خودشان کنند روشن است و اگر هم منظور آقای شکیبا از آنهایی که «نمي فهمند» و «به حيطه ابتذال افتاده اند» و «به چاه الحاد فروافتاده اند» و «با از ما بهتران فالوده خورده اند» و «رو يا پشت ميز با هر سازي قر ريخته اند» و «قبله شان 180 درجه چرخيده است» و «از ديوار کوتاه طنز به داخل پريده و بعد از زد و بند با کدخدا، خانه خداي طنز شده اند» همان کسی باشد که شما گمان برده اید… بیراه نگفته اند!
    ــــــــــــــــــــــ
    راستی شما واقعا معتقدید که در اثبات بزرگي باید گفت و نه در نفي و کوچک شماري ديگران؟؟؟؟

  2. آشيخ محمود فرجامي! خدا پدرت را بيامرزد!
    مدينه گفتي و كردي كبابم!
    از كسي كه صدقه سر برخي از دوستانش در حوزه هنري به نان و نوايي رسيده و وقتي بينشان مختصري شكراب شد، از حوزه هنري به مستراح تعبير كرد (غافل از اينكه مدتي قبل، نانش از همان جا تامين مي شد) چه انتظاري داري؟!
    با ادبياتي كه ايشان داشته و دارد، به نظر مي رسد كه خيلي جلوي خودش را گرفته تا مطلب مورد اشاره را مودبانه بنويسد. بعيد مي دانم اهل فن، خاطره بيان الفاظ چارواداري ايشان نسبت به داريوش كاردان را ، در جلسه “در حلقه رندان” ، از ياد برده باشند!

  3. بنظرمن منظورش ابراهیم نبوی نیست، شاید نیتی داشته باشد که بر ما معلوم نشد،‌ولی این دلیل نمی شود (درحالیکه نامی از کسی برده نشده و نشانه مشخصی داده نشده ) برای خودمان برداشت کنیم و جوابیه بدهیم که باز آن جواب معلوم نیست براثر چه نیتی باشد که جوابمان دهند و الخ..!
    یکی از بهترین خواص ( و درحقیقت فضایل ) که ما ایرانیها کمتر از آن بهره برده ایم ( مثلاً من که دارم این را می نویسم !) اینست که زیادی به حرفها گوش ندهیم بخاطر یافتن مقاصد پنهانی و …بعد هم جواب ندهیم که بگوییم ما هم هستیم و چقدر هم زرنگ تشریف داریم و…

پاسخ دادن به Hunter لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *