چنین گزیده ای نه سزاوار احترامی است نه فرشادمهر نه دفتر طنز نه سوره مهر… و نه ما!

کتاب "طنزآوران امروز ایران" جلد اول را از انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب خریدم. جلد اولش گزیده آثار منوچهر احترامی است به کوشش فریبا فرشادمهر. اول که کتاب را دیدم خیلی خوشحال شدم اما بعدش خورد توی ذوقم. وقتی کاری نام "گزیده آثار" را دارد، وقتی این گزیده آثار مربوط به یکی از بزرگترین طنزنویسان معاصر است که شیوه های بسیاری را آزموده و پناه سال آزگار در مهمترین مطبوعات طنز این ممکلت قلم زده، وقتی این کتاب از سوی معروفترین نهاد دولتی  مرتبط با طنز(دفتر طنز حوزه هنری) منتشر می شود، وقتی گردآورنده خودش دستندرکار ادبیات و طنز است… چیزی بیش از این مورد انتظار است.

مقدمه ای که خانم فرشاد مهر نوشته، چند کلامی است درباره منوچهر احترامی که هرچند می تواند جالب باشد (مثلا برای قرائت در مراسم بزرگداشت احترامی) اما اصلا شایسته کتابی درباره احترامی و قلم فرشادمهر نیست. این را مقایسه کنید با مقدمه تحقیقی رویا صدر بر کتابچه پنجم "طنزپردازان معاصر " درباره کیومرث صابری فومنی یا حتی نوشته کوتاه اما بسیار پرمایه ابراهیم نبوی در "کاوشی در طنز" درباره پرویز شاپور که به جای تعارفات معمول -یا دست کم در کنار آنها- بررسی و نقدیست درباره کلیه آثار آن شخص؛ با نگاهی کلی و مثالهایی واضح و روشن.

پس از آن نوبت به مصاحبه فرشادمهر با احترامی می رسد که کتبی است. خاصیت مصاحبه کتبی آن است که نسبت به گفتگوی رودررو بی روح است اما در عوض انسجام بیشتری دارد. پاسخ های احترامی البته به همین خاطر منسجم تر و بامزه ترند اما سوالات نه چندان. و من نمی دانم در چنین مصاحبه ای سوالاتی مثل "درباره ده شلمرود بگویید، آیا این ده وجود خارجی دارد" (ص23) یا "مشخصه یک طنز خوب را در چه می دانید" (ص29) چکار می کنند!

اما اشکال بزرگتر این کتاب پس از این که گزیده آثار رسما شروع می شود، نمایان می شود. همانطور که اشاره کردم، در گردآوری این "گزیده آثار" منوچهر احترامی، به ایام ماضی اشاره ای نشده است. انگار آن منوچهر احترامی که در توفیق و رفتگر و آهنگر و فردوسی و تهران مصور و بامداد و درنگ سالها قلم زده زیاد برای دوستان محلی از اعراب نداشته است. تازه از میان همین آثار متاخر احترامی هم اصلا معلوم نیست با چه معیاری این آثار –که بعضا جزو کارهای متوسط احترامی اند- برای چاپ در "گزیده آثار" انتخاب شده اند.
اما اگر با این توجیه که "سلیقه ها متفاوت است" بتوان از کنار این اشکال نه چندان کوچک گذشت، از اشکال بسیار بزرگتر این کتاب که به نظر من حاوی نوعی اهانت به خوانندگان است نمی توان چشم پوشی کرد.

این کتاب تجسدی از بی سلیقگی و بی مبالاتی و نشان دهنده باری به هر جهتی دستندرکاران انتشار آن است. حالا دیگر حتی انتشاراتی هایی که گنج العرش منتشر می کنند هم می دانند که اشکالات تایپی و ویرایشی و صفحه آرایی بد به اعتبار یک کتاب لطمه می زند. نزدیک چهل سال است که مفهومی به نام "ویراستار" به همت انتشارات فرانکلین در ایران وارد شده و در این یکی دو دهه در ایران جاگیر و پاگیر شده. آن ناشرانی که اعتباری دارند، برای هر کتابی ویراستار جدایی اجیر می کنند و آنهایی که پول این کار را ندارند، یکی از کارمندانشان را می نشانند به تصحیح متن و باربینی صفحات.
اما انگار هرچقدر سازمان های فرهنگی دولتی تر و مسائل مالی شان کمتر می شود، این قبیل مسائل در نظرشان کمرنگتر می شود. واقعا جا دارد که به اساتید و ادب شناسان و هنرمندان واقع در حوزه هنری و به خصوص دفتر طنز خسته نباشید گفت که بعد سالها نشستن و شاخ غول شکستن، چنین کتابی داده اند بیرون که در هر صفحه اش محال است که یکی دو تا سوتی املایی و ویرایشی و صفحه آرایی یافت نشود. مثلا:

  • اصولا منطق آوردن این آثار نامشخص است. نه دسته بندی موضوعی دارد نه روال تاریخی و نه هیچ معیار دیگری. گویی تاسی ریخته شده و یک سری بریده های مجلات به حروفچین داده شده و والسلام!
  • فونت و اندازه تیترهای هر متن بی قاعده است. بسیاری جاها تیتر اصلی توسفید است و زیر آن با قلمی ریزتر و توسیاه تکرار شده (مثل ص123) اما بعضی جاها چیزکی آن بین آمده که معلوم نمی کند چیست (مثل ص 85) و باز بین فونت همین چیزک ها هم فرق است (مثلا ص 85 تو سفید است و ص157 توسیاه). بماند از مطلب "مراسم استقبال در ولایت ثلاث" که اصولا چنان قلمها و تیترها و میان تیترها به هم می ریزد که فهم ربط آنها به هم ازفهم نثر قاجاری احترامی آسانتر نیست!
  • در اکثر مطالب، منبع محذوف است و معلوم نیست مطلب برای بار نخست در کجا و کی چاپ شده است. ( مثل مطالب رستم و سهراب، یک قصه به دو روایت، امیر ارسلان در سلسبیل!… ) تازه در آن معدود جاهایی هم که منبع ذرک شده، روالی وجود ندارد. در یک جا (ص41) در زیر مطلب آمده "گل آقا، سال ششم، شماره شانزدهم" و تاریخ ذکر نشده در حالی که در جایی دیگر (ص54) پس از پاورقی و داخل پرانتز صرفا نوشته شده "هفته نامه گل آقا".
  • بعضی جا ذکر شده که مطلب منقول را احترامی با چه اسم مستعاری نوشته و بعضی جا ها نه. در جایی مثل ص 143 چنان اسم در تیتر داخل شده و به اندازه و قلم آن درآمده که تشخیص آن سخت است. همچنین در ص184 سه پاورقی مطلب چنان داخل متن شده اند که احتمالا خود آقای احترامی به سه ربع وقت برای تشخیص آنها نیازمند باشند!
  • از  زمان گوتبرگ مرحوم تا حال سه جا برای پاورقی (پانویس ) در نظر گرفته می شود: آخر صفحه، آخر بخش و آخر کتاب. اما ازص 201 تا 215 این گزیده، که مربوط به "پیر ما گفت" است، فصل جدیدی در تاریخ ویرایش و سجاوندی گشوده می شود. در این صفحات پاورقی ها در داخل متن آورده شده اند! مثلا ص 208 با پاورقی شروع می شود و با یک "پیر ما گفت" دیگر ادامه می یابد و این بداعت (با کسر با و بر وزن فضاحت) در چند جای دیگر هم تکرار می شود.

و در کنار اینها غلط های املایی و تایپی فراوان و سجاوندی های نامناسب و فاصله های بی ربط بین خطوط (اینترها) و کژسلیقگی ها در پاراگراف بندی و بولد کردن های چشم خراش(!) و نظایر این ها فراوانند که به چشم خوانندگان – و اگر ان شالله گردآرندگان و اساتید مستقر در دفتر طنز و انتشارات سوره مهر حوزه هنری (با اعتبارهای افزوده ی هفت و نیم میلیاردی) حوصله خواندن بکنند، به چشم آنها هم- بی هیچ زحمتی خواهد آمد.

 در پایان ضمن عرض یک خسته نباشید و دستمریزاد دیگر به دستندرکاران عریض و طویل این مجموعه، از اینکه بلد نیستم به سنت مالوف نقدم را با تعریف و تمجید از کار ارزشمند آنها شروع کنم عذرخواهی می کنم. هرچند که در پایان صمیمانه آرزو می کنم در آینده شاهد کارهای بهتری باشیم. که آرزو بر جوانان عیب نیست!
 

7 دیدگاه در “چنین گزیده ای نه سزاوار احترامی است نه فرشادمهر نه دفتر طنز نه سوره مهر… و نه ما!”

  1. آقای فرجامی
    تا آنجا که من میدانم غول درسته نه قول!
    با شما موافقم. وقتی کتاب را خواندم وحشت کردم. واقعا سردستی، بدون منبع و ماخذ. انتخاب های پاشان و پریشان
    من که با آثار احترامی زمان جامع الحکایات گل آقا آشنا شده بودم واقعا تو ذوقم خورد.
    آش آنقدر شور بود که گل آقا هم که تا به حال ندیده ام با کاری انتقادی برخورد کند در سایتش هنگام معرفی متلکی گفته بود. نمیدانم دیدید یا نه؟
    در هر صو رت باعث شرمساری است به نظرم!
    ضمنا کاری که به نظر من حتی ارزش کار کلاسی را هم ندارد، چه تعریفی؟ خداییش من اگر دانشجوی مقطع لیسانسم این کار را برای تحقیق آخر ترم می آورد به او درجه سی هم نمی دادم!

  2. سلام آقا!
    فکر کردی اینجا فرانسه است که انتظارای اینجوری داری!
    در ضمن این هفت و نیم میلیاردی که گفتی دریافتی ِ حوزه هنری از دولته!
    اون چند میلیاردی که از قبل کشتی های لجن کش در خلیج همیشگی فارس دارند و چای نمونه و شرکت مسافرتی و سینمایی سوره و … یک جایهای دیگه رو حساب نکردی… یعنی شرکت های نفت ساره، سینمایی سوره و انتشارات سوره و مسافرتی سیره و … باز هم بگم؟!
    محمود فرجامی: نخیر نگو! تازه تا همین جاش رو هم اضافی حرف زدی!

پاسخ دادن به ساسموس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *