ياد رفتن تو، دردآور نيست.
كاش آن روز صبح چند بار تلفن نزده بودي كه داري مياي تهران؛ كاش به همه نگفته بودي امسال جشن تولدت را تهران مي گيري؛ كاش اينقدر نگفته بودي كه ايندفعه سهراب را كم ديدي؛ كاش دفعه آخر ساعت پنج صبح سرد زمستان نيامده بودي دنبالمان راه آهن؛ كاش آنهمه براي هديه سهراب نقشه نكشيده بودي…
نه، ياد رفتن تو دردآور نيست. ياد رفتن تو دلم را ريش مي‌كند.
تا به حال ناخنت از ريشه برگشته؟