از شبهات تا عرقخوری دکتر سروش!

یکی از چیزهایی که شدیدا به آن حساس هستم برخوردهای آخوندی در بحث های علمی است. این اسم را از خودم درآورده ام ولی حتما با آن مواجه شده اید. نیم ساعت بحث می کنید و دلیل می آورید و در آخر با لبخند طرف مقابل مواجه می شوید که با مهربانی توام با تحقیر به شما نگاه می کند. بعد اظهار خوشحالی می کند از اینکه جوانانی مثل شما اینقدر ذهن فعالی دارید و بعد – با نهایت بزرگواری- اعلام می کند که هیچ اشکالی ندارد که این “شبهات” به ذهن شما آمده و شبهه و شک مقدمه رسیدن به یقین است. بعد بلااستثنا می گوید که این ها شبهات جدیدی نیست و در طول تاریخ بارها و بارها مطرح شده و از سوی علما (معمولا شهید مطهری و مرحومان طباطبایی و جعفری پای ثابت هستند!) با دلایل عقلی به آنها جواب داده شده که شما با مطالعه بیشتر می توانید آن جواب ها را بخوانید و از شک و شبهه به یقین برسید. البته اگر سواد طرف بیشترک باشد، فورا ریشه “شبهات” شما را از میان آرای معتزله تا پوزتویست ها و حتی کتابهای شجاع الدین شفا و تلویزیون های ماهواره ای کشف می کند تا در پس همان لبخندهای ملیح و نگاه های دلسوزانه، با بیلِ شباهت بر فرق شما بکوبد.
قاعدتا هم این فقط شباهت آرا و حرفها و تکراری بودن حرف نهایی شماست که دلیلی بر بی ادعا بودن حرفهایتان است و اگر حرف ها و نیجه گیری های طرف تا به حال هفتصدهزاربار تکرار شده باشد، نه تنها این تکرار دلیلی بر کم مایگی نیست بلکه نشاندهنده حقانیت آن است! تازه اینهایی که شما مدعی هستید، در بهترین حالت «شبهه» است، یعنی از پیش فرض شده امری بر شما مشبه شده و قطعا در اشتباهید (مثل اینکه کسی در پاسخ به اشکالات و ادعاهای شما بگوید ” بله. این غلط هایی که می فرمایید فی الواقع…!”) و اگر بچه خوبی باشید به یقینی که مدنظر حضرات است خواهید رسید.
البته این برخوردهای آخوندی نه منحصر در طلاب و علماست و نه تمام افراد این قشر این طورند. من دوستان زیادی در بین طلبه ها و قشرهای سنتی دارم که وقتی بحث علمی می کنند کاملا به شرایط و ملزومات آن آگاهند و شیوه بحث و استدلالشان آنقدر عقلی و آکادمیک است که آدم لذت می برد و در عوض رفقای زیادی در میان دانشگاهیان (حتی تا حد دکتری فلسفه) دارم که شرایط بحث کردنشان دقیقا مطابق همان چیزی ست که در بالا عرض کردم.
به نظر من نامه دوم آیت الله سبحانی به دکتر سروش که به اشتباه “پاسخ” خوانده شده، نه فقط علمی یا فایده بخش نیست بلکه به نوعی حاوی اهانت به مخاطب است. انگار آقای سبحانی پدری یا مرشدی بزرگوار است که دلش برای طفل یا سالکی راه گم کرده می سوزد و به او نصیحت می کند که به جای بازیگوشی یا مهمل بافی برود به دفترچه “مشارطه ومراقبه”اش سرک بکشد و ببیند چه خطایی کرده که حالا به این کژراهه کشیده شده و چرند می گوید!
من هیچوقت طرفدار سروش نبوده ام. به خصوص در سالهای میانی دهه هفتاد که خیلی سروش مد بود و من دانشجو بودم. آن زمان تب سروش خیلی بالا بود و البته خیلی هایی که به خیالاتی سنگ او را به سینه می زدند متوجه شدند که او را درست نشناخته اند و دشمنش شدند. برای من اما همیشه حرفهای او برایم اهمیت داشته و سالهاست که کاملا بیرون از دو دایره طرفداری و دشمنی، آثار و آرای او را دنبال کرده ام. او برای من یک اندیشمند درجه یک و شجاع است و البته صفاتی هم دارد که نمی پسندم، مثلا همین نیش و کنایه هایی که هر بار نثار منتقدانش می کند و آنها را متهم به حمایت و حتی کاسه لیسی از قدرت حاکمه می کند. بماند که اصلا بسیاری از حرفهای اصلی و نظریه هایش را هم بلکل قبول ندارم.
با تمام اینها فکر می کنم به بهانه سروش هم که شده کمی درباره این شیوه های برخورد با یک ادعای علمی دقیق شویم. آیت الله سبحانیِ عالم از سروش می خواهد که برود تحقیق کند ببیند کدام سیئه ای باعث شده تا کارش به اینجا بکشد. مجید مجیدیِ هنرمند عملا چوب تکفیر برمی دارد و با کمال وقاحت در جمع خبرنگاران فارس و کیهان و این قبیل رسانه ها ی خوشنام (انجمن روزنامه نگاران مسلمان) علنا جماعت را تشویق می کند که واکنشی تندتر از آنچه نسبت به کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر انجام دادند نسبت به این ماجرا نشان دهند. دکتر خرمشاهی دانشگاهی در گفتگو با خبرگزاری فارس حرف از «آلوده شدن به ارتداد» می زند و حرف های سروش را با مسلمان زاده بودن هم در تناقض می داند.
هیچ قصدم تشبیه نیست، ولی من چنین واکنش هایی را در حد جاروجنجال راه انداختن آن روضه خوانی می دانم که در شب شهادت مسلم ابن عقیل، از طرف دایی جان ناپلئون ماموریت پیدا کرده بود تا آقاجان را خفه کند و تا آقاجان می آمد حرفی بزند، فریاد می زند اگر شماها دین ندارید و می خواهید وسط این مجلس مقدس حرفهای بی ربط بزنید، بروید خانه خودتان عرقتان را بخورید!
حیف نیست واقعا؟!

18 دیدگاه در “از شبهات تا عرقخوری دکتر سروش!”

  1. دکتر سروش استدلالات منطقی در موضوع مطرحه اخیر دارد ولی همانطور که گفتید در هیچیک از جوابیه ها دلیل متقاعد کننده ای ودده نمیشود و فقط تکفیر است و ارعاب.

  2. اگر طرفدار منطق هستید پس چرا برای بیان عقاید و نظرات دیگران حدود خاصی مشخص می کنید مثلا” فردی به دین کسی ایرادی می گیرد وآن فرد مقابل هم اورا نصیحت بقول شما دلسوزانه میکند این کجایش اشکال دارد از نظر آزادی بیان هر فرد باید بداند وقتی سخنی می گوید ممکن است دیگران هم سخنانی بگویند که همه آنها در جهت موفق او نباشند خلاصه منظورم اینست اینگونه اینگونه برخوردها همان برخورد آخوندی بقول شما نمی باشد.

  3. آقا ضمن تأیید سخنانتان، خدمت شما عرض شود که این رنگ تیره فونت متن شما روی بک گراند آبی تیره موجبات کوری چشم مخاطبانتان را فراهم می آورد. لذا خواهشمندم که دقت لازم را در این زمینه مبذول فرمایید.

  4. اين حرف جنابعالي يك طرف-كه البته صد درصد و بلكه بيش از صد درصد با آن موافقم-، من تعجب مي كنم از اهل فن(!) كه چرا دير فهميده اند كه سروشي اينچنين هم هست.سروش اين حرفها را در قبض و بسط و يا بسط تجربه نبوي گفته بود و در اين مصاحبه ها چيز جديدي مطرح نكرده. ولي اين بزرگان آنقدر معطل كردند تا سروش با سر و صدا كردن و جلب توجه، خودش را در بين عوام الناس هم مطرح كرد، حالا مي خواهند او را به آغوش اسلام برگردانند! لابد تا ديروز فكر مي كردند كه سروش از ذخاير اسلام است و شايد امروز هم او را با عمروعاص اشتباه گرفته اند.
    حرفم اين است: سروش اينقدر بزرگ نيست -يا نبود- كه اين چنين عليه او صف آرايي كرده اند. اينها با كارهايشان او را بزرگ كردند.

  5. با سلام
    بنده یکی از خوانندگان همیشگی سایت شما هستم. اما
    آیا شما که علمدار تجدد هستید نیز عینا همان روش مشفقانه را در پیش نمی گیرید.بنده از هیچ کس حمایت نمی کنم اما اگر همین آقای سبحانی حکم به تکفیر آقای سروش می داد آیا انموقع هم می گفتید که نصیحت مشفقانه دردی را دوا نیست. به هر حال در دوطرف قضیه اشکالی است و جوابی
    یا علی

  6. آخوند سنتی عزیز؛ چرا شما فکر می کنی که قضیه فقط دو وجه دارد: یا تکفیر سروش و یا نصیحت های اینچنینی؟ به نظر شما راه سومی وجود ندارد؟

  7. خب پرواضح است که رونقِ بساط دین-مداری اسلامی و رهروگری مذهبی بر همین اساس است که منطق و سخن منتقدانه دیگران بدین روش های پیش پاافتاده و منسوخ تخطئه و نفی شوند… نه چیز عجیبی است نه هوشمندانه و نه رندانه… تنها عقب ماندگی ذهنی این روحانیان(آخوندها) است به خاطر بریدن از زمانه و زیستن در اوهام [شیرین] گذشته هایی که برای خود برساخته اند!
    برای عوام، فعلن که رونق دارد!!!

  8. با مزه اینه كه سالها پیش، وقتی سروش محبوب حاكمیت بود، توی دانشگاهی كه من درس میخواندم كلاس یك استاد دانشگاه را به خاطر انتقاد از نظریات سروش تعطیل كردند و یه جار و جنجال و سر و صدایی راه انداختند كه بیا و ببین!!
    در ضمن، اخلاق “آخوندی” كه گفتی را من در بین بسیاری از روشنفكران دینی و بی دین و ضد دین دیده ام. “یك چیز توی این مایه ها كه: “اه عجب! تو هنوز به این چیزها اعتقاد داری؟ خوب دیگه! اگر چه خیلی باهوش و مطالعه كرده به نظر می رسی، ولی معلومه هنوز عقلت نرسیده!”
    یا در میان روشنفكران و همچنین عوام سوسیالیست زده: “معلومه خیلی پروپاگاندای كاپیتالیستی رویت اثر گذاشته!”

  9. هم اينه كه هیچ قصدي نباشه وگرنه واکنش هایی كه با کمال وقاحت هست مي‌ره به اين سمت كه تب سروش خیلی بالا بره . مثلا همین نیش و کنایه هایی با عث مي‌شه آیت الله سبحانیِ از سروش می خواد که بره تحقیق کنه، ديگه مطرح نمي شد. موفق باشيد.

  10. سلام بر اقای فرجامی
    گهگاه ازمطالب شما استفاده می کنم ولذت می برم . جدیدا صدای شما را هم از رادیو شنیدم وبیشتر خوشحال شدم . با من درتماس باشید . اگر علاقه ای به به کار طنز رادیویی دارید با مضمون سیاسی و اجتماعی این امکان دررادیو گفتگو فراهم است و منتظر شما هستم . درضمن فتو طنز عصر ایران کار شماست ؟ خیلی جالبه . موفق باشید

  11. aghaye farjam midoonam in soalam rabti be matlabe in post nadare vali mikhastam azatoon beporsam aya websitei hast ke beshe az oon tempate e weblog bardasht bedoone inke host bashe?yani agar kasi address e web dashte bashe mitoone az jayi barash template e weblog begire?agar mishe rahnamai konid!merci!

  12. man ba in nazare shoma dar morede akhunda moafeqam albate dar daiereii vasi tar
    mamulan ba adamaie sonati ke bahs mikoni hamintiri to ro halu hesab karde v khodeshan ra aqle kol v be hich raqam hazer be qabule eshtebahe khod nistand
    nazare aqaie sorush ham mohtaram ast dar hade iek nazar

  13. بخش اول نوشته ات خیلی زیبا بود. من خودم بارها با این برخورد مواجه شده ام. خیلی زیبا بیان داشته اید.

  14. به نام خدا
    دكتر سروش بزرگترين غيرآخوند اسلام شناس در حال حاضر بوده وهست اما افرادي مانند مجيدي كه حتي
    هنگام خواندن مقاله حداقل 8 غلط داشت چطور به خود اجازه ميدهد اواين چنين خدا وپيغمبر را از ياد ببرد واوزا تكفير كند حاشا وكلا واما خرم شاهي اصلا مي داني ارتداد يعني چه و ميداني حداقل از لحاظ فقه شيعه 26شرط دارد تا كسي را مرتد بخوانيم ومن به شما آقاي خرمشاهي توصيه مي كنم كه به درگاه خداي تبارك و تعالي استغفار وانابه كنيد وبياييد منصفانه قضاوت كنيم وقضاوت اصلي را به خود خدا واگذاريم. الله اعلم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *