شگفتی

با این گودی زیر چشم‌ها

و دردی که هر روز در سینه‌ام پیش می‌رود

و انفجار تهوع در روده‌هایم

در شگفتم از اینکه

چرا هنوز مرده‌ام

—————–

پی‌افزود: شعر بالا ربطی به بیماری اخیر من ندارد. گه گاهی از لای کاغذهام نوشته‌های کوتاه قدیمی پیدا می‌شوند که بعضی را می‌گذارمشان اینجا تا به قول معروف از "گزند تندباند حوادث" مصون بمانند. هرچند که گویا این تندباد حوادث دیر یازود خودم و باقی چیزها را یکجا لوله خواهد کرد. به هرحال قطعه بالا به گمانم جزو آن چیزهایی‌ست که در دوران سربازی می‌نوشتم. از زبان سربازی که مرده است…

14 دیدگاه در “شگفتی”

  1. آقا بلا دور! من باشم می روم دور از شهر در یک جای آرام و خوش آب و هوا استراحت می کنم. هر چه مرض است در آن هوای عفن است. برای شفای عاجل ات دعا می کنم.

  2. اي داد! شما هنوز خوب نشديد؟
    از دست ما كه كاري ساخته نيست،فقط ميتونيم دعا كنيم 🙂
    خدايا اين محمود خان ما رو شفاي عاجل عنايت بفرما
    آمين

  3. سلام محمود خان،
    دیدم روال معمول نوشتن تون ادامه داره، فکر کردم که خوب شدید و نیازی نیست که مصدع اوقات تون بشم. به هر حال، امید که حال روح و روان تون به زودی زود خوب بشه. در ضمن مراقب باشین که این بیماری (روحی و جسمی) به سهراب خان و سرکار خانوم منتقل نشه وگرنه تا مدت های مدید مداوایش طول خواهد کشید.

  4. سلام
    به قول آن ظريف: اگر داری می ميري من مزاحمت نمي شم!
    ….
    ولی خداييش قبل از هر اقدامی در وصيت نامه به آن قلم سبزی که از من گرفتی اشاره کن
    مشغول ذمه نمانی!!!!

  5. سلام به محمود بسیار عزیز… آقا خدا بد نده و بد نبینی هیچوقت… من به اقتضای شغلی این روزها خیلی با این آنفولانزای جدید که دیگر معلوم شده نباید به آن آنفولانزای خوکی گفت و بهتر است آن را آنفولانزای نوع آ خواند سر و کار دارم و اگر مطمئنا دچار این بیماری شده باشی باید بهت بگویم که هیچی به اندازه ی مصرف مایعات در حد غرق شدن!؟ برای طی دوران این بیماری موثر نیست و گرچه بیماری ویروسی آنتی بیوتیک نیاز ندارد اما بهتر است که یک دوره اریترومایسین یا آزیترومایسین مصرف بکنی…علایمی مثل تنگی نفس کاهش سطح هوشیاری استفراغ شدید سرگیجه ناگهانی تبی که بیش از سه روز طول بکشد افتادن فشارخون و احساس درد یا فشار در قفسه سینه علایم شدت گرفتن بیماری هستند که اگر در تو نازنین ایجاد شد باید حتما خودت را نشان یک دکتر پزشک (نه مثل دوستت حمید جون!) بدهی…ضمنا بعنوان مسکن بهتر است از آسپیرین هرگز استفاده نکنی…در عین حال این بیماری قدرت سرایت بالایی دارد و باید مواظب سهراب و همینطور پریسا خانم باشی که مبتلا نشوند…همینطور اگر با فرد پیر زن باردار مصرف کننده کورتون و…مجاوری این بیماری میتواند برای اونها به مراتب خطرناکتر باشد…همچنین اگر خدای نکرده بچه ای مثل سهراب کوچولو این بیماری را گرفت توصیه به عدم مصرف آسپیرین از ترس یک بیماری کبدی بنام سندرم رای مهمتر و جدیتر است…
    البته همین که توانسته ای علایم بیماری را به زبان شعر بیان کنی نشان از این دارد که رو به بهبودی…چون این بیماری در حالت شدت به گونه ایست که شعرخوانی و حتی تفکر به شعر و ادب را از یاد شاعرپیشه ترین بیماران هم میبرد!؟…بنابراین از این که به سلامتی رو به بهبود گذاشته ای خوشحالم و بی صبرانه منتظر نوشته های قشنگی که ایشالا بعد از بهبودی کامل خلق میکنی هستم… اگر سئوالی پرسشی هم داشتی با افتخار در خدمتم…یک شماره تلفن که چند ماه قبل در وبلاگت گذاشتی ازت داشتم که سعی کردم با اون باهات تماس بگیرم و احوالت رو بپرسم که جواب نداد..و مجبور شدم اینطوری و در ملا عام احوالتو بپرسم!…آررزوی سلامتی کامل برات دارم…دوستدار و طرفدارت..مجید.

  6. مقاله ای از شما در مورد دکتر رحیم پور ازغدی خوندم.باید بگم شما دوست عزیز که هیچ مطمئن باش بزرگ شما هم در حدی نیست که در باره ی دکتر نظر بده.دکتر ازغدی بسیار با دانشه.من دانشجو هستم.مطمئنم تا حالا تو هیچکدوم از سخنرانی های ایشون شرکت نداشتی و سیل جمعیت دانشجوی نمونه رو ندیدی.دوست عزیز توهم دانش ورت داشته.من بعنوان یک مخترع پای حرفای ایشون میشینم.باید بگم دکتر رحیم پور ازغدی دانشمنده.شماهم بذار بزرگشی بعد درباره ایشون نظر بده

  7. سعيد جان ما هم معني دانشجوي نمونه رو مي دونيم هم معني به عنوان يك مخترع رو! شايد براي شما دانشجوي نمونه مخترع، استاد دكتر رحيم پور ازغدي خيلي حرفا داشته باشه. البته تا وقتي يك سري به كتابخانه دانشگاه نمونه تون نزده باشي! خواهش مي كنم اگه سر زدي به جز نوشته هاي ازغدي چيز ديگه هم احتمالا بردار بخون. وگرنه تا وقتي فقط حرفاي ايشون رو مي شنوي يا بخوني، توهم استاد بودن ايشون رهات نمي كنه!!

  8. سلام متاسف شدم که خبر بیماریتو از سایتت فهمیدم دیشب اقای بهنود باز از یکی از طنزات حرف می زد یادت کردیم. در این روزایی که همه جا بوی مرگ و یاس گرفته تو که طنز نویسی از مرگ و تلخکامی نگو….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *