امسال بیشعوری ممنوع است… حتی برای شما دکتر عزیز!

اگر در طول عمر این وبلاگ و در میان چند صد نوشته، چند کار خوب یافت شود؛ یکی‌اش ایده‌ی مبارزه با بیشعورهاست که پارسال درباره‌اش چند مطلب نوشتم (از اینجا شروع شد و دراینجا واینجا به طور دقیقتر دنبال شد) و بازتاب‌های بسیار وسیعی یافت. البته ایده‌ی اصلی از آن دکتر خاویر کرمنت است که کتابش را هم ترجمه کرده‌ام و برای انتشار به نشر افق سپرده‌ام. بنابر تعریفی که وامدار همین پزشک عزیز است بیشعورها کسانی هستند که با وقاحت، رفتارهای احمقانه‌ای را به نفع خودشان و ضرر دیگران در پیش می‌گیرند و معمولا به طرزی هوشمندانه تجاوز به حقوق دیگران را تبدیل به عادت خود می‌کنند.

بنا بر همین تعریف اکیدا باید از خلط بحث بیشعورها با بحث احمق‌ها اجتناب کرد. احمق‌ها نمی‌فهمند و تجاوزشان به حقوق دیگران معمولا از حماقت و نادانی سرچشمه می‌گیرد اما بیشعورها با زیرکی و در کمال آگاهی، به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند. به همین خاطر باید احمق‌ها را با مدارا و صبوری آگاه کرد ولی بیشعورها را – که معمولا از سطح سواد و دارایی بیشتری هم برخوردارند- رسوا کرد.

برای آگاهی کامل از مبحث بیشعوری و روش‌های تفکیکی شناخت و مقابله با بیشعورها باید تا هنگام انتشار کامل کتاب که حدود 280 صفحه است (الان نسخه‌ی ویراستاری شده‌اش دست من است) صبر کنید، اما گمان می‌کنم برای رسوا کردن این جماعت باید هرچه زودتر بخشی از وبلاگستان را به این کار اختصاص دهیم. البته تا به حال دوستان زیادی از من خواسته‌اند که سایتی برای این کار راه بیندازم اما به دلایلی چندی، که مهمترین آنها نداشتن وقت کافی است، از این کار معذورم؛ ولی گمان می‌کنم اگر هر کدام از ما، بدون کینه و یا قصد بردن آبروی افراد، سعی کنیم افراد و سازمان‌هایی که آگاهانه حقوق ما را ضایع می‌کنند را با نوشتن یک یادداشت شفاف حداقل ادب کنیم، گام بزرگی در مبارزه با بیشعوری فراگیر در جامعه‌مان برداریم.

بیشعوری در همه جا می‌تواند شیوع یابد اما یکی از مواردی که شدیدا نیاز به بیشعوری زدایی دارد حوزه‌ی پزشکی است. اصولا بیشعوری با قدرت رابطه‌ی مستقیم دارد و هرکجا که قدرت متمرکزتر و از نقد دورتر باشد، بیشعوری بیشتر رواج می‌یابد. از این نظر هیچ حوزه‌ای مانند پزشکی نیست. فقط در موارد پزشکی است که یک نفر، هرچقدر پولدار، با سواد و قدرتمند باشد، چنان به موضع ضعف می‌افتد که چاره‌ای جز اطاعت ندارد. اگر من و شما می توانیم به بی‌نزاکتی یک فروشنده، ورزشکار، مدیر، کودک، سیاستمدار و هر کسی در هر موقعیتی واکنش نشان دهیم اما گمان نمی‌کنم وقتی با حالتی نزار روی تخت بیمارستان افتاده‌ایم چنین جراتی داشته باشیم. بعید می‌دانم کسی در ایران زندگی کرده‌باشد و تا به حال بارها و بارها این موقعیت را تجربه نکرده باشد که علی‌رغم پرداخت هزینه‌های گزاف، از وظیفه‌نشناسی یا توهین به شخصیت انسانی‌اش توسط پزشکان یا حتی کادر زیر دست آنها عمیقا آزرده نشده باشد (با ذکر این نکته‌ی تکراری که "البته همیشه اینطوری نیست"). آیا به راستی پزشکی که سال‌ها درس خوانده یا پرستاری که دوره‌های مختلفی دیده، هیچکدام نمی‌دانند و نمی‌فهمند که این مادرمرده‌ای که زیر دست آنهاست آدم است و حقوقی دارد؟ آیا کادری که روزی ده بار خودشان را همکارانشان در آمریکا و اروپا مقایسه می‌کنند نمی‌توانند یک دهم رسیدگی و احترامی را که آنها نثار بیمارشان می‌کنند به بیماران ایرانی عنایت کنند؟

دولت مراکزی را برای رسیدگی به تخلفات بزرگ پزشکان از نظر اخلاقی (مثلا اگر به بیمارشان تجاوز کرده باشند) یا تخصصی (مثل اوقاتی که پزشک با تشخیص کاملا اشتباه باعث مرگ یا نقص عضو بیماری می‌شود) به وجود آورده است؛ اما آیا ماجرا همه همین است؟
موضع بیمار اصولا در همه جای دنیا موضع ضعف است. او باید مطیع پزشک باشد تا بهتر شود؛ اما همین امر باعث آماده شدن محیط بسیار مناسب برای بیشعوری است. امان از وقتی که گرانبهاترین گروگان آدم در ضعیف‌ترین موضع دست بیشعورها باشد: جان!
از خودم چند نمونه‌ای را به مصداق مشتی نمونه‌ی خروار بیاورم. در شیراز سرما خوردم و نزد پزشکی عمومی رفتم. با آنکه طرف قرار داد بیمه بود و برگ دفترچه‌ام را هم کند، ویزیتش را به نرخ پزشک متخصص و آنهم آزاد حساب کرد. اعتراضی نکردم. تشخیص داد سرماخوردگی معمولی گرفته ام. نسخه‌ای پیچید و گفت از داروخانه‌ی بغل بگیرم. وقتی دارو را گرفتم بهت زده شدم. 5 تا آمپول جنتامایسین، 7 تا پنی سیلین، 40 تا قرص سرماخوردگی، 24 تا کپسول آموکسی سیلین، شربت سرما خوردگی، 30 تا آنتی هیستامین، سرم شستشو، قطره‌ی نفازولین، 5 تا آمپول دگزا… خلاصه معجونی که اگر فیل مصرف می‌کرد دمرو می‌شد. آیا می‌توانستم اعتراض کنم؟ اگر می‌کردم دکتر نمی‌گفت من پزشکم و تشخیصم اینست اگر تو تشخیصت چیز دیگری‌ست بیجا کردی پیش من آمدی. آیا وقتش را داشتم بروم شکایت کنم؟ تازه چنین شکایت‌هایی به کجا می‌تواند برسد؟

یا همین چند شب پیش برادرم حالت تهوع همراه با سردرد گرفت. نیمه شب بود و بردمش اورژانس بیمارستان امام رضای مشهد. دکتر کشیک یکی دو تا سوال عمومی کرد و وقتی از برادرم شنید که قبلا قرص اعصاب مصرف می‌کرده – بدون آنکه فشار خونش را بگیرد یا حتی ضربان قلبش را گوش کند، نسخه‌ای نوشت که وقتی گرفتم دیدم حداقل 5 تای آن شامل قرص‌های اعصاب قوی و برای مدت‌های چند ماهه است. قرص‌هایی که پزشکان متخصص درست و حسابی برای هرکدامشان دست کم تا ام آر آی نگیرند، جرات تجویزشان را ندارند!  
در همین بیمارستان امام رضا چند سال پیش که دنبال معافیت پزشکی بودم، از طرف نظام وظیفه‌ی مشهد به پزشک متخصصی معرفی شدم که استاد دانشگاه هم بود. نوبت من با خانم مسنی بود که بیماری مثانه داشت و بیچاره برای پاسخ دادن به سوال‌های دکتر در حضور من و ده بیست دختر و پسر جوانی که آنجا مشغول آموزش عملی بودند از خجالت آب شد. نوبت که به من رسید آقای دکتر استاد دانشگاه چنان شوخی جنسی رکیکی با من کرد که جماعت از خنده روبر و خودم از خجالت آب شدم. اگر موقعیتمان آن‌طور نبود قطعا می‌توانستم جوابی به حضرت آقا بدهم که تا چند مدتی مورد تمسخر شاگردانش قرار بگیرد، حتی اگر مقامی خیلی بالاتر از یک پزشک متخصص داشت. جالب اینجا بود که حضرتش پس از آن شیرین‌کاری انتظار داشت من جلوی آن جماعت خندان لخت هم بشوم! عطایش را به لقایش بخشیدم و نهایتا از خیر معافیت پزشکی گذشتم. به همین راحتی!

 هیچ ارگانی از ما حمایت نمی‌کند و ما نهایتا در حد همین اعتراض‌های کم اثر باقی می‌مانیم. نمونه‌های بالا جر اینکه احساس همدردی تولید کند و به شمایی که از بعضی پزشکان بی‌شعور دل خونی دارید نشان بدهد که یکی دیگر همدرد شماست. ما باید مصداقی و شفاف به این موضوع بپردازیم و همین نکته، تفاوت بنیادی نهضت اعتراضی ما با سایر اعتراض‌های رسانه‌ای و غیر رسانه‌ای است. ما باید دقیقا نام کسانی را که عمدا و به طور سیستماتیک حقوق ما را ضایع می‌کنند و موارد اعتراضی را نام ببریم. هزار سال که بنویسید «بعضی» رستوران‌ها، «بعضی» آژانس‌ها، «بعضی» ادارات، «بعضی» مدیران و «بعضی» پزشکان حقوق ما را ضایع می‌کنند هیچ واکنشی از سوی بیشعور مورد نظز برانگیخته نمی‌شود. یعنی اصولا بیشعورها اگر اهل این طور واکنش‌ها بودند که بیشعور نبودند! آنها نه تنها هیچوقت آن «بعضی»ها را به خودشان نمی‌گیرند بلکه اگر عکس‌العملی هم نشان بدهند اینست که به آن «بعضی»های موهومی معترض هم می‌شوند! و چه سود از این قبیل اعتراض‌ها؟ نه تادیبی صورت می‌گیرد، نه نقدی به جایش می‌نشیند، نه درس عبرتی می‌شود و نه حتی دلی خنک. داد زدن در یک اتاق خالی و در بسته‌ایست که فقط باعث سردرد بیشتر دادرس می‌شود.

من امروز اندکی این پنجره را باز می‌کنم و امیدوارم در سال نو، همه‌ی شما دوستان بلاگر و بلاگ‌خوان، به هر صورتی که صلاح می‌دانید و با هر ابزاری، در بی‌غرض‌ترین و بی‌کینه‌ترین صورت‌های ممکن، در فریاد کردن این خطرناک‌ترین نوع بیشعوری به خودمان و جامعه  کمک کنید.

×××××××××

دکتر سیمین طلایی یکی از معروف‌ترین پزشکان متخصص پوست مو و زیبایی مشهد است. از کودکی تا به حال چند بار برای عوارض مختلف پیش ایشان رفته بودم که نتایج همگی راضی‌کننده بود. از آنجایی که چند سالیت آنقدر اشتباهات فاحش از پزشکان دیده‌ام که اعتمادم به پزشکان ناشناخته کم شده، صرفا نزد پزشکانی می‌روم که از آنها شناخت قبلی داشته باشم. این بود که برای دو عارضه‌ی خیلی کوچک پوستی روی پلکم، تهران پیش دکتر نرفتم و این روزهایی که مشهد هستم، پیش خانم دکتر طلایی رفتم.
ویزیت خانم دکتر 8 هزار تومان است و با بیمه قرار داد ندارد که از شیر مادر حلال‌ترش. اما بیماری که 8 هزار تومان برای دیدار 3، 4 دقیقه‌ای می‌پردازد با این شرایط روبروست:

1- مطب خانم دکتر در ندارد. یعنی بین سالن انتظار و محل معاینه‌ی ایشان هیچ دری نیست و سوال‌ و جواب‌های خانم دکتر با بیمارانشان به صورت استریو برای سایر بیمارن پخش می‌شود! جالب اینجاست که بیشتر خانم هستند و حرف‌ها قاعدتا به مسائل خاص زنانه می‌کشد که خب بالاخره پخش استریوی آن برای سایر بیماران خوشایند نیست و گذشته از این، خود مسائل مربوط به زیبایی هم معمولا از آن مواردی هستند که یک نفر دوست ندارد دیگران از آن مطلع باشند. معاینه‌ی اعضای خاص و سوال و جواب درباره‌ی آن که بماناد!

2- خانم دکتر برای دست زدن به پوست‌ِ هر عضوی از بیماران از دستکش استفاده می‌کند. منتها از آنجایی که فقط سلامتی پوست خود خانم دکتر اهمیت دارد، خانم دکتر طلایی ما از ابتدا تا انتهای ویزیت تمام بیماران از یک دستکش استفاده می‌کند که از شدت صرفه جویی حتی رنگش هم تغییر کرده است. جایتان خالی وقتی که خانم دکتر داشت با دستکشی که دو دقیقه‌ی پیش کشاله‌ی ران یک آقا و پنج دقیقه‌ی پیش زیر بغل یک پیرزن را معاینه کرده بود، پلک من را می‌کشید چه احساسی بهم دست داده بود. (این هم یکی دیگر از اشکالات در نداشتن مطب‌ها!)

3- هر بیمار در حالی که بیمار قبلی توی مطب بود به اتاق فرستاده می‌شد و هنگامی که هنوز داشت با دکتر حرف می‌زد بیمار بعدی وارد اتاق می‌شد. سه چهار بیماری که قبل از ما رفتند و خود من، هیچکدام پنج دقیقه هم پیش دکتر نبودیم. زمان کم یک سو و حضور دو بیمار دیگر در ابتدا و انتهای ویزیت پزشک هم از سوی دیگر، اجحاف مضاعفی از این بابت به حقوق بیمار محسوب می‌شد.

 

من موارد اعتراضی را به همین جا ختم می‌کنم و فرضم بر تشخیص کاملا درست دکتر است (هرچند که همسرم همچین چیزی را قبول ندارد و دلایلی هم برای نسخه‌پیچی سرسرکی خانم دکتر دارد). یعنی دوست دارم فرضم این باشد که تشخیص پزشکی خانم دکتر کاملا درست بوده باشد و با این اوصاف می خواهم بگویم باز هم به حقوق من به طور آگاهانه اجحاف شده است. اعتراضم هیچ کینه‌ای ندارد و سعی کرده‌ام از قضاوت سریع و تعمیم مشکلات (که از آفت‌های جدی مبارزه با بیشعوری‌اند) بپرهیزم. مثلا درباره درنداشتن مطب خانم دکتر، هم خودم از چند سال پیش یادم هست و هم محل را دقیق دیدم و هم از دیگران پرسیدم که زود قضاوت اشتباه نکنم و مثلا اینطور نباشد که اگر در داشته و برای تعمیر برده‌اندش، زود بردارم اینجا همچو مساله‌ای را بنویسم.

نقل این مطلب در هر رسانه‌ی دیگری آزاد است و اتفاقا خیلی هم خوشحال می‌شوم که یک نفر باعث خوانده شدن آن توسط خانم دکتر طلایی یا هر پزشک دیگری که در وضعیت مشابهی، شان انسانی بیمارانش را نادیده می‌گیرد بشود. مطلب مشابهی هم نوشتید لینکش را بدهید که من و بقیه هم بخوانیم. دوباره تاکید می‌کنم مه برای منحرف نشدن این حرکت، یادمان باشد که احمق‌ها را با بیشعورها اشتباه نگیریم و با عصبانیت و زود قضاوت کردن، باعث ریختن آبروی افرادی که به جای تنبیه فقط به تذکر احتیاج دارند نشویم. خود من اگر یک هزارم درصد احتمال می دادم که این خانم دکتر عزیز نمی‌فهمد که باید اتاقش در داشته باشد، یا درک نمی‌کند که یک دخترخانم معذب است که از ماهیانگی‌اش جلوی افراد ناشناس حرف بزند یا نمی‌داند که وقتی از دستکش مشترک برای معاینه‌ی همه‌ی بیمان استفاده می‌کند ممکن است‌ویروس‌ها و باکتری‌ها از همین طریق به سایرین منتقل شوند؛ هرگز این نوشته را نمی‌نوشتم و به یک تذکر کفایت می‌کردم.

ضمن اینکه خیلی دوست دارم پزشکانی که در وبلاگستان حضور دارند در این‌باره اظهار نظر کنند.قطعا آنها اطلاعات بیشتر و بهتری در این‌مورد دارند و حتی شاید بتوانند ما را با حقوقمان و نحوه‌ی دفاع از آنها آشناتر کنند. متاسفانه آنچه که من تا به حال در مراکز درمانی دیده‌ام یک نوع حمایت قبیله‌ای بدوی پزشکان از همکاران و یا پرسنل متخلفشان بوده است. یا اصولا قائل به حقی برای بیمار نیستند و یا در صورت مشاهده‌ی تخلفات آشکار پزشکی به مصداق "یک عمری با همکارمان چشم در چشم همیم… آدم برای یک مریض که نباید همکارش را ضایع کند… امروز من برای همکارم بزنم فردا او هم تلافی خواهد کرد… هرچی نباشد ما با همیم…"  سکوت اختیار می‌کنند.

××××××××××××××××××××
رسم شده هر سال را نامی می گذارند، بیایید همه‌ی این سال‌ها را سال مبارزه با بیشعوری نام بگذاریم. نبرد سنگر به سنگر ما امسال ادامه دارد و این تنها جنگی‌ست که یورش به مراکز پزشکی و درمانی در آن نه فقط قباحت ندارد که ضرورت و اولویت هم دارد!

 

25 دیدگاه در “امسال بیشعوری ممنوع است… حتی برای شما دکتر عزیز!”

  1. دهانت را گلاب بگيرند مرد سخن از زبان ما می گويی…
    اتفاقا من هم مطب ايشان رفتم! اما متاسفانه خارج از کشور بودند که حضور يکی از همکاران (شايد شاگردان) جوانش به جای وی و ملاقاتم با او باعث تغيير اين تاسف به مقاديری مسرت گرديد…. به هر حال 🙂
    به نظرم مبارزه با بيشعوری در حوزه پزشکان که بعضا از دماق محترم فيل افتاده اند جای کار فراوان دارد.
    بارها خودم شاهد بود در مطب پزشکان متخصص ايرادات مشابهی که ذکر کردی اتفاق افتاده مخصوصا نزد اورولوژيست ها
    مثلا چندی پيش سر و کارم به بيمارستان امام حسين (تهران) افتاد و به دکتر متخصص فلان راهنمايی شدم! بعد از توضيح دادن مشکل ام ناگهان چند کارآموز جوان بدون اينکه رضايت مرا جويا شوند اقدام به معاينه عينی دستگاه جنسی ام کردند و بدتر اينکه يکی از آنها نيز خانم بود! حالا يکی نخواهد همه جايش را به يک دختر خانم در حال يادگيری علم!! نشان دهد بايد کی را ببيند!؟!؟ هان ؟

  2. موافقم، نباید در انتقاد اصولی حریمی برای فرد خاصی قائل شد.
    مثالهایی هم که زدی درست هستند، اما به نظرم در مورد این خاتم دکتر اولا میتوانستید خیلی راحت بخواهید که دستکش را عوض کنند، ضمنا بدون آنکه احتمالا انتقادتان را به خودشان منعکس کنید نام بردن و به نظر خودتان مبارزه سنگر به سنگر بر علیه آبرویشان آیا اخلاقی است؟ لازم به توضیح نیست مواردی که ذکر کردید غیر اصولی بوده اند و طبیعتا بحثی در این مورد نداریم.
    در ضمن باید یادآوری کنم که اتفاقا یکی از حوزه هایی که اصلا هم از انتقاد به دور نیست (با توجه به اینکه هر ایرانی خودش را یک پزشک مادرزاد میداند) همین حوزه است. از شما دعوت میکنم یک شیفت کاری در یکی از بیمارستانها یا درمانگاهها فقط حضور فیزیکی داشته باشید تا متوجه انتظارات نابجا و رفتارهای بیشعورانه در حق پرسنل درمانی بشوید.
    با مبارزه سنگر به سنگر با این مورد موافقم اما برخورد انقلابی را (به دلیل احساس زدگی و سطحی نگری) قبول ندارم.
    موفق باشید.

  3. برای مهدی:
    قبل از چنین معاینه هایی اصولا باید فرد معاینه کننده به بیمار اطلاع داده و علت آن را بیان کنند.
    این یعنی احترام به حقوق و حریم بیمار.
    اما اینکه به جای متخصص فلانی شما با دانشجویان مواجه شده اید بر می گردد به اینکه اصولا مراکز آموزشی-درمانی (همانطور که از اسمشان هم بر می آید) مراکزی هستند که در آنها کار آموزش در کنار درمان انجام میشود و کارآموزان تحت نظر استاد خود به معاینه و درمان بیماران می پردازند. افرادی که دوست ندارند درمان آنها با روند آموزشی همراه باشد به مراکز غیرآموزشی و یا مطبهای خصوصی مراجعه می کنند.

  4. با سلام
    فکر کنم که تمام اين مشکلات بر ميگردد به احترام به حقّ و حقوق مدنی و اجتماعی .
    يکی از مشکلات ما در ايران نبودن آموزش به مردم برای برخورداری از اين حق است.
    تمام اين رفتار هايی که شما اينجا گفتيد ميتونيم در موارد ديگر هم ذکر کنيم، موقعی که به بانک ميرويم، پيش پليس ميرويم،
    هيچ کجا privacy ما حفظ نميشود و رفتار ها هم يکسان هستند.
    بايد قانون گذار و اجرا کننده اول در اين مورد هماهنگ باشند و رفتار درست و انسانی با مردم، بر خورداری از
    بهداشت، را جزو حقوق لايملک مردم بدانند تا کسی خود را قيم مردم حساب نکند و به ملت حق
    دفاع داده شود با ابزارهای مختلف مانند سازمان های حمايت از مصرف کننده( نه آن سازمانی که تحت حمايت از دولت هست )
    سازمانهايی که برخاسته از خود مردم هستند

  5. فکر می کنم 99.9% از مردم دلی خونی از این جامعه پزشکی داشته باشند.یعنی برای همه حداقل یه نمونه اتفاق افتاده.یه دوست چادری داشتم که برای دل دردی که در ایام پریود داشت رفته بئد پیش یه متخصص تو بیمارستان بوعلی،وقتی وارد اتاق شده بود نزدیک بود پس بیفته چون با پنج شش نفر از آقایون انترن جوان روبرو شده بود! فکر کن خیلی ضایع است. خودمم یه بار رفتم پیش یه مشاور و راجع به مشکلات رفتاری می خواستم صحبت کنم ولی نمیدونم اون مرتیکه پیش خودش چی فکر کرد ه بود که به بهانه اینکه میخواد ببینه من دچار هیجان میشم یا نه دوبار سینه های منو مالش داد هربار به مدت 3 دقیقه ! آدم روش نمیشه اغتراض کنه دیدین که چقدرم پررو تشریف دارن یه دفعه شروع میکنن به عربده کشیدن که فکر کردی چه خبره و این چیزا برای ما عادیه و از این جور مزخرفات ! خلاصه من که دیگه پیشش نرفتم.ولی باهات موافقم که دکترا عحیب بیشعور و از خودراضی تشریف دارند.مطمئنم میشه راجع به این موضوع چند جلد کتاب قطور نوشت.

  6. پريسای عزيز من هم مدتها پيش که نوجوان بودم پيش روانپزشکی رفتم دو بار که دقيقا همين رفتار رو با من داشت و من نوجوان نه جرات اعتراض داشتم و نه روی اين کار رو در حالی که مادرم بيرون مطب نشسته بود . خدا می دونه که چه احساس انزجار و گناهی بهم دست داده بود متاسفانه اسم اون پزشک بی شعور يادم نيست

  7. (به پریسا و خواننده) البته اين نمونه‌هايی که شما مي گویید مصداق بی شعوری نیست بلکه جرم‌های آشکاری است که باید بر علیه آنها از طریق مقامات قضایی به سرعت اقدام کرد. بيشعوری بيشتر به خرده رفتارهای اجتماعی و تخصصی برمی‌گردد که مصداق تضييع حق است اما معمولا به عنوان جرم تعريف نشده‌اند.

  8. سلام آقاي فرجامي،
    من قكر مي كنم علاوه بر مبارزه اجتماعي با بيشعوري، بايد فكري هم براي مبارزه با بيشعوري در فضاهاي خصوصي تر، مثل روابط خانوادگي كرد. به طور خاص در روابط نزديك خانوادگي شرايطي وجود دارد كه اعتراض كردن به بيشعوري را دشوار مي كند. من به راحتي مي توانم درباره پزشك، استاد يا سياستمدار بيشعور بنويسم و ديگران را از بيشعوري آنها آگاه كنم. ولي با پدر، مادر، برادر يا خواهر بيشعور چه مي توانم بكنم. با پدر شوهر و مادرشوهر بيشعور چه كنم؟! سخن گفتن يا غربيه ها كه بي فايده است و صحبت كردن با آشنايان “تيشه رو به خود”. مدتهاست كه فكرم مشغول اين است كه چگونه در مقابل سلطه جويي ديگران–مثلاً خانواده شوهر– مقاومت كنم! خيلي پيچيده است… خيلي دشوار است…

  9. پدر و مادر بنده از مریض‌های دکتر فرهاد سمیعی بودند. ایشان متخصص رادیوتراپیست است ولی مانند یک آنکولوژیست نیز عمل می‌کند یعنی اینکه هم شیمی درمانی و در مرکز خیلی بزرگی نیز رادیوتراپی.
    حال بماند که خیلی از متخصصین انکلوژی بر ایشان خرده میگیرند که فقط باید در حرفه رادیوتراپی کار کند. حدود ۴ سال پدر و مادر من بیمار ایشان بودند که پدرم دو سال پرونده اش در مطب ایشان گم شد حالا شما فکر کنید بیمار سرطانی بدون پرونده و حدود ۸ ماه آزمایشات مادرم مشکوک به عود بیماری بود و ایشان به خاطر کمبود وقت فرصت نکرد پرونده مادرم را نگاهی بیندازد. ۲ دستیار پزشک عمومی هم داشت که اکثر کار مریضها با ایشان بود. ۲ سال پیش پدرم فوت کرد و یک ماه پیش مادرم
    تلفن این آقای دکتر فرهاد سمیعی با این همه بیمار یک خط است و دایما مشغولی میزند نکته قابل توجه اینکه مطب این آقا با خانمش که متخصص زنان و زایمان است در یکجاست و یک منشی دارند و خانم‌های حامله نیز در کنار بیماران سرطانی در انتظار ورود به اتقا مینشینند من خودم بارها دیدم که خانم‌های باردار از دیدن حال بد بیماران سرطانی دچار ناراحتی شده اند. بارها بیماران سرطانی بدحال ساعتها در انتظار ورود دکتر سمیعی دیده ام اینقدر مطلب از بی شعوری دکتر فرهاد سمیعی هست که باید برایش یک وبلاگ راه بندازم.
    و من مقصر کوتاه شدن عمر پدر و مادرم دکتر فرهاد سمیعی میدانم.
    بيچاره بيمارانی که اميدشان به چنين دکترهاييست!

  10. سلام
    همانگونه که اشاره کردید یکی‌ از مهمترین (به نظر من مهمترین و قشنگ‌ترین) نکات مورد اشاره در این وبلاگ همین بحث بیشعوری است. واقعا در این زمینه نیاز به تذکر و اشاره هست و من مطلع نیستم اگه راه دیگه‌ای برای برخورد و مبارزه با این پدیده وجود داشته باشد. من خودم ساکن مشهد بودم و دقیقا موارد ذکر شده توسط شما رو حتی در جاهای دیگر شاهد بودم. و از این ناراحت میشم که برطرف کردن و توجه به مسائل مورد اشاره عموما بدون هزینهٔ مالی یا هزینهٔ کم (اون هم برای خانم دکتر مورد اشاره و با درامد ایشان) مقدور است. فقد همون element شعور (ارزان ولی‌ کمیاب) کمه.
    بیصبرانه منتظر کتاب‌تون هستم. کی‌ کتاب به بازار عرضه می‌شه؟ لطفا برای خوانندگان خارج کشور جهت تهیه کتاب فکری بکنید.
    ممنون و باز هم در این مورد مطلب بنویسید.

  11. راستش فکر می کنم اين وضع آنارشيستی که ذکر کردی خيلی از ارگانهای ديگه حاکم باشه، متاسفانه يک مسير دايره ای اشتباه که فيدبک منفی زيادی هم داره، من هم موارد بی احترامی زيادی از طرف همکارای محترمم به مريض ديدم و از طرف ديگه همراهای مريضی رو ديدم که از توهين گرفته تا کتک و شکستن در مطب و اورژانس پيش رفتن، به نظرم قضاوت اين مشکل خيلی سخته ولی با اينهمه کاملا؛ موافقم که متاسفانه وقت زيادی صرف معاينه يک مريض نميشه

  12. البته آقای فرجامی کاملا حق با شماست ولی با ديدن کامنت خانم پريسا با خودم فکر کردم که شايد مشاور ايشون همون دکتر مورد نظر من باشه و الان ساليان سال هست که از اون موضوع می گذره چيزی حدود شانزده هفده سال و من متاسفانه دور هستم …گفتم شايد اگر جناب دکتر با آقای مشاور يک نفر هستند شناخته بشوند و لااقل ازشون شکايت بشه ….به هر صورت شرمنده

  13. آقای دکتر هاديان٬ پزشک زنان و زايمان سابق در ایران و پزشک عمومی فعلی در کانادا٬ اصولا وقت برای معاينه مريضانش نمی گذارد. کافيست شما به مطب وی برويد و هنوز باسنتان را روی صندلی نگذاشته ايد٬ ۳۰ عدد مسکن فوق قوی برای شما تجويز می کند.
    من به خاطر اين بيشعوری ايشان٬ به مدت ۶ ماه پا درد را تحمل کردم و هنوز نمی دانستم که مشکل کمرم است. ايشان بدون حتی يک دقيقه معاينه٬ ۳۰ عدد مسکن برای من نوشت که اين مسکن ها٬ در حق معده بنده پدری کردند و مادر معده‌ی من را مورد عنايت قرار دادند.
    سرتان را درد نياورم٬ بعد از تغيير دکتر و … از ايشان به آکادمی پزشکان اونتاريو شکايت کردم٬ نه به دليل تشخيص اشتباه٬ چرا که خود من هم در کارم اشتباه می کنم٬ اما لااقل سعی می کنم که اشتباه نکنم ولی ايشان خود را بی نياز از سعی کردن می بينند. آکادمی پزشکان با من تماس گرفت و از من پرسيده شد که ايا مايل به پی گيری پرونده هستم يا خير که گفتم متاسفانه وقت زيادی برای اين کار نمی توان صرف کنم و همين که اسم ايشان به آنجا رسيده خوشحالم. آنها گفتند که اگر حتی يک مورد ديگر در مورد ايشان ديده شود٬ ايشان مورد بازرسی جدی قرار خواهند گرفت. دوست ديگری داشتم که سرطان داشت و اين آقای دکتر بدون لمس غدد سرطانی٬ انها را غدد چربی تشخيص داد و داردوهای بی مصرفی تجويز کرد و دوست من با مراجعه به پزشک ديگری شايد از مرگ حتمی جست چون سرطان بسيار پيشرفته و مهاجمی داشت. متاسفانه نتوانستم دوستم را به شکايت از دکتر مربوطه تشويق کنم تا مورد دوم به پرونده اش افزوده شود.

  14. ببین محمود جان، این ایده مبارزه با بی شعوری ایده خوبی نیست. چرا؟ به خاطر این كه اگر جا نیفتد و مورد توجه غالب مردم فرا نگیرد، فایده ای ندارد. اگر هم جا بیفتد و مردم به آن توجه كنند، هزار و یك سواستفاده از آن می شود. فردا می بینی هر كه از كسی خوشش نیامد فوری انگ بی شعوری می زند. (ناراحت نشوی، باید بگویم این كتاب Asshole no more نیز كتاب خوبی نیست! ‌بیشتر از آنچه یك طنز عمیق اجتماعی باشد هجویه است.بنده از این كه طنز نویس به غایت باهوشی مانند شما این قدر علاقه مند به این كتاب شده در شگفتم. ولی خوب، هر كس ذایقه ای دارد!).
    این را قبلا نیز پیشنهاد كردم: به جای مبارزه با بیشعوری (كه نه مصداق معینی دارد و نه راه به جایی می برد) میتوانید اطلاعات به مردم بدهید. سایتی كه فهرست رستورانهای مختلف را دارد، و مردم می توانند آنجا رفته رای بدهند و تجارب خود را بیان كنند به مراتب فایده اش بیشتر از بی شعور خواندن این یا آن رستوران دار است. فردا اگر من خواستم نامزد خود را به یك رستوران دعوت كنم، می توانم فوری یك نگاه به تجارب بقیه در آن سایت بیندازم و تصمیم بگیرم كه كجا بروم. وقتی ببینم كه نیمی از مشتریان “نایب” از آن ناراضیند به آنجا نمی روم! راه انداختن چنین سایتی نیز سخت نیست. می تواند مانند ویكی پدیا باشد كه هر كسی میتواند گزینه ای به آن اضافه كند و بقیه بتوانند رای داده و نظر خود را بنویسند. در مورد بقیه شغلها نیز همین طور. چنین سایتی می تواند برای صاحب آن درآمد زا نیز شود (از در آمد حاصل از تبلیغات. وقتی مردم برای هر چیزی به یك سایت سر بزنند، طبیعی است كه این سایت سایت خوبی برای تبلیغات شود). به این می گویند سیستم بازار آزاد!

  15. سلام، پيشنهاد آقاي بامداد در برخي كشورهاي غربي عملي شده است. مثلاً وقتي در وبسايت شركت مسافرتي هلندي D-Reisen دنبال هتلي براي اقامت در شهر بروكسل مي گرديد، مي توانيد نظرات مشتريان قبلي هتل را از روي سايت بخوانيد. معمولاً به نكات مهمي اشاره شده است.

  16. يه چيزي كه گاهي در رفتار آدمهاي بيشعور ديده مي شه اينه كه درسته اين كار را به صورت اختياري و آگاهانه انجام مي دهند اما بعد از آنكه يه مدت اين كار را تكرار كردند و ديدند كه اتفاق خاصي نمي افتد، ناخودآگاه فراموش مي كنند كه فلان كارشان اشتباه است. براي همين به نظر من براي مبارزه با ازهوليسم! كه بهتر مفهوم را مي رساند! به نظرم بايد آدمها فرهنگ نقد مستقيم و رودررو را هم تمرين كنند. كه اگرچه شايد راه به جايي نبرد اما حداقل نمي گذارد آدم بي شعور با خيال راحت بي شعور بازي در بياورد!

  17. جناب آقای فرجامی
    با سلام
    پیشنهاد جنابعالی را در خصوص نامگذاری اين سالها به عنوان مبارزه با بيشعوری بسيار جالب ديدم و برخود واجب دانستم از اين پيشنهاد خوب شما قدردانی کنم و در کارزار همراه شما باشم.
    موفق باشيد

  18. سلام!
    من خودم دندانپزشک هستم و چون وظيفه ی انسانی و شرعی خودم ديدم که مسئله ای را مطرح کنم کامتن می گذارم:
    وقتی به مطب دندانپزشک می رويد مطمئن شويد توربين و آنگل (همان دو وسيله ی پر سر و ص دای تراشيدن دندان) اسپری ضدعفونی کنند خورده باشند!! روکش پوار آب و هوا عوض شده باشد و سرنگ تزريق فلزی هم يا تعويض شده يا اسپری ضدعفونی کنند خورده باشد!!
    همين!

  19. بدون شك مي‌توان موارد مشابه زيادي را به اين مجموعه‌ كه با دقت نوشته شده افزود/ پايين بودن ارزش انساني معمولن در سطح سياسي رخ مي‌دهد و به ديگر جاها كشيده مي‌شود/ دندانپزشكي را ديدم كه رفتارش با بيماران آمريكايي به مراتب بهتر از بيماران آفريقايي‌ش بود/.

  20. سلام من از بيماران سميعی هستم که با سهل انگاری وبلاهت اين مردک سرطان درجه يکم تبديل به درجه ۳ شد در عرض دوسال ژوست و استخوان الوده شد تصميم دارم اگر تعداد زيادی جمع شويم و از اين مردک شکايت کنيم فکر کنم ثواب کرديم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *