قهقرا، قهقرا… ما داریم می آییم!

امشب نمایش افرا، کار جدید بهرام بیضایی را دیدم. با کلی شوق و ذوق رفتم و با ناامیدی و افسردگی و عصبانیت برگشتم. افسردگی نه به خاطر فضای سیاه و دلمرده و ننه من غریبم بازی های نمایشنامه، بلکه به خاطر دیدن پسرفت یکی دیگر از کسانی که خیلی دوستشان داشتم.
داستان نمایش یکی از همان داستان های کلیشه ای بود. دختر پاک و معصوم و فقیر و فداکاری که به خاطر دسیسه زنی ظالم و سیاه دل و اشرافی متهم می شود و آبرویش می رود ولی به سرعت بیگناهی اش ثابت می شود، اما دلش شکسته و آبرویش رفته. بعلاوه مقدار زیادی تکنیک های به شدت دستمالی شدهء نمایشنامه نویسی و کارگردانی، از دیالوگ های شعارگونه بگیر تا به جلوی صحنه آمدن بازیگر وقتی که می خواهد در محکومیت اجتماع پیام صادر بفرماید و به خصوص انتهای نمایش که (بازیگر) شخصیت نمایشنامه نویس، درگیر پاکی و معصومیت و مظلومیت دختر نمایشنامه خودش می شود و تصمیم می گیرد آخر داستان را تغییر بدهد و خودش را در قالی “هپی اند” به نمایش زورچپان می کند… با همان المان ها و فرعیاتِ کهنه شده، از اشرافیت قجری بگیر، تا شازده خل و چلِ وارث و خانه بزرگ قدیمی که می خواهند بکوبند و بسازندش، و داستان خون و ارث و خودبزرگ بینی و خانم معلم زیبا و بیگناه جوان و کاسب تازه به دوران رسیده… با میزان سن های شلوغ پلوغ بی ربط و گفتگوهایی که به جای قرار گرفتن در موقعیت نمایشی، تماشاچیان را به شکل مستمعین یک سخنرانی در خدمت خود می گرفتند…
خلاصه اینکه با کمال تاسف با قاطعیت می توان افرا را یک افتضاح جانانه توصیف کرد. و این افتضاح وقتی به افسردگی منجر می شود که بدانیم بیضایی همان است که سی سال پیش “مرگ یزدگرد” را نوشت و کار کرد و بیست سال پیش “باشو غریبه ای کوچک” را به پرده فرستاد و کارنامه ای دارد پر از کارهای خوب اینچنینی. و پیش از همه اینها، وقتی که بسیار جوان بود کتابی درباره نمایش در ایران نوشت که هنوز هم که هنوز است جزو بهترین ها (و بلکه بهترین کتاب پژوهشی درباره تئاتر در ایران) است. اسطوره را هم خیلی خوب می شناسد.
نمی دانم جماعت، دست کم منتقد جماعت، نمی فهمند یا رودربایسی دارند از گفتن حقیقت. یا شاید هم مرعوب اسامی اند. احترامی که من برای آقای بیضایی قائلم خیلی بیشتر از احترامیست که به یک “هنرمند بزرگ” باید گذاشت ولی واقعا متاثر می شوم از اینطور به قهقرا رفتن. یعنی اصلا دلیل همین تاثر و عصبانیت در نظر گرفتن آن سابقه و اعتبار است والا چرا؟ به درک، اینهمه آدم بد و مزخرف و عمر تلف کن و پلشت می سازند، یکی دیگر هم روش.
یعنی زمانه زمانه بدیست یا هنرمندان و نویسندگان و روشنفکران ما هم عهد کرده اند که همراه و همگام با توده، تا آنجا که ممکن است دست به سقوط آزاد و شیرجه در پلشتی و تباهی بزنند؟ مساله فقط بیضایی نیست که شاید نتوانید این تئاترش را ببینید، تلویزیون که دم دستتان هست، حلقه سبز ملال آور حاتمی کیا را ببینید؛ شهریارِ پر از خاله زنکی و جفنگیات کمال تبریزی را ببینید؛ حتی روزگار غریب کیانوش عیاری را ببینید. شاید در مقایسه با سریال های کیلویی و درپیت سیمایی بد نباشند ولی تو را به خدا اینها در شان کارگردانان مطرح سینمای ایران است؟ یعنی باید با امکانات کمتر از کرخه تا رایت و لیلی با من است و آنسوی آتش ساخته شود و بعد در دریایی از پول و امکانات این محصولات بی خود و خاصیت؟
داستان فقط در این جا و این حکومت هم نیست انگار، که بشود هی تقصیرها را گردن جمهوری اسلامی انداخت. شادمهر عقیلی الان چه کار می کند؟ گوگوش چی بیرون می دهد؟ جز این است که شاه ماهی برکه موسیقی پاپ ایران که از یک استودیوی کوچک دنیای ترانه ایران و بلکه تمام کشورهای فارسی زبان را تکان داد، الان در دریای لس آنجلس تبدیل به نهنگی لجن خوار شده است؟
محسن مخملباف چه؟ پرویز صیاد؟ آه…
در این دوره تاسف انگیز ازدیاد و قدرت گرفتن شگفت آور کوتوله ها، تاسف آورتر این است که بزرگان هم گویا علاقه شدیدی به کوتولگی پیدا کرده اند.
چند روز پیش خبر آمد که والنتینو، یکی از مشهورترین طراحان لباس جهان، در اوج کار خودش اعلام کرد که صنعت مد و پوشاک آنقدر مهمل شده که امکان هیچگونه خلاقیتی در آن وجود ندارد و از این کار کناره گرفت.
کناره گرفتن در وقت خودش هم البته هنری است و هپی اند، توفیقی!

11 دیدگاه در “قهقرا، قهقرا… ما داریم می آییم!”

  1. باسلام و احترام
    محمود خان من که اين نمايشنامه را نديدم و کلا” خودم را در آن سطح نمي بينم که راجع به آقاي بيضايي اظهار نظر کنم اما… اما آخرين اجراي استاد شجريان را که شنيدم دقيقا” يه همچي حسي مشابه حس شما به من دست داد ولي جرات بروزش را نداشتم . به هر کس هم که مي گفتم با تعجب مي گفت استاد شجريان در ورطه تکرار!هرگز! من هنوز اجراي آين نمايش را نديده ام اما حس و حال و هواي شما را کاملا” درک مي کنم و با آن موافقم …
    من زپا افتادن گلخانه ها را ديده ا م
    بال ترکش خورده پروانه ها را ديده ام
    بسيار ديده ام افتادن آوا ز اوج …
    وقتتون را خيلي نگيرم
    با تجديد احترام
    شهرام صاحب الزماني اراک

  2. دوست عزیز مثل اینکه شما همیشه با کلی گویی ها و بافتن این به انی که ربطی ندارند و مهمتر درک پایین _شاید به دلیل تنبلی ذهنی_ از فضای نمایش بااخص این کار جدید جناب بیضایی تنها خواسته اید عقده گشایی کنید .
    برای واگویه کردن هم ذره ای احتیاط لازم است چه برسد چنین بی پروا سخن گفتن.

  3. محمود جان کمی ملایمت در استفاده از واژه‌ها کسی را نمی‌کشد، اینجا طنز ننوشته‌ای کاش طنز نوشته بودی!
    به قول یکی بعضی‌ها با آهنگ‌های شخص زندگی نمی‌کنند با خاطرات زندگی می‌کنند برای همین لذت شنیدن آلبوم مانیفست را شاید درک نمی‌کنند.

  4. سلام دوست عزیز، آدرس مطلب شما رو دوستی برای من فرستاد که با من در دیدن نمایش افرا همراه بود و با شما در نقد اون همنظر و من مخالف با هر دوی شما.
    البته من با شما در دو چیز موافقم یکی این که بد زمانه ای شده و دیگری این که همه چیز رو نمیشه به گردن جمهوری اسلامی انداخت. اما بر خلاف شما معتقد نیستم که بیضاییها یا حاتمی کیاها مقصرند و یا حتی کم کارند بلکه تقصیر اصلی به گردن شبه روشنفکران ایرانی است که الان تمام هنرشون اشکال گرفتن از همه چیز و همه کس و در مقابل هیچ کاری نکردنه. اونایی که منتظرن تا دولت طبق معمول یه کار اشتباه بکنه و همشون نصفه شب با شجاعت تمام در پناه کورسوی مونیتور و با اسامی مستعار متون تراژدی و یا کمیک بنویسن و فکر کنن شاخ غول رو شکستن و فردا صبح انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده برن در خدمت همون دولت مثل بره به کارهای روزمرشون برسن تا شب دیگه و پست دیگه. اگر هم دولت محبوب سوتی نداد (فرض محال که محال نیست) گیر بدن به اینکه چرا افتخاری برای بازی سپاهان پاپ خونده و یا اینکه چرا استاد شجریان در این وانفسای رکود موسیقی اصیل، براشون پشتک نزده که ما فکر نکنیم ایشون دارن تکرار می شن و یا دغدغه فکری یک کارگردان در یک مورد مترقی مثل پیوند اعضا(کاری به موافق یا مخالف بودنش ندارم) رو تخطئه کنن. این همه ادعا!!!، کو عمل؟ ماها چه کاری کردیم هر چند کوچک هرچند ناقص و یا هرچند ضعیف، البته به جز غر زدن؟ مشکل ما این نیست که چرا بیضایی بعد از اون همه مشکل در به اجرا در اوردن نمایشنامه هاش، رو به متن کلاسیک افرا اورده که همین تئاتر روهم با خون دل و کلی تاخیر(بخاطر مشکلات تئاتر شهر) ارایه کرده و یا این که حاتمی¬کیا بعد از بلاهایی که آوینی و سپاه تو اجرای پروژه هاش سرش اوردن رو به یک مسئله دور از جنگ و مشکلات ناشی از اون اورده (هر چند که پرداختن به مسئله پیوند اعضا هم در ایران کار متهورانه ای بوده) بلکه مشکل ما اینه که خود ما برای حمایت از این آدمها و خیلی های دیگه که تمام زورشون رو زدند چکار کردیم که الان ازشون متوقعیم؟ اون موقع که حاتمی¬کیا بخاطر ساختن فیمهاش تحت بدترین فشارها و انتقادات بود ما به جز این که با دوست دخترمون (یا پسر) بریم آژانس شیشه¬ای رو ببینیم و فکر کنیم بعنوان یک روشنفکر لطف رو در حق ملتمون تمام کردیم کار دیگه-ای هم کردیم؟ تمام این سالها که بیضایی در انزوای به ظاهر خودخواسته بود آیا بالاغیرتا یک ثانیه فکر گهربارمونو بکار گرفتیم که چه جوری میشه این استثنای هنر تئاترمون رو به صحنه برگردونیم ؟ حالا چه جوری به خودمون اجازه بدیم که در مقام قاضی نه تنها بصورت غیر تخصصی اثرشون رو نقد(بهتره بگم سلاخی) کنیم بلکه خودشون رو هم تخریب کنیم؟؟؟!!!!
    در مورد خاص تئاتر افرا هم شما و بقیه دوستان بهتر ازمن می¬دونید که در اکثر کشورها تئاتر یک هنر کاملا جا افتاده است که جایگاه مهمی در زندگی مردم سطح متوسط و بالاتر داره و اونها ممکنه بارها به دیدن تئاترهای کلاسیک و هپی اند برن و یا اجراهای مختلف از یک پیس مشهور رو تماشا کنن، فقط بخاطر نفس هنر تئاتر و لذت بردن خودشون. و فقط در کشور ماست که ما همیشه بعد از این که به هنر و هنرمندان تئاتر کشورمون افتخار میدیم و به دیدنشون میریم توقع معجزه و خرق عادت داریم. و اگه توی وانفسای مملکت که همه در افسردگی بسر می برند یه تئاتر کلاسیک و به قول شما هپی اند ببینیم فکر میکنیم که کارگردانش خیانتکاره و اصلا حتی به بازیهای زیبای بازیگرانش(این قسمت کاملا سلیقه¬ای میباشد) توجه هم نمی کنیم و حتی به خودمون این زحمت رو نمیدیم که به مونولوگ بازیگر نقش نویسنده دوباره فکر کنیم که زبان حال نویسنده واقعیه :”اگه نمایشنامه رو این طوری(با پایان سیاه) تمام کنم ممیزی و سانسورچی و هزار جای دیگه از من ایراد میگیرن و اجازه اجرای نمایش رو نمیدن”(نقل به مضمون). همین که بیضایی تو این وضع خفقان، روی صحنه جلوی مردم حرف دلشو می زنه به نظر من از یک عمر پزهای روشنفکری من و شما وتمام بلوز دامنهایی که والنتینو طراحی کرده ارزشمندتره.

  5. محمود عزیز، خیلی دلم می‌خواست تأتر افرای بیضایی رو برم. نتونستم. اما با خوندن نوشته‌ت راحت شدم:) آخه به نقدات احترام می‌گذارم و می‌دونم بیراه نمیگی.
    کی بود می‌گفت بیضایی همیشه عاشق قهرمان زن داستان‌های خودش می‌شه؟ و چرا همیشه همسرش باید رل اول رو بازی کنه؟

  6. شما اگر قبلا متن نمایش رو خونده بودین متوجه میشدین که اجرا خیلی بالاتر از متن بود . من دوبار نمایش افرا رو دیدم و باز هم دوست دارم ببینم . مسایلی رو هم که به عنوان نقطه ضعف مطرح کردید جزء دغدغه های اصلی بیضایی هستند و در همه آثارش کمابیش وجود دارند . نمایش قبلی بیضایی ( مجلس شبیه …. ) تا حدودی ضعف داشت ولی افرا شاهکار بود .

  7. شما اگر قبلا متن نمایش رو خونده بودین متوجه میشدین که اجرا خیلی بالاتر از متن بود . من دوبار نمایش افرا رو دیدم و باز هم دوست دارم ببینم . مسایلی رو هم که به عنوان نقطه ضعف مطرح کردید جزء دغدغه های اصلی بیضایی هستند و در همه آثارش کمابیش وجود دارند . نمایش قبلی بیضایی ( مجلس شبیه …. ) تا حدودی ضعف داشت ولی افرا شاهکار بود .

  8. من افرا رو ندیدم، ولی کاملا این مساله که بزرگان رو به قهقرا می‌روند واضح است. در مورد بیضایی و کیمیایی (امان از حکم!) و افتخاری و خیلی‌های دیگر. فعلا مدیری هنوز به ورطه‌ی افتضاح نیافتاده که باید صبر کنیم تا کارهای نوروزی‌اش رو ببینیم.

  9. چرا همیشه تهاجمی حرف می زنی؟
    مطلب ساده است قرار نیست یک نفر همیشه شاهکار خلق کنه اگه اینطوری بود که دیگه نمی شد اسمش را شاهکار گذاشت.

  10. من نمیدونم شما سیاسی نویس ها تا کی می خواهید در مورد همه چیز نظر بدید. وقتی اطلاعاتت در زمینه تئاتر اینقدر کم است یک کلام بگو خوشم نیومد دیگه چرا حکم صادر میکنی.
    بدیهیه که نقد با اینجور حکم صادر کردن چقدر فرق داره. کار بیضایی هم قابل نقد است ولی با اینجور حکم صادر کردن بیسوادی خود را به رخ همه میکشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *