بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

نوید خدمت فرهنگی

وسوسه شدم که لیست حق التحریر ضمیمه پولدارترین روزنامه ایران رو بذارم رو وبلاگم. فقط محض اینکه همه بفهمند چطور میشه با شندرغاز حق التحریر نشریه درآورد و اونهمه درآمد آگهی ها و کاغذهای یامفت وزارت ارشاد و چه و چه را گذاشت تو جیب مبارک. اینطوری احتمالا خیلی ها تشویق میشن نشریه تاسیس کنن و ثوابش هم میاد تو حساب من! آره، فکر میکنم کار درستی باشه.
احتمالا تیتر اون مطلب رو هم بذارم: اصول بیلاخ دهی به نویسندگان و روزنامه نگاران، یا خودآموز سردبیری برای سنگ پاها،… یا یه همچه چیزی!

مناسبت‌یابی

ما در روزنامه شرق دنبال يك مناسبت مي‌گرديم كه بتوانيم يك ويژه‌نامه جمع و جور درباره اينترنت و به ويژه پديده وبلاگ، چيزي مثل آن‌ كاري كه من براي خردنامه درآوردم (منتها كم حجمتر، احتمالا؛ و خوش‌كيفيت‌تر، قطعا) منتشر كنيم و به احتمال قوي باز هم قوادي فرهنگي كار به بنده سپرده ميشه (يا به عبارت بهتر: “شده”!)
كسي هست بدونه نزديكترين مناسبتي كه به بهانه اون ميشه همچين چيزي رو منتشر كرد، كِي هست؟ لطفا اگه ميشه اين سووال رو از دوستانتون هم بپرسين، يا به اين مطلب لينك بدين.
پ.ن.
1- به خاطر دو سه تا دنبالك بي ربط كه تو بعضي وبلاگ‌ها گذاشتم، شرمنده! ولي فكر كردم بهترين راه خبر كردن بعضي دوستان همين باشه.
2-ميگم اگه با يكي دو تا انتقاد حسين درخشان از ما نرنجيده باشه و يه همكاري كوچولو در اين زمينه بكنه…چه شود!

هییییییییسسسس!

من الآن موقعیت جالبی دارم. پریسا، همسرم (یا به قول هودر: زنم، یا به قول پدرم: عیال و یا به قول پدر بزرگم: مادر سهراب!) از صبح رفته سر کلاس (فوق لیسانس مخابرات می خواند، اگر خدا قبول کند!) و من هم امروز شهامت عجیبی پیدا کردم و تصمیم گرفتم خودم سهراب (پسر 14 ماهه مان) را نگهداری کنم. از صبح بهش نصف موز، یک تخم مرغ آب پز و نیم لیوان چای داده ام، یکی دو ساعتی باهاش بازی کرده ام و ده دقیقه پیش هم خواباندمش. راستی یادم رفت بگم پوشکش را هم عوض کردم و بسیاری از این کارهایی که گفتم را برای اولین بار است که تجربه می کنم. تجربه هیجان انگیزی بود. شما هم اگر پدر هستید، سعی کنید چنین موقعیتی را از دست ندهید. البته اگر تا به حال هفته ای چند بار در چنین وضعیتی قرار نمی گیرید!
راستی اینم یه عکس از سهراب که وقتی 6،7 ماهه بود، توی قطار ازش گرفتم.
sohrab.jpg

کامنت لطفا!

خيلي مشكوكم كه اين “براده‌ها”ي من اصلا ديده ميشه يا همه توجه‌ها (و لينك‌ها) آنچنان به صفحه اول دبش معطوفه كه كسي جز خودم براده‌ها رو نمي‌بينه؟ لطفا اگر بعد از عبور از اون “متن” تونستيد اين “حاشيه” رو ببينيد؛ حتما برام كامنت بذاريد.

به زودی…انتخابات!

به فكرم رسيده يك دوره از بچه‌ها بخواهم فقط راجع به انتخابات بنويسيم. يك چيزي مثل ويژه‌نامه‌هاي روزنامه‌ها، منتها آنلاين‌تر! نظر شما چيه؟
ضمنا از اين صراحت حامد خوشم اومد. به خصوص در نتيجه هم كه با هم مشتركيم!

من کی ام، اینجا کجاست؟

خیلی وقت بود که دلم می خواست یه جای مجزا برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق داشته باشم . اما چون دبش رو طوری طراحی کرده بودیم که به طور خودکار، آخرین یادداشت هر وبلاگ روی صفحه اصلی قرار می گرفت و خوشبختانه یا متاسفانه، بقیه بر و بچه های دبش خودمونی نمی نوشتند؛ من هم خجالت می کشیدم وسط اون همه نوشته فلسفی و فرهنگی و ادبیِ مهرگان و فرهادپور و رهبر و که و که… برای دل خودم بنویسم. این بود که از آرمان انزانپور خواهش کردم براده ها رو راه بندازه برای یادداشتهای کوچیکتر و پراکنده تر و البته خودمونی تر. تا چه شود…