فارنهایت خوش‌رقصی (پیشنهاد هزینه‌سازی به‌جای پرونده‌سازی)

می‌گویند زن و شوهری نیمه‌شب در محله‌ای راه می‌رفتند. لاشه‌لات‌ها جلویشان را گرفتند و گفتند یا هر دویتان را می‌کشیم یا زن باید برایمان برقصد. زن رقصید. لات‌ها رهایشان کردند. زن دید که مرد از او رویگردان است. گفت خودت دیدی که شرطشان این بود وگرنه هیچ بعدی نبود مست و لایعقل هردویمان را بکشند. شرط عقل رقصیدن بود. مرد گفت بله. ولی خوش‌رقصی نبود. آنها نمی‌دانستند تو اینهمه هنر داری و با یک تکان سر و دست و کمر کار تمام بود؛ لزومی به یک ساعت سینه لزراندن و باسن چرخاندن و عشوه‌ریزی نبود. تو خوش‌رقصی کردی!

حکایت ما با بعضی آرتیست‌ها گویا از همین دست است البته با این تفاوت که اگر نرقصند هم چندان آسیبی نمی‌بینند. یکی از رفقا که مهران م. را می‌شناخت می‌گفت برای دیدار دیدار پیشین با آقا سخت به او پیله می‌کنند که باید بیایی و هرکار که می‌کند دست از سرش برنمی‌دارند. آخر سر مجبور می‌شود چند روزی در جایی پنهان شود تا نرود. و نرفت. زنده هم مانده و هرچند که طبعا از این به بعد در کارهایش کارشکنی می‌کنند و حتی شاید نتواند هیچ فیلم و سریالی بسازد، اما از چشم مردم نیفتاد. دو دو تا چهارتا هم که حساب کنیم عقل همین را حکم می‌کند. مهران و ده‌ها و صدها نفر مثل او مگر از زندگی چه می‌خواهند؟ همین‌ الان هم اگر خانه‌نشینشان کنند باز هم برنده آنهایند که عمری در دل مردم خواهند بود. حالا به آن همه کارش دوکار دیگر هم اضافه می‌کرد به بهای دهن‌کجی به این همه خونی که ریخته شده و به اینهمه چشم و سر و دست و پا و پهلویی که درآمده و شکسته و بسته و دریده شده؛ چه سودی برایش داشت؟ مهران مسعود ده‌نمکی که نیست که روی نفرت و ابتذال هم بتواند موج‌سواری کند.

تازه اینها که بهایی نیست. یکی از دوستان در فیس‌بوک یادآوری کرد که میلان کندرا بارها نوشته است که در چکسلواکی دوران جنگ سرد بسیاری ار هنرمندان و نویسندگان به رفتگری و شیشه‌شویی حاضر شدند اما به کرنش مقابل کمونیست‌ها تن ندادند. بالاخره هرچیزی بهایی دارد و آزادگی هم بی‌بها نمی‌شود. همین‌جا هم البته کم نیستند آزاده‌مردان و زنانی که سربه‌دار می‌دهند اما تن به هرکار نمی‌دهند. محمدنوری‌زاد و جعفرپناهی از این دسته‌اند و صدها نفر کم نام و نشان‌تر.

اما حالا گیریم به هر دلیلی این افراد به کارهایی تن دادند یا اصلا عقیده داشتند. خوش‌رقصی دیگر چه معنایی دارد؟ فلان آکتریس درجه دو سینما هر عقیده‌ای که دارد محترم است و هر کاری که کرده به خودش مربوط است، اما چادر چاقچور کردن و به ضیافت رفتن و نطق سی و نه درجه‌ای کردنش چه معنایی دارد؟ باباکرم در این سن و سال و با این ریخت و قیافه؟! شهاب حسینی نه فقط از این محافل پرفیض نمی‌گذرد که در بدترین شرایط بگیر و ببند و خفقان، با همسرش به عنوان زوج نمونه در جشنواره زوج خوشبخت ایرانی از دست مهرداد بذرپاش و احمدی‌نژاد جایزه می‌گیرد. آدم این قدر چیپ و ندیدپدید؟

با همه این‌ها من با هر واکنش غیراخلاقی به این حضرات مخالفم. اصلا کار غیراخلاقی اصولا در جنبش سبز به هبچ بهانه‌ای نباید جاگیر بشود. اما با تحمیل کردن هزینه سخت موافقم. پرونده سازی نه هزینه‌سازی آری. به عنوان یک نمونه من پیشنهاد کرده‌ام و می‌کنم که طرفداران جنبش سبز و از آن بالاتر تمام کسانی که دل در گرو آزادگی و شرافت به ویژه در عرصه هنر دارند، به جنبش تحریم هر گونه محصولات هنری و غیرهنری این جماعت بپیوندند. کاری‌ست هم هزینه برای مردم و پرهزینه برای مردم فروشان. کافیست موجی راه بیفتد و ده‌ها هزار نفر اعلام تحریم کنند و به گوش صدها هزار نفر برسانند. خواهید دید نه به هیچ ضرب و زوری -حتی صدا و سیما- اینها نخواهند توانست در صحنه بمانند و کمر راست کنند. تهیه‌کننده سینما بیش از هر سیاستی به سیاست گیشه می‌اندیشد و همینکه احساس کند منبعد هدیه تهرانی نه فقط تضمین فروش نمی‌کند که باعث کسادی بازارش هم می‌شود، او را حذف می‌کند. آنوقت خانم تهرانی می‌تواند در کمال آزادی برود هر بار با رحیم مشائی عکس بیندازد و کمک صدمیلیون تومانی -لابد از میراث پدر آقای رحیم مشائی که از شیر مادر حلالتر است- بگیرد و خوش بگذراند. اما تا کی؟

و به قول مهدی کروبی: تازه این اول داستان است…

14 دیدگاه در “فارنهایت خوش‌رقصی (پیشنهاد هزینه‌سازی به‌جای پرونده‌سازی)”

  1. پیشنهاد خیلی خوبی کرده اید اما با اکثریت خواب و خراب چه باید کرد ؟ من وقتی صف طولانی منتظران ورود به سالن سینما برای دیدن اخراجی ها را می دیدم تا عمق قلبم آتش می گرفت. نمی شود بگوئیم اینهائی که بلیت خریدند و سر و دست شکستند ذوب شدگان در ولایت بوده اند. اگر ولایت این همه طرفدار داشت با نمایش “بدن ناقص” سعی در جلب حمایت و ترحم نمی کرد. باور کنید من نه تنها اخراجی ها را در سینما ندیدم و ویدیویش را – رسمی و غیر رسمی – هم نخریدم بلکه حتی اکران رایگانش از تلویزیون را هم تماشا نکردم . عوام الناس راه خودشان را می روند. نمونه اش آدم بی خاصیت و کم سوادی مثل حمید لولائی ….

    1. شما راست میگی ولی باید یه راهی پیداکرد دختر 9ساله من منو کشت تا راضی شدم بریم اخراجی ها رو ببینه نمیتونستم براش توضیح بدم اقایی که اینو ساخته مردمو میزده اصلا نمیخوام براش تو ضیح بدم بلاخره خودش تو این خراب شده مفهوم کتک و شکنجه ومرگ رو میفهمه ولی من نمیخوام اینارو براش بگم نمیخوام کینه تو دلش بکارم
      اگه توجه کرده باشی بچه ها پایه بودن برای دیدنش بسکه دلشون شادی میخواد الان هم بچه هان که سریالای مزخرف رو تاتهش میبینن شما یه راهی بگو تو این خراب شده همه چی رو قبضه کردن شما بگو چی کار کنیم تا نشون بدیم این ادما دیگه برامون ارزشی ندارن

  2. من این جماعت رو تحریم می کنم وبرام اهمیتی نداره که چند نفر دیگه اینکارو انجام می دن…من تحریمشون می کنم و دیگران رو هم تشویق به اینکار می کنم

  3. بسم الله آقا. شما که در درست کردن موج های وبلاگی ید طولایی دارید. یک موج درست کن و در بالاترین و شبکه های دیگر هم بینداز. حتا اگر هم واقعا تحریم نشود محصولاتشان، همین که چنین موجی برای تحریم محصولات چنین هنرمندانی راه بیفتد آنها می فهمند چنین اعمالی بی هزینه نیست و مردم به دقت آنها را می پایند. پیشنهاد خوبی است. آستین بالا بزنید.

  4. مطلب خوبی بود
    فقط اون پیشنهاد آخر، گمان نکنم جواب دهد، فروش کارهای اینها بیشتر به طبقه ای مربوط است که چندان کااری به سیاست ندارند و یکی در میون سریالهای فارسی وان و صدا و سیما رو دنبال میکنند و براشون مهم نیست کی کجا بازی میکنه. اما این جمع رو باید در حوزه تسلط خودشون به چالش کشید، یعنی طیف هنرمندان که لااقل فضایی که من میشناسم، برای چنین کاری مستعد هست
    به هر حال ممنون از شما به دلیل حضور توامان انصاف و انتقاد در نوشته تان

  5. ها ! می بینم که دوباره طرفدار کروبی شدی . ولی مطلبت جالب بود . می گم چرا من هر چی پیام می دم چه خبر از فواد صادقی هیچ محل نمی ذاری ؟ بابا آخه یه زمانی با آینده اش حال می کردیم . الان نه خبری هست و نه هر چی تو اینترنت می گردم دوستای قدیمیش ازش یادی می کنم . زودی باش یه زنگی بزن واسش ببین چش شده که دیگه فعال نیست . راست می گن ایران رو سه محمود ویران کردند ؟ محمود افغان ، محمود احمدی نژاد و محمود فرجامی !

  6. زنده باشی محمود جان. تا آدمایی مس شما هستن هنوز جای امیدواری هست. درود به صداقت و آزادگیت. من یه ترکم با فاصله ای بعید ولی از همین دوردست ها دستت رو می فشارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *