سر نافریبای دلبران!

چهارشنبه، از بد حادثه در جایی منتظر مانده بودم و از آنجایی که الغریق یتشبث بکل حشیش، برای آنکه حوصله ام بیش از آنچه سررفته بود، سر نرود؛ ساعتی به تماشای تلویزیون نشستم. فیلمی تلویزیونی به نام سفر آخر پخش می شد با بازیگری عده ای از بازیگران زیرخاکی دهه 60 مثل افسانه بایگان و جلیل فرجاد. خود دیدن این چهره های مکش مرگ مای دهه 60 که حالا گرد پیری و فراموشی بر چهره شان نشسته بود، کمی سرگرم کننده بود. اما موضوع فیلم اندک اندک سرگرم کننده تر می شد: زنی در هتلی گیر افتاده بود و نمی دانست چرا بازجویی و شکنجه می شود و عاقبت می فهمید که مرده است و به خاطر اعمال بدش به این روز افتاده و سرانجام مادرش شفاعتش می کرد و به زندگی برمی گشت و… .
همانطور که از گروه معارف اسلامی سیما (تهیه کننده فیلم) انتظار می رفت، تمامی مولفه های ابتذال و تحمیق و سطحی نگری و کژسلیقگی در این کار به بهترین نحو مشهود بود و تا اینجای کار همه چیز مطابق معمول پیش می رفت! اما آنچه برای من جالب بود ارائه تصاویر کاریکاتوری از دنیای پسینی دینی است که حضرات ارائه می دهند. کاری که اگر نصف آن را ما انجام می دادیم، به جرم مسخره کردن باورهای دینی، حسابمان با کرام الکاتبین بود! شخصا آرزومندم تا «سفر آخر» و شاهکارهایی نظیر این را که از ذهن هنرمندان متعهد مذهبی و دین پردازان رسمی حکومتی تراوش می کند را نه تنها از شبکه های داخلی که از شبکه های برون مرزی هم به کرات پخش کنند… چرا که خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران (دیگران دراینجا همان از ما بهتران هستند!)

941 دیدگاه در “سر نافریبای دلبران!”

  1. سرت شديدا بوي قرمه سبزي ميده. مي خواي عين شهرام رفيع زاده چند دور ، زير آب غوطه بخوري؟ با زن و بچه ، آدم سنگين تره. به اونا رحم كن