ویژه نامه طنزِ خردنامه

امروز بالاخره فایل نهایی شماره پایان سال خردنامه که حدود نیمی از آن اختصاص به پرنده طنز دارد به چاپخانه رفت. بیشتر از سه ماه بود که درگیر این کار بودم و فکر می کنم کار بدی نشده باشد. پیشنهاد بازکردن پرونده طنز با نگاهی فلسفی، یا به عبارت بهتر “عمیقتر” را خودم به دکتر میرعبداللهی داده بودم.
خیلی درگیر این کار شدم و این یک ماه آخری تقریبا هر روز می رفتم خردنامه برای راست و ریست کردن کارها. کارهایی که می توانست به من مربوط نباشد و همگی خلاصه شود در چند تلفن و ایمیل. اما وسواس عجیبی روی این کار پیدا کرده بودم و به خصوص نمی خواستم با سهل انگاری هایی که در تحریریه و حروفچینی و به خصوص صفحه بندی هر نشریه ای پیش می آید، لطمه ای به کار بخورد و دوستانی که هرکدام با اعتماد و لطف به من به مجله ای که تخصصی طنز نبود و بعضی هم زیاد نمی شناختندش؛ نوشته یا مصاحبه داده بودند، دلگیر شوند. این اتفاقی بود که سه سال وقتی که یک ویژه نامه مورد اینترنت و فضای سایب، برای همین خردنامه (که آن زمان 16 صفحه ای بود و به صورت لایی روزنامه) در آوردم، افتاد و بعضی از اشتباهات و سهل انگاری های فنی باعث کدورت خاطر دوستان شد و نمی خواستم تکرار شود.
علاوه بر اینها، می خواستم یک جورهایی هم خودم را محک بزنم و ببینم واقعا اگر روزی قرار باشد مجله دربیاورم چطور می شود. البته می دانم که نقش امکانات موسسه همشهری و به خصوص یاری های خود سردبیر خردنامه را نباید از خاطر برد، ولی بالاخره سلیقه و توان یک نفر را می توان از همچو کارهایی فهمید. این را از این جهت می گویم که بجز کارهایی که از خودم هستند، تقریبا همه کارهایی که در این ویژه نامه آمده را من با یک طرح فکری خاص سفارش داده ام و بعدا ویرایش کرده ام. البته اگر مجله خردنامه یک مجله طنز بود یا لحن طنز هم وارد این ویژه نامه می شد وضع کاملا فرق می کرد و خیلی دست ما بازتر بود، اما به عنوان یک ویژه نامه “درباره” طنز هم فکر می کنم پر و پیمان باشد.
خب فکر می کنم آگهی های تبلیغاتی فعلا کافیست.
(5 دقیقه سریال. حالا بخش بعدی آگهی ها!)
بعضی از بخش هایی که ممکن است شما را تحریک کند تا مبلغ شرم آور 400 تومن را هفته آینده صرف خریدن خردنامه کنید، از این قرارند:
گفتگو با نجف دریابندری: هرچند که خان اعظم، شازده ساکن کاخ ساکس، ابراهیم خان گلستان در نوشتن با دوربین 7 صفحه درباره بی سوادی و بی مایگی و زیردست بودن نجف دریابندری افاضات فرموده است اما هنوز نجف دریابندری یکی از خوشنام ترین و پرمایه ترین روشنفکران ایران است و شدیدا دوست داشتنی. به خصوص اگر کسی «چنین کنند بزرگان» را خوانده باشد، دریابندری به نظرش یکی از شیرین ترین روشنفکران ایران می آید. مصاحبه با آقای دریابندری در شب یلدا و با حضور مترجم زبردست آثار طنز، آقای اسدالله امرایی انجام شد. در این گفتگو که درباره “ترجمه آثار طنز” و طبیعتا بیشتر حول و حوش چنین کنند بزرگان است، سرانجام راز ساختگی یا واقعی بودن ویل کاپی و چنین کنند بزرگان باز می شود…
از کمدی تا تراژدیِ کورش نریمانی: اگر اهل تئاتر باشید حتما من و کورش نریمانی را می شناسید! کورش نویسنده و کارگردانی با تجربه ایست که پایان نامه اش درباره کمدی و تراژدی در یونان بوده است. او را از طریق رضا بهبودی پیدا کردم و مقاله پر و پیمانی در این باره ازش گرفتم. با خواندن این مقاله شِمایی کلی از سیر پیشرفت تراژدی و کمدی در یونان باستان بدست خواهید آورد (هر چند که می دانم شما هم مثل خود من آریستوفان و سوفوکل و بر وبچه های یونانی را مثل دخترخاله تان می شناسید و آنقدر اهل مطالعه اید که تا پنجاه صفحه نمایشنامه کلاسیک را به زبان اصلی نخوانید خوابتان نمی برد، ولی خب کار از محکم کاری عیب نمی کند!) ویژه نامه با این مطلب شروع می شود.
به هم بخندیمِ ابک: این حمید رضا ابک شیطون ترین مهندس-فلسفه خوانی است که من تا به حال به عمرم دیده ام. یادم می آید وقتیکه برای صفحه اندیشه لایی همشهری (در دوره عطریانفر) مطالب کوتاهی به ابک می دادم، وقتی می خواست ازم تعریف کند می گفت :”آفرین… تو مثل من می نویسی!” البته این که شوخی بود و من از همان اول خیلی بهتر از ابک می نوشتم! ولی همیشه طرز نگاه پوزتیویستی او به مسائل برایم جذاب و خیلی شبیه به عقاید خودم بود. چون علاوه بر نوشته های ابک، سالهاست که با او دوست هستم و طرز فکرش را می شناسم، از همان روز اول اصرار داشتم که او یادداشتی در خردنامه داشته باشد. وقتی که بعد از چند باردودره بازی (البته ابک هفت در دارد ولی معمولا با دوتایش بازی می کند!) موضوع یادداشتش را بهم گفت کَف کردم، چون تقریبا درباره همانی بود که خودم می خواستم بنویسم! ابک با آوردن شاهد مثال هایی نظیر کمدی “ابرها” و طنزهای راسلی، نشان می دهد که از آموزه اخلاقی دست مالی شده “با هم بخندیم، به هم نخندیم” هیچوقت طنز درست و حسابی در نمی آید. نوشته کوتاه او در حقیقت مانیفست خیلی از طنزنویس ها و از جمله خود منست. حتما این یادداشت را بخوانید. (به زودی این یادداشت و چندتای دیگر را به نقل از خردنامه روی سایت آی طنز خواهم گذاشت)
ابرهای رضا شیرمرز: دو نوشته قبلی همگی ارجاعات زیادی به کمدی ابرها اثر آریستوفان داشتند. ابرها یک شاهکار واقعی است که علیه سقراط و شاگردانش نوشته شده. ابرها به نوعی اولین کمدی تاریخ ادبیات نمایشی است و جالب آنکه مستقیما با فلسفه مرتبط است. پرس و جو کردم و فهمیدم کل آثار آریستوفان را آقای شیرمرز ترجمه کرده، ولی کتاب نایاب بود. با زحمت آقای شیرمرز را که خارج از تهران بود پیدا کردم و از او خواستم خلاصه ای از این کتاب را برایم بفرستد. شیرمرز در یادداشتی چکیده این نمایشنامه را ارائه داده است.
سیاحت شرقِ محمود فرجامی: البته راستش من اهل سیاحت شرق نیستم و ترجیح می دهم به جای آن به سیاحت یونان و مصر و پرو بروم، ولی چون فعلا امکانات جور نیست به سیاحت شرق آقا نجفی پرداخته ام. آقا نجفی همان بنده خدایی ست که کتابی به نام “سیاحت غرب” او در نزد عوام و قشریون مذهبی طرفدارهای زیادی دارد، ولی کتاب با ارزش آقا نجفی، سیاحت شرق است که یک اتوبیوگرافی منحصر به فرد و طنزآمیز به قلم یک مجتهدِ دوره قاجار است. طنزآقا نجفی در این کتاب واقعا خنده دار و از آن مهمتر انسانی است، به این صورت که او به جای هجو و شوخی با دشمنانش، در این کتاب بیشتر با خودش شوخی می کند و این مطلب در آن زمان بی سابقه بوده است. متاسفانه در صفحه بندی همه مطالب بودم، الا این مطلب خودم و نمی دانم دکتر میرعبداللهیِ “تیزتر از تیغ!” (البته فقط در صفحه بندی!) چقدر از آن را بریده است، ولی آنچیزی که من نوشته بودم، علاوه بر بررسی طنز آقانجفی، گزارشی کوتاه از زندگانی آقا نجفی هم بود. این را هم از دست ندهید، سر جدتان!
گزارش جلال سمیعی: نمی دانم جلال هفته ای چندگالن آب را صرف استحمام می کند ولی یکی از شسته و رفته ترین مطالبی که به دستم رسید، همین گزارش جلال بود که در آن به بررسی نهادهای متولی طنز (یا به عبارت بهتر: نهادهایی که خودشان را متولی طنز می دانند) در جمهوری اسلامی پرداخته است. گزارش خوبی شده و اگر می دانستم جلال اینجور از پس کار برمی آید پیشنهاد این گزارش را بهش نمی دادم. ولی چه می شود کرد، کاریست که شده…
لطیفه رضا ساکی: تا این رضای مکنده باز برنداشته “جای خالی فرجامی کوچک” برای من بنویسد، و تحلیل از خودش درکند که فرجامی می خواهد سردبیر همشهری بشود! عرض کنم که او هم مطلبی درباره لطیفه –با گرایش مردمشناسانه- نوشته است، اگر بخوانید راه دوری نمی رود.
گفتگو با قاسمخانی: چون می دانم ساکی خیلی از قاسمخانی خوشش می آید، همینجا بگویم که گفتگویی با قاسمخانی هم انجام داده ام درباره کمدی اجتماعی. من خودم از یک نکته که قاسمخانی در این گفتگو گفت خیلی خوشم آمد و آن اینست که برای گرفتن یک کار “خلق جهان قابل باور” خیلی مهم است. شرحش را در گفتگو بخوانید.
گفتگو با نامجو: اگر شما هم تحت تاثیر خاصیت مکندگی این رفیق ما نه از قاسمخانی و نه از مدیری و نه از نامجو خوشتان نمی آید، این ویژه نامه را نخوانید، چون یک مصاحبه پر و پیمان با محسن نامجو در آنجا می بینید. اعتراف می کنم که این مصاحبه حاصل مستقیم علاقه من به محسن نامجو و کارهای اوست. من در موسیقی نامجو یک شوخ طبعی و بازیگوشی اصیلی را می بینم (معمولا دیگران می شنوند!) که کاملا نو و تاثیرگذارست وامیدوارم بدون تاثیرپذیری از بعضی از شهرستان بازی های نامجو، ادامه پیدا کند. قاعدتا این گفتگو درباره کمیک در موسیقی است. راستی این را هم درباره نامجو بگویم که در ضمن صحبت با او خیلی یاد مراد فرهادپور می افتادم، آخر سر این مطلب را به خوش گفتم. گفت که بلااستثنا تمام آثار فرهادپور راخوانده و فرهادپور هم بعضی از کارهای او را خیلی پسندیده.
گفتگو با مرتضی احمدی: این آقای احمدی، با وجود سن بالای هشتاد سالش من را… ! فکرش را بکنید با موسسه همشهری که ماشالله قد یک وزارتخانه بوروکراسی دارد هماهنگ کنی که فلان ساعت فلان اتاقش برای مصاحبه جور شود و ماشین دنبال فلانی برود و بعد از چند بار لغو و تغییر ساعت، آخرش طرف به راننده بگوید من که امروز قراری نداشته ام؛ آن هم وقتی که دیشبش با طرف برای چندمین بار هماهنگ کرده بودی! ولی مگر من وقتی پیله کنم ول کنم؟ پیر ضربی خوانی و پیش پرده خوانی ایران، با دلی پرخون و در حالیکه هنوز التماس می کرد که موسسه دولتی یا خصوصی ای برای ضبط و آرشیو ضربی های قدیمی و لاله زاری هزینه کند، از این موسیقی فوق العاده فرح بخش برای ما می گوید.
وبلاگ های رویا صدر: آها… اینجا جائیست که جماعت وبلاگ نویس هم باید بروند خردنامه بخرند و اسمشان را در مطلب خواندنی خانم صدر پیدا کنند. رویا صدر در این مطلب به بررسی طنز وبلاگی پرداخته و نمونه هایی متعددی از نوشته های طنزآمیز وبلاگی (که عمدتا وبلاگ های طنز هم نیستند) آورده است. فراموش نکنید که مادر صدر میانسال چند سر عائله مشغول نوشتن کتابی در این مورد هم هست و از این جهت این نوشته از پرباری و نکات جمع آوری شده برای یک کتاب بهره برده.
طنز در صدر مشروطه: رویا صدر مقاله دیگری هم در این پرونده دارد که به بررسی چهره زن در طنز مشروطه پرداخته. این هم باج سیبیل به خواهران فیمینیست! توصیه می کنم اگر بی بی خانم استرآبادی را نمی شناسید حتما این مطلب را بخوانید. من بخش هایی از کتابِ معایب الرجال بی بی خانم را در انتهای مطلب خانم صدر اضافه کردم. بخوانید و ببینید چطور این زن در دوره قاجار زورگوی آن سالها را شسته و گذاشته کنار. (ریکا دوست شماست. آگهی در آگهی!)
نظریه های طنز: یک مطلب خیلی عالی در مورد نظریه های رایج درباره خنده و طنز از دایره المعارف فلسفی اینترنت پیدا کرده بودم، که دادیم به مترجم همکار خردنامه برای ترجمه. آنقدر مطلب خوب بود که جناب مترجم هم جذبش شده بود. من و مجید کمالی هم دوباره ویرایشش کردیم و حاصل واقعا به یادماندنی شده. چهار نظریه رایج و کلاسیک درباره خنده و طنز به همراه «نظریه بازی» در طنز در این مقاله شرح داده شده اند؛ که دست کم این آخری افرادی مثل حامد قدوسی که عاشق نظریه بازی (با هر چیزی!) هستند را وادار به مطالعه آن می کند.
فعلا انگشتهایم درد گرفته و نمی توانم بیشتر تایپ کنم. تازه اصلا برای چی تایپ کنم؟ مگر چهارصدتومان های شما به جیب من قرار است برود؟!

5 دیدگاه در “ویژه نامه طنزِ خردنامه”

  1. همهء اينها رو گفتيد اما جز آب کردن دلمون سودی نبرديم… حاضرم به جای ۴۰۰ تومن ۴۰۰۰ تومن دودستی تقديم کنم اما ما غربت‌نشينان وقتی دستمون به دامن شما و مجلهء وزينتون نرسه چه کنيم جز حسرت خوردن؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *